خواندن این مطلب را از
خواندن این مطلب را از سایت اخبار روز به همه پیشنهاد میکنم.
« May 2002 | Main | July 2002 »
خواندن این مطلب را از سایت اخبار روز به همه پیشنهاد میکنم.
در چند سده گذشته در كشورمان شاهد تحولات و دگرگونيهاي متعددي بوديم كه متاْسفانه تنها معدودي از آنها تا حدي راه به مقصود بردند ولي همه آنها بي نتيجه ماندند. انقلاب مشروطيت، نهضت دكتر مصدق و انقلاب بهمن پنجاه و هفت مشخص ترين آنها بودند، گرچه هركدام هدف خود را دنبال ميكردند ولي با وجود اين هركدام نيز بيانگر اين واقعيت بود كه مردم ايران به درد خود پي برده و فقط در يافتن درمان بيچاره مانده است.
يكي از علل به نتيجه نرسيدن اين قيامها ميتواند. نداشتن برنامه يا برنامه هاي بعدي بوده باشد. براي مثال بيست و چهار سال پيش همگان در مورد رفتن شاه و رژيم سلطنتي همزبان بودند ولي هيچكس بدرستي نميدانست كه چه برنامه اي را بايد پس از آن پياده كرد. هيچ چيز به بحث و مذاكره گذاشته نشده بود. هر گروه خود را وارث بلا منازع رژيم سلطنتي ميدانست و ميزان حقانيت خود را تعداد كشتگان و مجروحين خود در مناقشات خياباني ميدانست. به زبان عاميانه به اين كار مرده خواري ميگويند. و دومين چيزي كه همه گروهها متفقاْ به آن معتقد بودند اين بود كه پس از رفتن شاه ديگر كسي نيست كه بتواند سر ملت كلاه بگذارد و ملت خود به همه چيز واقف گشته و با وجود احتمال اشتباهات و خطاهاي اوليه، حتماْ راه خود را پيدا خواهد كرد. اين دومين همفكري و همزباني ناگفته ولي آشكار، همزمان دومين اشتباه فاحش و تاريخي كشورمان در اين برهه از تاريخ بود. زمان ثابت كرد كه ملت ناراضي بود، اين درست، ولي ملت دقيقاْ نميدانست كه به چه چيز راضي خواهد شد، چونكه برنامه اي دقيق براي رسيدن به مقصودات خود نداشت. ملت سرش كلاه رفت زيرا كه باز هم حكومتي از خارج و ظاهراْ براي نجات حال و آينده و تشريح و به كرسي نشاندن مصالح ملي ولي در باطن براي تحميق بيشتر مردم و استثمار منابع ملي، خواه به صورت معادن يا افكار و مغزها و يا هر صورت ديگري به مردم حقنه شد. بمن نگوييد كه مردم خميني را ميخواستند چونكه ميدانم اين نوع خواستنها از همان نوع خواستن مردم افغانستان از ارتش سرخ براي ورود به كشورشان بود. از همان نوع خواستن مردم افغانستان براي آوردن كرزاي و بردن طالبان بود.
رندان پيش از آنكه چيزي را كه ميخواهند به كرسي بنشانند، چنان اوضاع را قمر در عقرب ميكنند كه مردم خود داوطلبانه به پيشواز آن بشتابند. اين نيز از نيرنگهاي جديد اينان است.
براي همين است كه ميگويم ، بايد با هم صحبت كنيم، بايد براي نظرات يكديگر احترام قايل شويم، بايد كه قبول مسئوليت نماييم و نيز جوابگو باشيم، زيرا كه از سكوت و عدم اعتماد بين ما به اندازه كافي سوء استفاده شده است. بايد مشخص كنيم كه چه چيز ميخواهيم و چه را نه. بايد نيز بيان نماييم كه تا چه اندازه حاضر به همگامي و نه تنها همقولي هستيم. بايد كه همچنين به مذاكرات پشت پرده نيز پايان دهيم.
رژيم ايران ديگر بار راه مذاكرات پشت پرده را با كشورهايي كه بظاهر از ديد او قابل نكوهش و شايسته پرهيز هستند در پيش گرفته است. چه ميگويند؟ چه ميدهند؟ چرا ميدهند؟ چه پيامدهايي اينگونه نشستهاي پشت پرده براي ملت ايران خواهد داشت؟ چه كساني از طرف چه كساني با چه كسان ديگري وارد مذاكرات ميشوند؟ آيا اين مذاكرات جهت منافع عمومي دو كشور با راستاهاي عادلانه و منصفانه ميباشند يا براي رهايي گروهي مشخص از بن بستي مشخص ميباشد يا از طرف واسطين رسمي دو دولت با تعهد انجام ميگيرد؟ پرسش بسيار است و پاسخ اندك. قدر مسلم اينست كه گروههايي در درون كشور با سرسپردگي به منافع شخصي و گروهي خويش و خوار شمردن و بي اهميت شمردن مشغله مردم سعي در بر جاي ماندن بيشتر خود را دارند و اين بهترين فرصت براي كشورهايي ميباشد كه از قدرت تهديد و ارعاب استفاده ميكنند تا بتوانند با پشتيباني از اين گونه افراد بهتر به كارهاي خود در مناطق ديگر ادامه دهند و اگر هم كار به جاهاي باريك كشيد، از نظر قانوني گناهي متوجه آنها كه نيست هيچ، در پي بازخواست نيز بر ميآيند.
آريوبرزن
سایه روشن فکر
پیش گفتار:
حُسن آقا امروز که از خواب بیدار شد چون شب خوب خوابیده بود و تعطيلات هم شروع شده و حُسن آقا یک کمی بیشتر وقت اینکارا رو پیدا کرده با خودش گفت که امروز یک کمی مثل "روشن فکرها" مطلب بنویسه. بخاطر همین هم یک تیتر قلمبه سلمبه انتخاب کرد و حالاهم در خدمتتون هست.
سایه روشنفکر کیست؟
من معمولآ چون سواد درست و حسابی ندارم بری ایکه چیزا رو تئوریزه بکنم همیشه باید یک مقدار صغرا کبرا بچینم تا بتونم برم سر اصل مطلب، پس اول صغراش رو داشته باشید تا کبراش رو هم بعد بدم خدمتتون.
خدمت شما که عرض کنم ما یک رفیقی داشیتم چندسال پیش که یک کمی "سایه روشن فکر" بود حالو عرض میکنم چرا.
این دوست عزیز یک روز نه زیر گذاشت نه رو و بما گفت "حُسن آقا تو هم داری یواش یواش کاپیتالیست میشی ها " .
سوال کردم قربانت گردم از چه لحاظ!؟ فرمودند: آخه ماشالله ماشالله شما خونه که داری ماشین آخرین مدل هم که داری پس دیگه کاپیتالیست هستی دیگه. مارو میگی سرخ شدیم سبز شدیم موندیم به آقا چی بگیم. خلاصه بعد از اینکه شوک اولیه رفع شد با صدایی خاموش و نا مطمئن گفتیم: دوست عزیز این چیزارو که ما مجانی که بدست نیاوردیم همه رو هم از عرق جبین و زور مغز در آوردیم، کسی هم که به ما یک شاهی نداده حالا ما چطوری کاپیتالیست شدیم؟ درضمن اگه خمس و ذکات هم نمیدیم ماشالله الله اکبر مالیات رو ولي خيلي خوب هم میدیم . فرمودند نه خیر قربان این پول رو کاپیتالیستها به شما میدن که دیگران را استسمار کنید و بخاطر همین هم به شما خوب میرسند.
بحث داشت واقعآ "داغ" میشد که یکی از دوستان که اونهم مثل من یک کمی بفهمی نفهمی کاپیتالیست بود پرید وسط حرف و خلاصه بحث رو از جاده ی "سایه روشنفکری" خارج کرد و ما را برای عمري مدیون خود کرد.
