« April 2002 | Main | June 2002 »

May 31, 2002

ربــــــــــع قــــــــرن فلاکـــت بفرماييد

ربــــــــــع قــــــــرن فلاکـــت
بفرماييد كه بابا بسه ديگه. ديگه لطفاْ از رو برويد. ديگه انقدر معركه نگيريد، انقدر هم شمشير داموكلس را بالاي سر ما نچرخانيد كه اگر قشر بخصوصي نباشد، همه چيز خراب ميشود و آجر روي آجر بند نميماند. ميپرسيد كه منظورم كي هست؟ خيلي ساده. همان كسانيكه مرتب دم از مظلوميت خود و محكوميت ديگران ميزنند، همان كسانيكه قريب به ربع قرن ( منظورم ربع ساعت يا ربع ماه يا ربع سال نيست، بله درست فهميديد ربــــــــــع قــــــــرن) وعده سر خرمن دادند و باز موقع خرمن چتوالهاي خودشان را پر كردند و ملت اسير در صحنه باز شب سر بي شام به بالين گذاشت، باز دخترهايش براي فروش به بازارهاي كشورهاي عربي عرضه شدند و حتي چوب حراجي بر سرشان خورد، باز پسرهايش براي دست يابي به آينده اي بهتر سربلند و رشيد به كشورهاي اروپايي، آمريكايي و ژاپني فرار كردند و شكسته و تنها و افسرده به آغوش مام وطن بازگشتند ، باز ارتشي هايش پس از حماسه آفرينيهاي جنگ هشت ساله بايد به چشم ببيند كه بر اثر ناشايستگي هاي سياستمدارانش نبردي بس خونين تر و سهمگين تر در پيش است. باز پاسدارانش پس از جانبازيها و از خودگذشتگيها، بايد خود را در مقابل مردم مملكت خويش تنها و محكوم حس كنند، چرا چونكه راْس هرم سپاه پاسداران را از آنها يا از خودفروختگان به آنها تشكيل ميدهد. باز معلمينش كه مربيان نسل آينده اين مملكت هستند، بايد بي گرفتن مواجب از سر كوچه اي كه در آن زندگي ميكنند با سر افكنده و با سرعت بيشتر از معمول وارد كوچه شوند تا چشمشان به چشم بقالي كه به او بدهكار هستند نيفتد. باز بقال بايد با ديدن خيل بدهكاران و آگاهي از اينكه اين بدبختها واقعاْ چيزي ندارند تا به گرو نهند و محض ايرانيت، انسانيت و دين روي خود را برگردانند و چنين وانمود كنند كه گويي بدهكار را نديدند. باز بچه مدرسه ايش پس از تعطيل مدرسه بايد كنار خيابان آب نبات فروشي و آدامس فروشي كند تا كمك خرج