پس از رفتن از آن مجلس کذایی من و دوست نوچه کاپیتالست در راه بحث جدیدی را شروع کردیم که البته من آن را شروع کردم خلاصه مطلب رو مینویسم چون اون بحث هم خیلی طولانی شد. من میگفتم که دوست عزیز آیا نظر سران قبیله کومونیسم و مارکسیسم مگر نه این بود که جامعه در یک رفاه نسبی باشد و هرکسی هم نانی برای خوردن داشته باشد. خوب شما بفرمایید مگر این جامعه نروژ بجز این است. چرا راه دوری را برويم همین دوست "سایه روشن فکرمان" را مثال میزنم. مگر نه این است که این دوست نه سر کاری میرود و ماهیانه پول خوبی راهم از قبال کمکهای اجتماعی و چمیدانم "sosial kontor" میگیرد دیگر چه مرضش هست مگر نه اینکه ما بقول ایشان "کاپیتالیستها" ماهیانه مالیاتی میدهیم تا دوست گرامی خمس و ذکاتش را بگیرد و صبح بجای ساعت 6 ساعت 10 یا یازده از خواب بیدار بشود و روز را هم با اراجیف "سایه روشنفکری" سپری کند و بعداز ظهر هم یک سری به یک کافه همانجا که پاتوق روشنفکران است برود و با سفاش دادن یک کاپوچینو با دیگر دوستان "سایه روشنفکر" گپ روشن فکری بزند و جهت انقلاب بعدی اسراتژی و تئوری سر همبندی کند. خوب قربانت گردم این چه سوسیالیستی هست که از ناف جوجه کاپیتالیستهای همچون من وتو ارتزاع میکند. در ضمن در جامعه اقتصاد باز هر چقدر كه پول بديد به همون اندازه هم آش ميخوريد. ما هم به جاي پول نيروي كارمون را ميديم حالا به صورت كار بدني يا كار فكري هر چه كه باشه فرقي نميكنه و توقع هم داريم كه در مقابلش بازده مناسبي دريافت كنيم. آقاي رفسنجاني، آقاي خامنه اي، آقاي خاتمي، وزرا و وكلاي عزيز به در گفتيم كه ديوار هم گوش كنه ها.
چون قول داده بودم اول بحث که بعد از توضیخ دادن صغرا به کبرا هم خواهم پرداخت این هم کبرای بحث:
دوستان عزیز ممکن است که حُسن آقا روشن فکر به شيوه اينچنين نباشد ولی حاضر هم نیست زیر رواق "سایه روشن فکرها" سینه زنی کند. وترجیح میدهد که همان تاریک فکر باقی بماند. اسلام هم با اين طرز فكر و عمل حسن آقا هيچگونه مخالفتي نداره. دروغ هم نگيد كه از گناهان كبيره است.
حُسن آقا چاکریم
یک خواننده ای مرحمت فرمودند این مطلب را فرستادند با اینکه حُسن آقا از فوتفال هیچی سرش نمیشه ولی چون یک کمی سیاسی بود اینو بدون سانسور پخشش میکنیم. درضمن از این ببعد هر کسی اسم حُسن آقا را بدون ضمه بنویسد مطلبش را پاره میکنیم میریزیم توی خلاءءءء، این مرتبه را خودمان تصحیح کردیم.
حُسن آقاجون،
جان مادرت هر وقت كه جنگ اينترنتيتون تمام شد يك خبري هم به ما بديد كه دو سه كلمه حرف حساب بزنيم.
اين اواخر هر وقت كه با جعفر آقا آمديم در خونه تون ديديم چاقو چاقو كشي اينترنتي هست. همش فكر ميكرديم كه شعبون بي مخ را مينيم.از يكطرف يك بابايي داد هك كردن و سر بريدن كامپيوتري ميداد و زبان ميبريد و قلم ميشكست و از طرف ديگه هم ايهالناس در دام تنور داغ جنگ و جدال و جارو جنجال افتاده بودند و نفس كش ميطلبيدند. اون جعفر آقاي بيچاره هم حسابي زرد كرده بود. خلاصه هر وقت كه جنگتون تمام شد و ناطران صلح بين المللي براي ايجاد صلح و اعلام اينكه ما عملاْ به تنهايي قادر به گفتگوي بدون جنگ در ميان خود نيستيم آمدند و مابينتان ميانجيگري كردند و اوضاع براي ادامه بحث خلاقه مهيا شد، لطفاْ اعلام كنيد كه ما هم هر از گاهي حرف داريم.
راستي اينجا زمين لرزه آمده. به كسانيكه دلشون ميخواد و امكاناتش را دارند و پيش از هرچيزي آدم مطمئني را اينجا ميشناسند، بگو كه بيك طريقي كمكهاي خودشون را از مردم بيچاره دريغ نكنند. يادم مياد زمين لرزه شمال كه آمده بود، حتي به خبرنگاران اجازه ورود به مناطق آسيب ديده را نميدادند و بالنتيجه مردم بيچاره هم بي پناه و آواره باقي ماندند. چند سال بعدش زلزله اي شبيه اون در تركيه اتفاق افتاد كه با پخش خبر به سراسر جهان و تحريك حس همدردي مردمان ديگر و جلب كمكها و همكاري آنها، مناطق آسيب ديده را چند بار بهتر از قبلش درست كردند. ولي بين خودمون بمونه، دست اندركاران هم نامردي نكردند و كم خوردند و بردند و مردم هم نااميد نشدند و نگفتند كه اگر بفرستيم ، خورده ميشه و به اينطريق يك نوع تفاهم و حس همبستگي بوجود آوردند.
بيغرض
وای از نیرنگ وای از دروغ
این مساله ی پرشین وبلاگ مثل اینکه خیال نداره مارو ول کنه میپرسید چرا!؟ باور کنید که من دیگر فکر کرده بودم که به اندازه کافی این موضوع زیر رو رو شده بحث شده بر این گمان بودم که ساعت 16 روز یکشنبه میلی را از آزاده سپهری دریافت کردم مضمون میل چنین است :
rasti in ahmad karimi karimionline.persianblog.com ro mishnasid?
"ایا این شخص را میشناسی: karimionline.blogspot.com"
پس از چند دقیقه میل دیگری بساعت 16:38 دقیقه دریافت کردم سپهری در این میل از من سوال میکرد " in chi boode? " مطلب گویا از این قرار بود که زمانی که آزاده سپهری مشغول چت کردن بوده PC ش مورد حمله یک ویروس یا شاید چیز دیگری واقع میشود و firewall اون یک پیغام اخطار میدهد، پس از اینکه من توضیحی به او میل کردم میل دیگری دریافت کردم از او که توضیح میداد:
" in vaghti etefagh oftad ke dashtam ba karimi_ahmad@yahoo.com chat mikaradam"
این وقتی اتفاق افتاد که داشتم با احمد کریمی چت میکردم.
با دریافت این میل سعی کردم از طریق blogspot دنبال اسم این شخص "احمد کریمی" بگردم پیدا نکردم سری به پرشین بلاگ زدم اسمش را آنجا پیدا کردم. سعی کردم روی اسم کلیک کنم ولی بجای باز شدن صفحه IExplorer به من یک Prompt داد به این معنی که File مورد نظر را save کنم، متعجب شدم ولی آن را در هارد ضبط کردم بعدآ آن را بوسیله notepad باز کردم تا ببینم چگونه file ی هست چون فیل بدون extension بود. پس از باز کردن فیل متوجه شدم که html است. آن را تغیر نام دادم و بوسیله IExplorer بازکردم محتویاتش با صفحات پرشین بلاگ فرق میکرد و در وسط صفحه این مطالب نوشته شده بود:
افشاگری
چیزهای جالبی را پیگیری میکنم که درحال پایان یافتن است پسفردا روی نت میگذارم اول باید کسی را که میخواهم سکه ی یک پول کنم سر عقل بیاورم اگر قبول نکرد که خود اطلاعاتش را در اختیارتان بگذارد بعد خودم به مسلخ خواهم بردش این رشته کنکاشی است که در پی یافتن این حرامزادگان دست نشانده پیدا کردم، یکی شان را حتی عکسش را پیدا کردم به او تا پایان تحقیقاتم امان میدهم اگر خودش خودش را معرفی کرد که خوب از افشای عکسش خوداری میکنم اگر نه عکسش را هم روی نت خواهید دید او همان کسی است که به من ، امید میلانی ، سپهری و احسان میل داد که میخواهد Perisanblog را hack کند ولی ما دستش را خواندیم و پس از پیگریهایی آدرس خانه اش را هم پیدا کردم. بدبخت خود فروخته با ملت بازی نکن عاقبتش را دیگران دیدن تو هم خواهی دید. او با حداقل دو اسم مینویسد وبا اسم سومی به من و دیگران که مخالف رژیم هستیم میل داد تا مثلآ ما را سکه یک پول کند. دمت در تله ی من است بیچاره ، امشب برایت در سه آدرس مختلف پیقام فرستادم تا بدانی که دستت رو شده تو مهره سوخته ای. قرار من و تو 25 زوئن 2002 .
تکرار مکررات
امروز تصمیم داشتم که یک بحث جدیدی رو شروع کنم که متاسفانه نامه ای دریافت کردم که مرا مجبور کرد مجددآ به همان موضوع قبلی برگردم . دوباره مثل یک صفحه سوزن خورده تکرار مکررات بکنم ولی چه باک تا زمانی که نیاز به اینگونه صحبتها باشد حُسن آقا هم اینجاست و اگر لازم باشد مثل صفحه سوزن خورده خواهد خواند. بهتر است نامه این دوست عزیز را باهم بخوانیم و بعد برگردم سر ایراداتم به این نامه.
چند توضیح و چند پیشنهاد
چند نفری برای من نامه(میل) فرستاده اند و از من انتقاد کرده اند که چرا با نام خود مطلب نمینویسم. امروز تصمیم گرفتم که به این موضوع و چند موضوع دیگر بپردازم. چند نفری به نوشته های من ایراد گرفته اند که چرا از لغات رکیک استفاده میکنم و چند نفری هم به املاء و انشاء بنده ایراد گرفته اند، البته از نامه هایی که از سرسپردگان رژیم میرسد چیزی نمینویسم چون خود را به هیچ گونه پاسخگوی آنها نمیدانم.
اول: چرا با اسم و مشخضات خود نمینویسم، برعکس آنچه عده ای گمان میکنند من از رژیم هیچ ترسی ندارم و چنانچه درپی یافتن اسم و رسم من هستید آن را میتوانید در اعتراضهای رسمی که اینجا و آنجا نوشته میشود به جمهوری اسلامی پیدا کنید. یکی از دلایلی که به این اسم و رسم مینویسم مربوط میشود به اینکه نگارنده خود را در ردیف حُسن آقا نمیداند بخاطر همین از اینکه خود را بجای حُسن آقا غالب کند خوداری میکند، حُسن آقا همیشه چند صد قدم از من جلوتر است. دلیل دیگرش به بازی گرفتن نیروی جمهوری اسلامی است چنانچه اینکار حتی اگر یکنفر از اوباش جمهوری اسلامی را یک بار درماه را 1 ساعت هم صرف پیداکردن من کند خود ضربه ای به این سیستم است، این کار را به دیگران هم پیشنهادمیکنم.
دوم: بکار بردن لغات رکیک از این جهت است که
1. من از تحقیر کردن سران رژیم لذت میبرم.
2. میدانم که کسانی هستند که با خواندن اینگونه مطالب یک کمی بقول معروف دلشان خنک میشود، برای آنها مینویسم.
سوم: درمورد نگارش من این ربطی به حُسن آقا نداره ها ، من از بیماری Dyslexia رنج میبرم و این خود باعث آن شده بود که تا قبل از انقلاب انفرماتیک کمتر جرعت نوشتن را میکردم، ولی با بکار گیری کامپیوتر توانسته ام کمی از این مشکل بکاهم و این روش را به همه کسانی که از این بیماری رنج میبرند پیشنهاد میکنم. برای ااطلاعات بیشتر از این بیماری میتوانید به لینکهایی که گذاشته ام مراجعه کنید، مخصوصآ به کسانی که از این بیماری رنج میبرند. خواهشمند کسانی هم که اطلاعی از لینکهای این بیماری به زبان فارسی دارند به من اطلاع دهند تا آنرا در اختیار دیگران هم بگذارم. درضمن اگر کسی از کسان معنی این لغت را به فارسی هم میداند به ما هم بگوید تا هم ما و هم حُسن آقا هم یاد بگیریم.
پیشنهاد: من خودم مدتهاست به این فکر بوده ام که این وبلاگ نویسی را رها کنم و بکار وبلاگ "جمع آوری" کردن روی بیاورم، چون در روزگار انفورماتیک مشکل بتوان این همه مطالب را خواند حال اگر کسی بتواند مطالبی را که از یک موضوع هستند بخواند و روزانه مطالب جالب آنها را در وبلاگی قرار دهد کار فوق العاده خوبی است. البته اینکاری که در وبلاگ عمومی میشود کار خوبی است ولی سیستماتیک نیست، بهتر میبود که این گزارشها کاتگوریزه میشد و مثلآ حُسن آقا کل پز میرفت در قسمت کله پز خانه کله مورد علاقه اش را پیدا میکرد و میپخت. درضمن خواهشمندم از این سیستم نظز خواهی ما استفاده کنید و بما بگید حتی اگه فحش خواهر و مادر باشه ما والله اون رو هم جواب میدیم.
آخرین پیشنهاد اینکه بابا یک اتحادیه متحادیه ای درست کنید که آدم بدونه کی چی چی میگه کی چی چی میخواد یک اتیکتی یک چیزی.
درخاتمه برای اینکه دنیا را خیلی جدی نگیرید بازجویی حُسن آقا را در زندان 59 از زبان نگارنده میخوانید.
روز خوش
حُسن آقا خودش رو کمی جمع و جور میکنه تازه فهمیده که این توبمیری از اون توبمیری ها نیست. سعی میکنه استراتژیش رو کمی عوض کنه و بیشتر از سر سبزش استفاده کنه تا از زبون سرخ.
حُسن آقا: آقا ما که منظوری نداشتیم فقط میخواستیم گوشزد کنیم که ما هم یک حق و حقوقی داریم.
مامور: حرامزاده ضد انقلاب که حقی ندارد (توگوشی محکم)، بگو ببینم از کی دستور میگیری رابط تو با اسراییلی ها کی هست.
حُسن آقا: آقا ما رابطه ای با اسراییلیها نداریم.
مامور: خر خودتی، خواهی دید که بعد از اینکه کار من تموم شد هم مامور اسراییل میشی هم آمریکا هم اینگلیس.
حُسن آقا: والو آقو ما تو نروژ زندگی میکنیم هیچ وقت هم نه اسراییل رفتیم نه آمریکا، تازه ما میخواستیم بریم آمریکا ویزا هم به ما ندادند.
مامور: ما میفرستیمت آمریکا قرمساق ( دوتا کشیده ی جانانه)
پس از گوشمالی کافی حُسن آقا قبول میکنه که مامور اسراییل بوده و جیره خوار آمریکا و برای اینگلسی هم مفت و مجانی جاسوسی میکرده، درضمن با خود فکر میکند که شاید هنوز بشود بازی را چندی ادامه داد تا شاید فرجی بشود و از این مخمصه رهایی یابد.
مامور: اسم و رسم تو میگی تا توی پرونده ی دیوثت بنویسیم. اسم؟
حُسن آقا: خسرو
مامور: (پس گردنی شدید) جاکش وقتی میپرسم اسم یعنی همه رو باید بگی. اسم فامیل؟
حُسن آقا: خسرو گلسرخی.
مامور: (تلفن را برمیدارد و شماره ای میگیرد) قربان اسم و رسمش را گفت، اسمش خسرو است و فامیلش هم گل سرخی.
مخاطب: صبر کن بدم از توی قسمت اطلاعات مشخصات کاملش رو دربیارن. ... الاغ جان این مردک دستت انداخته گل سرخی توی سیستم پیدا نمیشه، سعی کن اسمش را از پشت گردنش دربیاری تا من هم ببینم میتوانم اطلاعات بیشتری از این گل سرخی پیدا کنم.
مامور بسراغ حُسن آقا میآید و شروع به فحش دادن و زدن میکند، مافوق مامور دنبال کسب اطلاعات بیشتر میرود، چند ساعت بعد.... تلفن زنگ میزند مامور گوشی را برمیدارد.
مامور: الو بله، چشم، قربان پدری از این مادر قحبه در آرم که دیگر ما را دست نیندازد و (با عصبانیت گوشی را میگذارد) و شروع به فحاشی میکند و ...
مامور: جاکش اسم مردگان را بخورد ما میدهی گمان میکننی ما خریم؟
حُسن آقا (زیرلبی): خوارکسه خر در برابر تو پروفسور هست به خر توهین نکن.
حُسن آقا: نخیر قربان این اسم ماست والله ما اسممان را عوض کردیم توی اروپا.
مامور: دیوث اسم اصلیتو میگی یا برم جعفر میرغضب رو بیارم.
حُسن آقا: (با کمی مکث) حُسن آقا.
مامور پس گردنی محکمی به حُسن آقا میزند و بطرف در حرکت میکند که خارج شود حُسن آقا مامور را صدا میزند.
حُسن آقا: والله آقا بخدا اسم ما حُسن آقا بوده قدیما.
مامور: دیوث حُسن آقا هم شد اسم نه فامیلی نه چیزی فقط حُسن آقا تو ما را خر فرض کردی.
حُسن آقا: قربان بلانسبت (زیرلبی) خر
مامور: اسم کوچک؟
حُسن آقا: حُسن
مامور: فامیل؟
حُسن آقا: آقا
مامور: جاکش ...
مصاحبه اختصاصی حُسن آقا با مدیریت پرشین بلاگ
آقایانی که میگویند ای بابا اینها چند جوان باهوش و استعداد هستند و ... یا نمیدانند که از چه صحبت میکنند یا میدانند و از ترس اینکه رژیم گریبان خودشان را هم بگیرد سعی در لاپوشانی میکنند ویا از همه بد تر میدانند و شریک رژیمند. دوستان عزیز شخصی بنام "عطا" ادعا میکند که خیراندیشانه برای وبلاگنویسها دم و دستگاهی عریض و طویل بدون هیچگونه چشمداشتی باز کرده و زحمت هم کشیده و جا رزرو کرده برای تک تک ما باز هم ما انسانهای بی چشم و رو توی ذوغ جوانی اشان میزنیم و مزاحم کار این آقا ميشویم. همه این حرفها را باور داریم ولی، خواهشمندم "عطا" خان توجه کن چون این مطلب را دیگر تکرار نمیکنم و بعد از آن از شما جوان خوشتیپ و با قلب مهربان انقدر قهر میکنم که نگو، ما این خبرنگار ذلیل شدمون رو میفرسیم بسراغ شما و شما به سوالات ایشان پاسخ میدهی و بعد اگر ملت شهیدپرور وبلاگستان از تیپ شما خوششون اومد ماهم چیاکشی (اشتباه نخوانید ها این به زبان شیرازی یعنی اسباب کشی) میکنیم و برای همیشه میایم تو خونه شما مستاْجر میشیم. باشه؟ باشه.
مصاحبه خبرنگار حُسن آقا با جناب آقای "عطا نمیدانم چی چی"
خبرنگار: سلامون علیکم
عطا نمیدانم چی چی: سلام برروی ماه شما خبرنگار خوشگل و ملوس یك کمی هم لوس
خبرنگار: جناب آقازاده عطا نمیدانم چی چی(ميبخشید این خبرنگار ما هم هول شد میخواست بگه آقا گفت آقازاده) من قبلآ از طرف همه همکاران در جریده وزین حُسن آقا از شما تشکر میکنم که با این همه مشغله فکری و اینجورچیزا مارو به حضور پذیرفتید.
عطا نمیدانم چی چی: خواهش میکنم ما همه چيزمان را درطبق اخلاص گذاشته ایم تا این جوانان مامانی بتونن وبلاگبازی بکنن.
خبرنگار: خوب حالا از این تعارفات که بگذریم میخواستم بدونم این حرفهایی که پشت سر شما میزنن که شما بلانسبت زبونم لال جیره ومواجب بگیر رژیم هستید چه پاسخی به اینگونه ضد انقلاب میدید.
عطا نمیدانم چی چی: ببینید جان من ما از اول دوست نداشتیم که با ضد انقلاب دربیفتیم ولی خوب این فضول که معلوم نیست از کدوم جهنم دره ای پیداش شده اومده یک چیزهای ناصواب گفته که امیدوارم کامپیوترش یک روز کرش کنه و دیگه نتونه از این جور مزخرفات بنویسه، بعدشم این دختره سپهری و پلنگ خانوم و میلانی ولکن معامله نیستن.
خبرنگار: خوب خواهش میکنم به اصل مطلب بپردازید.
عطا نمیدانم چی چی: اصل مطلب همینه چیز دیگه ای نیست آقا ما گفتیم که میخوایم فقط خدمت کنیم.
خبرنگارسمج:خوب شما بفرماید که چرا رفتید Account برای مردم باز کردید بدون اجازه؟
عطا نمیدانم چی چی: ما فکر کردیم خدمتی به (خبرنگار حرف رو قطع میکنه)
خبرنگار: خب همه اینها رو که شما قبلآ گفتید و احتیاجی نداره دوباره تکرار کنید
عطا نمیدانم چی چی: نه خوب آخه میدونید این جوانان که خنگند ما تصمیم گرفتیم بجاشون فکر بکنیم خوب هرچی باشه ما خوشتیپیم ما با استعداد هستیم هرچی باشه ما بععععععععله.
خبرنگار: خوب حالا براشون رختخواب پهن کردید دیگه چرا توش خورده شیشه ریختید؟
عطا نمیدانم چی چی: والله ما خورده شیشه نریختیم اینا کار خودشون بوده اینا خودزنی میکنن بعد میندازن خر ما (يعني گردن ما).
خبرنگار بی چشم و رو: خوب حالا که وضع به اینصورت شده شما تصمیم دارید چکار کنید؟
عطا نمیدانم چی چی: خوب نشد که نشد فرق ما با ضد انقلاب همینه که ما از رونمیریم، اگه از در نشد از پنجره وارد میشیم.
خبرنگار: آیا پیغامی ميغامی ("ميغامی" این قافیه شیرازی هستا باز شما اهالی خنگ وبلاگستان اشتباه نخونید ها) هم دارین برای ملت همیشه در صحنه ی وبلاگستان؟
عطا قربونش برم: ما از مال و زندگیمون گذشتیم همه رو در طبق اخلاص گذاشتیم چوب حراج به مال ومنالمون زدیم خوب این ملت وبلاگستان هم محض رضای خدا بیان این تو بنویسن بخونن ما فقط همینو میخوایم.
خبرنگار : باشه بهش ميگم.
پاسخی به پرشین وب لاگ
آقا ببین مارو به چه کارهایی وامیداره این رژیم، بابا ول کنید دیگه، حتی خرفت ترین شما هم فهمیدند که این رژیم رفتنی ست، اینهمه تلاش و تقلا برای چه نوکرتم!؟ بابا جان والله اگه رژیم شاه بود تاحالا ده بار رفته بود، مگه اینا ولکن معامله هستند. دوست عزیز مگر شما گمان میکنید که میتوانید این ملت را فریب بدهید! دوران فریب سپری شده. مطلب زیر رو از توی جارچی کپی کردم تا ببینید که حیله و مکر تا کجا به اعماق روح آقایان رسوخ کرده. جناب admin.persianblog.com شما اگر توضیحی داشتید بایستی به کسانی میدادید که منتقد شما بودند نه اینکه به کسی که خود متهم است که در زیر همان چتری قرار دارد که شما و حضرت ولایـت قرار دارید.
این مطلب را از جارچی بخوانید:
آقا ما تازه فهميديم که با کی طرفيم. آقای هوشنگ ما برای اينکه کسی به نام شما مطلب ننويسه، وبلاگتان را رزرو کرديم و براتون شناسه کاربری و کلمه عبور هم فرستاديم. اگه شما تا حالا اينو نفهميدي، بعيد مي دونم با توضيحات من هم بفهمي. اگه ميخوای پاک کنيم، خيلی خوب پاک می کنيم، تبعاتش با خودت.
خانم آزاده سپهری، ما اصلا شما را قابل ندونستيم که وبلاگ شما رو رزرو کنيم. امروز مطمئن شديم که کار درستی کرديم. ما از دوستی که وبلاگی به نام ايشان درست کرده می خواهيم خودش رو خراب نکنه. به دليل زير:
قابل توجه دوستان پرشين بلاگ من نامه ايشان را با عرض عذرخواهی فراوان نقل می کنم تا ببينيد ما با چه کسايی طرفيم:
کس کش های بی شرف، يا سريعا وبلاگم رو از آدرستون حذف کنيد يا خوارتون بدجوری گاييده س!
مردم آن به که مرا مست و غزلخوان بينند اشک در چشم من است و همه باران بينند
پاسخی به مطلب تـــــوهیـــــن آمیز خانم ندا
هموطن وب لاگ نویس عزیزم
با عرض سلام، با اینکه سعی میکنم خودم رو درگیر اینگونه بحث و جدلها نکنم ولی این چیزی رو که بتاریخ 16 ژوئن 2002 روی وب لاگ شما خوندم مرا برآن داشت که این مطلب رو بنویسم و از شما تقاضا کنم که انرا به عنوان یک پاسخ در وب لاگ خودتون منتشر کنید، چون من آنرا بر روی وبلاگم خواهم گذاشت.
● نکته اول: من مطلب آقای درخشان را نخواندم و چون رفرانسی رو هم برای اون توی مطلبتون ننوشته بودید و در ضمن چیزهایی را خود اظهار نموده بودید مرا مجبور کرد جوابیه را به شما بفرستم.
● نکته دوم : دوست عزیز شما در وب لاگتان نوشته اید، البته از قول آقای درخشان که "با نوشتن مطالب به انگليسی به غربيها بفهمونيم که ما ترقی کرديم" ، آیا شما به محتوا و معنی نوشته تان آگاه هستید!؟ مگر ملت ایران نیاز اینرا دارند که مثلآ فلان آمریکایی بگوید "بارکلا چه ایرانی ناز و ملوسی" دوست عزیز مينويسم زمانی که ایرانی فرهنگ و تاریخ داشت این حضرات توی غار زندگی میکردند، البته اروپایی ها شون رو میگم ها، آمریکایی ها که هنوز از نطفه تاریخ در نیومده بودند. ديزراييلي نخست وزير يهودي كه در قرون وسطا در اروپا زندگي ميكرد و بخاطر يهودي بودنش مورد تحقير قرار ميگرفت در دادگاهي در دفاع از نسب و نژاد خويش گفت زمانيكه اجداد من معبد سليمان را ميساختند و تاريخ را مينوشتند، اجداد شما (منظور اروپاييان است) وحشي هاي غارنشيني بيش نبودند كه روز را با وحشيگري و جدال با يكديگر به شب ميرساندند و وحشيان گمنامي در يك جزيره بيش نبودند. میگويند روزي یک توریست ژاپنی رفته بود آمریکا. از یک آمریکایی پرسید: آثار باستانی شما را کجا میتونم پیدا کنم آمریکایی از همه جا بیخبر گفت: نداریم ولی در حال ساختن آثار باستانی هستیم. دوست عزیز اگرشما و آقای درخشان بخاطر حقارت هایی که در غرب میکشیدو از این موضوع ناراحت هستید، نباید مشکلتون رو به سر ملت بدبخت ایران بکوبید که جان من. البته اگر شماهم مثل اين حقیر 25 سال در غربت زیسته بودید و به فريبهاي ظاهري آن پي برده بوديد، شاید! مثل من فکر میکردید. در مورد افكار ايرانيان نيز شايد برايتان تذكر اين نكته لازم باشد، كه افكار ايرانيان عقب مانده نيست، بلكه عقب نگاهداشته شده است وگرنه اگر شرايطي كه در غرب فراهم است بوسيله حكومتها براي ايرانيان نيز فراهم ميگشت، آنوقت مباحثه من و شما جالب ميشد ولي افسوس.
● نکته سوم : من این کلمه(پرايد) در جمله "ولی چرا اين موضوع اينقدر به شخصيت پرايد سوار شما آسيب رسونده؟؟؟؟؟" شما رو نفهمیدم ولی با علامت سوالهایی که گذاشته بودید فهمیدم که باید بار منفی زیادی توش باشه. دوست عزیز جمله های بعدیتان را تکرار نمیکنم چون آنها دیگر آنچنان توهین آمیزند که جای بحث ندارد. بروید خدا را شکر کنید که ملت دربند ایران یک رژیم درست و حسابی ندارد كه از حقوق حقه شان دفاع كند (و بخاطر همين هم مملكتي كه روزگاري يك سرش به مرزهاي چين ميرسيد و سر ديگرش به رود دانوب چنان آب رفته كه اگر دو موش در آن با هم دعوا كنند سر يكيشان به ديوار ميخورد، هنوز منشور آزادي بشر و حقوق افراد كورش بزرگ كه اولين آن در تاريخ بشريت بحساب ميآيد و در موزه لندن نگاهداري ميشود قابل تماشا كردن است) وگرنه میتوانست شما را بخاطر توهین به یک ملت به دادگاه احضار کند و و و....
● نکته چهارم : بگمان من شما هنوز راه درازی در پیش دارید تا به مرحله درک دمکراسی برسید. چون در همان غربی که شما سنگش را به سینه میزنید بشما این اجازه را نمیدهد که چنین توهین آمیز با ملتی سخن بگویید. میگویید نه، با همین روش نگارش به زبان فرانسه در یکی از روزنامه های سوییس مثلآ در مورد اینکه خانم های سو یيسی تا همین اواخر حق رای دادن را نداشتند و اینها چقدر عقب افتاده هستند و ... انتشار دهید تا بر شما مشخص شود که چقدر در اشتباهید و یک من ماست چقدر کره میدهد. به زبان ساده چنان نفستان را با حملات كلامي بند مي انداختند تا ديگر بخود جراءت توهين به آن ملت را ندهيد.
پیروز باشید
ریش امـــــــــام در اینتـــــــــرنـــــــــــت
دیروز حُسن آقا عصبی بود درست مثل اون روزی که مصاحبه اون دختر ایرانی رو که برای امرار معاش به تن فروشی کشیده شده بود. میدونید فرقی نمیکنه که آدم در خودفروشی چی چیش رو بفروشه خود فروشی فقط مختص زنها که نیست، البته در فرهنگ ما ایرانی ها گمان میکنیم که خودفروشی یعنی اینکه شلوار رو پايين بكش و بخاطر پول با یک نفر دیگر همخوابگی کن، من میگم فقط اینچنین نیست. خودفروشی جنبه های مختلف داره اشتباه نکنید من اون زنی رو که برای امرار معاش تن فروشی میکنه فاحشه نمیدونم من کار اون رو اجبار زندگیش مینامم ولی درعوض کسی که خود را میفروشد برای مال دنیا و بدون انکه بداند که خود فروش است، اون هست که منو زجر میده اون هست که منو بمرز دیوانگی میرسونه.
معمولآ من بعد از یک عصبانیت 24 ساعت دوباره بر خود مسلط میشوم و کنترل اوضاع دور و بر خودم رو در دست میگیرم و سعی میکنم که مسایل رو با عقل و دلیل و مدرک به خودم و دیگران بقبولانم.
من در مطلب دیروزم درمورد پرشین وب لاگ چیزهایی گفتم که شاید احتیاج به باز بینی داشته باشد و بخاطر همین هم هست که امروز با تسلط بر روح وروانم میخواهم دوباره این موضوع را بررسی کنم.
در اینجا از خودم چند سوال .مکنم و سعی خواهم کرد که برای آنها پاسخی بیابم.
چرا پرشین وب لاگ بوجود آمد؟
چرا من از بوجود آمدن آن عصبانی شدم و خونم بجوش آمد؟
در زیر این دو سوال سوالهای دیگر مطرح میشوند که امیدوارم حد اقل برای خودم پاسخی بیابم.
من در این مورد حتی دیروز در عصبانیتم جوابهایی یافتم که امروز نیز با باز بینی مجدد غیر منطقی بنظر نمی آیند و لی سعی من بر این است که امروز بیشتر و با منطق تر به آنها بپردازم.
اهداف کسی که چنین دستگاهی را بپا میکند چیست؟
پاسخ: اقتصادی، سیاسی و ایدالیستی
الف :اقتصادی!؟ گمان نمیکنم، چون همانطور که دیشب گفتم و با تجربه کاری خودم (من از ظهور Personal Computing) تا به امروز در این رشته فعال بوده ام. این زمینه از لحاظ اقتصادی به یقین میتوان گفت که در آینده ی نزدیک بازده اقتصادی چشمگیری نخواهد داشت، بخصوص در کشور فقیری مثل ایران. حال یا این افرادی که سرمایگذاری پرشین وب لاگ را کرده اند آگاهی اقتصادی ندارن یا اینکه آنقدر پول دارند و نمیدانند با آن چه کنند. درضمن چرا این سرمایه گذاری را بر روی ایرانیان انجام داه اند میتوانستند همین کار را بصورتی که blogspot.com و دیگران کرده اند بصورت بین المللی انجام دهند، با اینکار پتانسیل کار خود را هم بالاتر میبردند . درضمن باید گوشزد کرد که چنانچه اینکار جنبه اقتصادی داشت هیچوقت شرکت نامبرده قبل از اینکه اقدام به ساختن خودسرانه وب لاگ برای همه کند ، اول آنهارا دعوت به همكاري میکرد نه اینکه خود بروش جمهوری اسلامی و ولایت فقیهی اقدام به دایر کردن وب لاگ میکرد. نکته جالب تر این است که این همه "همه" واقعآ همه هم نیست ها چون تعدادی بخصوص را از این لیست "همه" خارج کرده بودند، من به این موضوع هم در آخر مطلبم به آن خواهم پرداخت.
ب :سیاسی؟ شاید بگمان نگارنده این عمل کاملآ جنبه سیاسی دارد، از بدو بوجود آمدن ایترنت در ایران من میتوانم به یقین بگویم که روزانه 4 تا 5 ساعت و یا بیشتر از اینتر نت استفاده کرده ام و چون انسانی کاملآ سیاسی هستم (چه کسی در ایران نیست!) با دوربین سیاسی هر گونه مجموعه ای که در مورد ایران و بخصوص در ایران در زمینه اینترنت بوده دنبال کرده ام. مشاهدات من در این مدت همگی این موضوع را ثابت میکنند که رژیم ایران از بدو بوجود آمدن اینتر نت نسبت به استفاده از آن کاملآ آگاهانه (از نظر منافع خودشان) رفتار کرده. برای اثبات آن کافی است سری به سایت های گروههای دست راستی رژیم بزنید و ببینید با چه دقتی ویرایش شده، یا اینکه سری به سایتهای علما بزنید تا مشاهداتی را که من کرده ام خود ببینید. مگر نه این بود که اعترافات منتظری اولین بار بر روی نت آمد؟
خوب اینها همگی دلیل بر آن دارد که رژیم(ملاها) آگاهانه از این وسیله ارتباط جمعی کمال استفاده رامیکنندو چرا راه دوری برویم نگاهی به جنگ قدرت در ایران بیندازید نبرد برسر روزنامه و روزنامه نگار است، نبرد بر سر کنترل تلوزیون هست. خوب پس آشکار میشود که نیروهای تمامیت خواه تمام نیروی خود را بر روی Media متمرکز کرده است.
حال ممکن است که دوستان مقیم پرشین وب لاگ بگویند به ما چه مربوط ما که از رژیم نیستیم. پاسخشان خیلی راحت است، رژیم به هیچکس اجازه دایر کردن چنین پدیده ی خطرناکی را نمیدهد و آنرا فقط به ایادی خودی میدهد و بس.
بخاطر داشته باشید که یکی از مشکلات گردانندگان انقلاب 57 انتقال اطلاعات از خارج از ایران به داخل ایران بود و کسانی که امروز بر ایران حکومت میکنند خود درگیر اینکار بوده اند و آگاهی کامل دارند اینترنت پدیده ی فوق العاده خطرناکی است برای رژیم های خودکامه.
پ :ایدالیستی!؟ "Are you joking"
نتیچه: این امر از نظر من کاملآ سیاسی است و چنانچه بررسی بهتری از این موضوع بعمل آورید خواهید دید که اینها نه فقط اهدافشان کنترل آمد و شد اشخاص به این وب لاگها میباشد بلکه دنبال یک هدف بهتر هم هستند.
چنانچه لیست اشخاصی را که در آنجا گذاشته اند نگاه کنید اشخاصی را نمی یابید این به آن معنا نیست که اسامی که آنجا هستند با اینها همکاری میکنند ولی اهداف پرشین وب لاگ با این کارشان القاء این موضوع هست تا بتوانند جنگی در وب لاگستان راه بیندازند و جوانان را به آن مشغول کنند تا کمتر کسی وقت آن را داشته باشد که به مسایلی که رژیم نمیخواهد بپردازند.
ما هم به سبک آقا سردوزامی رفتیم اماکن نه مثل پلنگ ها چون اماکن ما خودمون میترسیدیم مثال مو مو مثال چیز مثل موش رفتیم اونجا و هرچی گشتیم که این چنتو آدرس رو پیدا کنیم اماکن پیدا نکردیم، مخصوصآ مال خودمونو بعد عصبانی شدیم که چرا مارو بازی ندادند بعد هم حسودیمون شد که که چ چرا مارو راه ندادن بعد هم تصمیم تصمیم گرفتیم قهر کنیم.
این هم آدرسهایی که ما پیدا نکردیم ابته اماکن ما خودمون که نه اون آقاهه که ریش داره بما گفتش برو برو گومشو، البته اماکن ما خودمون بدون اجازه داروغه پرشین بلاگ ما خودمون اونجا یک دکون حُسن آقا باز کردیم که اونجا فقط میخا میخایم پُرنو بفروشیم. تا کون امام چیز بشه یعنی بسوزه.
این مطلب رو بگمان من تعداد زیادی از وب لاگ نویسها پیگری خواهند کرد ولی یک موضوع نباید فراموش بشه که این که مشغله ی هروزی نباید بشه چون در اون صورت همان کاری رو میکنیم که رژیم میخواهد، سرم گرم کردن ما به چیزهای جنبی.
به این آدرسها هم سر بزنید شاید مطالبی رو در این مورد پیداکنید. آزاده سپهری ، فضول و سردوزامی .
این سه آدرس رو من سعی کردم پیدا کنم اینهم نتایجشون، البته این داستان دیشب هست (16.06.2002 ).
http://fozool.persianblog.com
وبلاگ مورد نظر شما، موجود نمي باشد.
http://golku.persianblog.com
وبلاگ مورد نظر شما، موجود نمي باشد.
http://hasanagha.persianblog.com
وبلاگ مورد نظر شما، موجود نمي باشد.
شادکام باشید
حُسن آقا جون،
لابد تعجب ميكني كه چطور ما هم از اين كارها ميكنيم. آخه عزيز من تو توي قطب شمال نشستي فكر ميكني كه ما عقلمون به هيچ جا نميرسه. ميدوني كه دارم راجع به چه چيزي صحبت ميكنم. همون طرح ممنوعيت كودك آزاري كه از تصويب مجلس گذشت. نگفتم كه تو ما رو اينجا دست كم ميگيري. آخه بابا اين چه وضعي هست شب و روز بچه هاي بيچاره رو اذيت كردن. شما نميدونيد كه دولت فهيمه ايران روي اين جريان انحصار گذاشته؟ براي اينكه هم جريان هيجان انگيز بشه ميذاره كه بچه ها بزرگ بشن كه زود از بين نرن، بعدش ميندازتشون توي زندانهاي سپاه و دق دلي تمام دوران بچگي رو كه به فيض ازار و شكنجه نرسيده بودن سرشون در مياره اونهم با بهره انچناني روش. حالا تو توي قطب شمال بشين و بگو كه ما نميفهميم. خودت نفهمي.
بيغرض
هشدار به تمام تلفن كنندگان به ايران بوسيله كارت تلفن
با عرض پوزش از اینکه امشب خیلی مینویسم ولی گویا امشب شب رندان است، این هم مطلبی که چند لحظه پیش از دوستی در آلمان دریافت کردم. این موضوع تلفن میدانستم که در فرانسه رایج شده ولی از اینکه در آلمان هم اینکار ادامه پیداکرده خبر نداشتم. با تشکر از این دوست عزیز که خواستند نامشان محفوظ بماند.
طبق آخرين خبر رسيده ، آخرين حربه اي كه رژيم براي كنترل تماس ايرانيان داخل با ايرانيان خارج از كشور بكار ميبرد، فروش كارتهاي تلفن مخصوص ماهواره سپاه پاسداران به كيوسكها و فروشندگان كارت تلفن ايراني مقيم خارج حتي تا 10 درصد زير نرخ متداول كه براي فروشنده ناآگاه متضمن سود بيشتر است، ميباشد تا از اين راه تلفنها وتماسهاي خارج با داخل را به آساني كنترل كرده و رد و بدل ارتباطات را زير نظر گيرد. اين اقدام به كنترل كاناليزه كردن آن چند ماه پيش از فرانسه آغاز گشته و دامنه آن تا به اروپاي مركزي و شمالي نيز گسترش پيدا كرده است. ماهواره مورد استفاده سواي ماهواره هاي متداول مخابراتي بوده و تماماْ زير نظر اداره روابط عمومي سپاه اداره ميگردد. از كليه هموطناني كه در اين رابطه اطلاعات بيشتري در اختيار دارند تقاضا ميگردد تا با در دسترس گذاشتن اطلاعات خود در معرض همگان اين اقدام غيرقانوني رژيم ايران را با جوابي در خور پاسخ گويند.
نمايندگان منتخب مجلس و شخص رييس جمهور منتخب مردم بايد كه طبق وظايف محوله به ايشان، پاسخگوي چنين اتهاماتي بوده و سره را از ناسره مشخص نمايند.
با آرزوي پيروزي منطق و حقيقت بر دروغ و طريقت.
يك ايراني
توجه توجه
این قسمت رو بعد از اینکه مطلب پایین رو تموم کرده بودم و مشغول وب گردی بودم به این صفحه پرشین وب لاگ رسیدم. دیدم مثل اینکه حُسن آقا همچینم احمق نیست که بعضی ها گمان میکنن. میگین نه خودتون برین ببینین، حتمآ از چیزی که مشاهده خواهید کرد شوکه خواهید شد یا اینکه وب لاگستان یک همزاد پیدا کرده یا اینکه کاسه ای زیر نیمکاسه ای هست، دروغ چرا تا قبر آ ، آ ، آ ، آ ..... این مطلب را من پیگیری خواهم کرد و مطمعنآ دیگر دوستان هم همین کار را خواهند کرد .
مرگ بر رژیم فاشیست جمهوری لجن
مواظب "SpyWare" ها باشید!
چند روز پیش فضول به نکته ای اشاره کرد که من هم آن را تایید کردم، گرچه از نظر من دموکراسی برای همه باید باشد ولی داشتن دمکراسی به معنی آن نیست که فضول یا من یا هرکس دیگری نباید هشیار باشیم و رد پایی و اثری از خود بجای بگذاریم و درضمن بدیگران نیز گوشزد نکنیم تا به این دام نیفتند و بدینوسیله کار را برای رژیم مشکلتر کنیم. این را مخصوصآ برای کسانی مینویسم که در ایران زندگی میکنند.
چرا این را مینویسم؟ چون میدانم که رژیم این درک را دارد که اینتر نت و حالا وب لاگ نویسی و از همه مهم تر وبلاگ خوانی میتواند برای رژیم مشکل بزرگی ایجاد کند. میپرسید چرا؟ میگویم این وسیله وسیله ی خوبی است برای آرایش دادن و فراخوانی برای آکسیون هایی که میتواند جرقه ی اول در سرنگونی این رژیم باشد. تصور بفرماید که چند نفر هدفمند با گردآوری 50 تا 60 هزار بازدیدکننده ی جوان بدور چند وب لاگ بمرور زمان آنها را آماده عمل کنند و در روز موعود فرمان حمله را صادر کنند و جوانان را بخیابان بکشند. پس این یک دغدغه کاملآ قابل درک برای رژیم است. حال با کمک گرفتن ازایدئولوژی مش قاسمی میتوان به این نتیجه رسید که رژیم بفکر پیشگیری این پدیده برآید. مطلبی را در وب لاگ عمومی خواندم در مورد وب لاگ تازه ای که عده ای برای ندا خانوم درست کرده بودند و به آنجا سر زدم ( میدانید حُسن آقا هم دست کمی از این فضولک خودمان ندارد به هر سوراخی سر میکشد) ، بر روی صفحه اول این وب لاگ این نوشته ها را یافتم:
چند شب حُسن آقا گوسفند شمرد ولی گوسفندا تموم میشدند و حُسن آقا خوابش نمیبرد. تا اینکه حُسن آقا به این نتیجه رسید که این متد خوبه ولی تعداد گوسفندا باید زیاد بشن، هرچی فکر کرد گله به این بزرگی که بتونه به خواب رفتن حُسن آقا کمک کنه پیدا نکرد. تا اینکه عاقبت یه فکر بکر به مغز متفکر حُسن آقا خطور کرد و او نهم این بود که بجای پیدا کردن گله ی به این بزرگی میتونه از آخوندهای توی ایران استفاده کنه، اول اینکه گله اونا از هر گله گوسفندی بیشتره و تمومی هم نداره دوم آنقدر خسته کننده هستن که فقط فکر به اونها حُسن آقا رو بخواب میبرد، درضمن پشم هم که دارن بهتراز هر گوسفندی تازه خاصیت یک گوسفند از اونا هم بیشتره بهتره این حیوانات مفید رو به کارهای دیگه گماشت.
بعد از چند مدت حُسن آقا یک ایده ی جالب تر بفکرش رسید بجای شمردن، تصمیم گرفت به ساختن یک راکتی از اون نوعی که آمریکایی ها دارند که وقتی شلیک میکنی دنبال هدف میگرده تا هدف رو پیدا کنه و دقیقآ به هدف بخوره. بعد فکر کرد که نه اینکار اول خونریزی راه میندازه و این چیزی نیست که حُسن آقا خوشش بیاد، آها پیدا کردم حُسن آقا با خودش فکر کرد، چون علاقه به برنامه ریزی کامپیوتر داره تصمیم گرفت یک برنامه درست کنه که هر وقت روی یک دکمه مثلآ "Delete " رو فشار میداد مثلآ یک آخوند delete بشه. بعد حُسن آقا فکر کرد که این برنامه بهتره که یک سیستم چی میگن ردیف کردن!؟ به اینگلیسی میگن "Sorting" هم داشته باشه چون در اون صورت میشه مثلآ همه آخوندها رو ریخت توی این برنامه و به اون دستور داد که همه رو sort کنه و مثلآ بترتیب مقام اونا رو Delete کنه یا مثلآ بصورت کلفتی گردن اونا رو sort کنه بعد بگه delete . خلاصه این برنامه رو همینطوری میشه گسترش داد. مثلآ میشه به برنامه گفت قبل از delete کردن هر آخوندی که اسمش با حرف "خ" شروع میشه یک رقص عربی بکنه بعد delete بشه.
خلاصه من چمیدونم شما خودتون از اینجور خوابها ببینید به حُسن آقا چه حرجی داره که بری شما خواب بیبینه، حُسن آقا خوابش میاد بری امشب کافی هست.
خوب بخوابید
سخنان گهربار
این هم از سخنان گهر بار نماینده امام 14 در استان کهکیلویه و بویراحمد و نماینده مجلس خبرگان رهبری "حضرت سید کرامت الله ملک حسینی". خستم شد تا لقب و اسم و شغل این مفنگی رو نوشتم باور بفرماید یک تریلی باید فقط اسم و مشخصات این آقا رو حمل کنه، تازه باید اضافه کنم که این آقا رو با حضرت حسنی اشتباه نگیرید گرچه سخنان گهر بار ایشان دست کمی از آن یکی ندارد.
البته قابل ذکر است که ایشان در یک نطق (وعده) درمورد این همه مسایل اجتماعی سخنرانی کرده اند (موسیقی، حدود الهی، تورم و ذبح اسلامی).
حُسن آقا: "چندبار به این جوانان احمق گفتم بجای رفتن به خارجه بروید به حوضه علمیه قم و باور بفرمایید از دانشگاه سوربون و اکسفورد هم بهتر است." میگوید نه دلیلش را هم که در بالا آوردم مگر کوريد! اين آقا در اين همه مسايل اجتماعی صاحب نظر است. تازه شکسته نفسی فرموده اند وگرنه در مورد بول و غايت هم اگاهی هايی دارند و شايد در اين جلسه بخصوص، وقتش را نداشته اند وگرنه در موردهای ديگر هم سخن پردازی ميفرموده اند.
خوبست ديگه حُسن آقا برو سر اصل موضوع توهم که دست کمی از این آخوندها نداری وقتی روده درازی میکنی ولکن معامله نیستی ها.
میفرمایند: "موسیقی محبت بین زن و شوهر را از بین میبرد"نگفتم آقا خیلی وارده حلا هی رو بگيد نه . باورکنید اینها حقشون رو در جمهوری اسلامی خورده اند و گرنه به والله اگه آمریکا مارو تحریم نکرده بود باور بفرمایید تا حالا این مغزهای پر بار رو هم برده بودند و در دانشگاهاشون بکار گمارده بودند. خدا را هزار مرتبه شکر که ما با آمریکا مشکل داریم.
حضرتش ادامه میدهد "ادوات موسیقی نظیر ساز، نی، تنبک و ... در هر خانه ای که وارد شود سبب چند چهره گی، دورویی و از بین رفتن محبت زن و شوهر شده کانون خانواده را از هم میپاشد.
ده نگفتم والله ما صد بار به این زن حُسن آقا گفتیم ها از ما باور نکرد، ديديد آخر چه شد هی بس که تو خونه قر داد مام هحی بهش گفتیم، قر نده ضعیفه، اصلآ بگوشش نرفت که نرفت. به خاطر همين هم بين ما دعوا شد و رابطه مون بهم خورد كه خورد كه خورد و فكر نكنم كه بدون صد تا ان من يجيب و والرحمن درست بشه. شايد هم مجبور بشيم بريم صدقه هم بديم.
ایشان در خاتمه اضافه فرمودند که در یک جامعه اگر حدود خداوند اجرا نشود مجرمین زیاد شده و فساد، فحشا، دزدی در جامعه رواج می یابد.
حسُن آقا: همش تقصیر خاتمی هست ها اگه گذاشته بود كه بيشتر از اينها دست و پا ببرند کار به اینجا ها نمیکشید که مملکت به گوه کشیده بشه. میگما حاج آقا باور کنید ما نبودیما این یارو بود که پشت سرما وایساده بود بخدا ما نبودیم، اون بود گفت میره و فرار کرد.
حُسن آقا چاکریم
یک هفته باخبر از علی رضا نوری زاده این هفته مطلبش را در مورد وحید صادقی نوشته بخوانیدش مطلب خوبیست.
مصاحبه با رهبر
یادتون هست که هفته پیش ای آقوی بیغرض که بگمان ما "حُسن آقا" از همه هم با غرض و مرض تر هست قول داده بود که با امام 14 شیعیان جهان (رهبر عالی مقام) مصاحبه بکنه، از قرار معلوم تو زرد از آب در اومد. او در جواب تهدیدات ما این نامه را فرستاده که ملاحضه میفرماید :
خدمت سردبیر و موئسس محترم حُسن آقا گل
از آنجایی که رهبر معظم بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء میبایستی که چند بست میزدند (البته برای سلامتی وجودشان و با تجویز دکتر، جهت یافتن نیرو برای رسیدگی به کار امت همیشه گرسنه و بخاطر این درصحنه و نیز برای بالابردن میزان غیرت)، مصاحبه با ایشان تا مدت نامعلومی به تعویق افتاده و شما نیز برای بنده از این لقمه ها نگیرید.
مرگ بر ضد ولایت وقیح
بیغرض
تغیرات، ساختاری یا بند تنبانی
از قرار معلوم این جریان ملی مذهبی هم برای این ملت جز دردسر چیزی به ارمغان نخواهد آورد. در اخبار آمده بود که روز سه شنبه همین هفته آقای ابراهیم یزدی دوباره به تکاپو افتاده و اینبار به مجلس برای دیدن کروبی رفته، نپرسید برای چه چون این از روز هم آشکار تر است، بگمان بنده با تلاشهای یزدی و آن وفاق ملی که حرفش را میزنند میخواهند شیره ای سر ملت بدبخت بمالند وکلاه گشادی را که یزدی بکمک آمریکا تهیه کرده و بجای آن تغیرات بنیادین یا بقول خودشان ساختاری سر ملت بگذارند. اینجاست که ملت باید هشیار باشد و به این نمدمالهای حرفه ای بگوید بیلاخ. این تو بمیری از آن توبمیری ها نیست و اینبار تغیرات باید واقعْآ بنیادی باشد تا ملت بپذیرد، و آن چیزی نیست بجز تغیر قانون اساسی جمهوری اسلامی و به رفراندم گذاشتن کل این قانون. این تغیراتی که ملی مذهبی ها و اصلاح طلبها میخواهند بند تنبانی ست و ملت پسند نیست و بنیکی شایسته ملت آمریکاست نه ملت ایران.
پیروز باشید
رژیم آدم خور (بریده ی یک خبر)
صفري، دربارهي نحوه مجروح شدن خود در اين جلسه گفت : هنگام سوار شدن به اتومبيل چند نفر از دوستان كه خارج از مسجد ايستاده بودند با بنده احوال پرسي و روبوسي كردند كه در آخر هم يكي از همين عناصر به بهانهي روبوسي زير گردن مرا گاز گرفت كه مختصري هم خراش برداشت.
ما از اول هم میگفتیم که این رژیم آدم خور است اینهم مدرکمان
امروز طبق معمول هر روزه به کافه تریای سرکارم رفتم تا قهوه صبحگاهی را بخرم، تیتر اول روزنامه های نروژ را هم هرروز همانجا میخوانم،
اینهم یکی از تیترهای امروز:
مردی پس از پنجاه سال دریافته که دخترش که البته گمان میکرده دختر خودش هست، دخترش نبوده و بیچاره پنجاه سال در این گمان بوده.
سربازان امام زمان در راهند
جناب عسگراولادي مسلمان پس از متهم کردن دیگران به اینکه دارند زمینه حمله آمریکا را بوجود می آورند میگوید:"اما همه متفق هستند كه اگر به ايران اسلامي حمله نظامي شود بايد تا پاي جان مقاومت كرد و بيني متجاوز را به خاك ماليد".
یکی نیست به این مردک بگوید خوب دیوس تو در جنگ قبلی چه غلطی کردی که این دفعه بکنی. البته این حضرتش تصمیم ندارد که ایندفعه هم کاری بکند و بیشتر جنگ را از اینجهت میخواهد که همان گونه که فضول تحلیل کرده که الحق خوب تحلیل کرده، این نامردها میدانند که در روز کارزار کسانی که شیردون این حرامزادگان را از حلقومشان بیرون میکشند همینگونه پاکباختگان هستند.
ولی خوب آقای عسگراولادي مسلمان زیادی بخود وحیله های خود خوشباور مباش، میدانی چرا؟ چون سربازان امام زمان درراه اند، همانهایی که خمینی برای جنگ با کفار میخواست، ولی بی تدبیر نمیدانست که زمانی که ارتش بیست ملیونی امام زمان به سن جنگ برسند او دیگر در این جهان نیست و دوران عوض شده و این جمهوری اسلامی است که فدای همان سیاست مکارانه خود خواهد شد. امسال سال کارزار ملت است.
جناب آقای عسگراولادي مسلمان اگر نمیدانید بدانید که با حسابی سرانگشتی 40-70 ملیون (جمعیت قبل از انقلاب منهای جمعیت امروز) مشود 30 ملیون یعنی 30 ملیون جوان (بخوانید سربازان امام زمان!) زیر 23 سال در آن مملکت وجود دارد. حتی اگر ملت قیام هم نکند و فقط این 30 ملیون بشاشد شما و هاشمی و خامنه ای را سیل شاش خواهد برد (عیبی هم ندارد آن دنیا میتوانید بگوید که سیلاب شاش سربازان امام زمان شما را راهی آن دیار کرد، حتمآ جایگاه خوبی برای اینجور افراد در بهشت مشخص شده است). میبخشید آقای عسگراولادي مسلمان اشتباه محاسبه دایناسور قبلی (خمینی) باعث فناشدن شما شد، به همین سادگی.
چند نکته دیگر آقای عسگراولادي مسلمان، از قرار معلوم تحقیقاتی در مملکت بی در و پیکر امام زمان شده ونتیجه این تحقیقات باید برای شما هم خواندنی باشد %53 از ملت شهید پرور به هیچ عنوان شما را نمیخواهند(کل رژیم را) و همانطور که میدانیم اینگونه آمارها معمولآ درصد کمتری از واقعیات را نشان میدهند، میدانید چرا چون مردم میترسند که بگویند حکومت امام زمان را نمیخواهند. با این ترتیب وضع شما از اینهم بدتر است، بشما و شرکا پیشنها میکنم که همگی قرص سیانور را در جیب بگذارید گویا همین روزها لازم میشود.
پیروز باشید
خاطرات حُسن آقا
از امروز هر از گاهی گوشه هایی از زندگی حُسن آقا را تعریف خواهم کرد تا شاید نشان دهد که چرا حُسن آقا، این طرز فکر را بهم زده که مشاهده میکنید. این مطالب نه رده بندی زمانی دارد نه مکانی نه جایگاه بخصوصی فقط حافظه حُسن آقا است که آنهارا با این ترتیب و بمرور به رشته تحریر در میاورد.
خیلی سالها پیش زمانی که حُسن آقا وسایل سفر بسته بود تا مام وطن را بقصد تحصیل ترک گوید به اصرار مادر که نظری داشت بدین گونه چون کار ها بر وفق مراد پیش رفته بود حُسن آقا بایستی به زیارت شاه چراغ میرفت و ادای احترام میکرد تا او هم در آینده دوباره کار گشای حُسن آقا شود. بی چاره مادر با اینکه میدانست که فرزند ناخلفش به ایگونه اراجیف اعتقادی ندارد ولی اصرار میورزید. حُسن آقا نیز به خاطر احترامی که به مادر داشت همچون الاغی که از پس صاحب روان است پی روی میکرد.
حُسن آقا تا درگاه به پیش میرود ولی در آستانه در دیگر همچون الاغی چموش حاضر به برداشتن قدم نهایی نیست، مادر نیز اصرار بیشتر نمیکند. حُسن آقا در انتظار مادر در درگاه میماند.
(مشاهدات حُسن آقا):
زنی دهاتی با شلیته ی زیبا در حال محاوره با آخوندی است ، این محاوره بین این دوتن ردوبدل میشود:
زن دهاتی: آقو والو مو یه ی روضه ی حضرت ... بری شورم که مرده میخواستُم بخرُم.
آخوند : بله کار شایسته ایست.
زن دهاتی: چقدر میشه روضه حضرت ... ؟
آخوند : روضه حضرت ... مشود 10 تومان.
زن دهاتی : آقاو مو فقط 5 تومن داروم، همین 5 تومون را بَرَش روضه ی حضرت ... بخون.
آخوند : خواهر روضه حضرت ... کمتر از 10 تومان نمیشود، حالا ما به شما تخفیف هم داده ایم وگرنه در اصل بلکه بیشتر هم هست.
زن دهاتی : خوب برار مو وضعم خوب نیس ای 5 تومن رو هم از شکم بچوی یتیموم گرفتوم تو بری شوَرم روضه بخرُم.
آخوند : والا خواهرم نمیشه ما که این پول را از شما نمیگیریم که برای خودمان، این برای مصرف در راه خداست.
حُسن آقا ضعیف الن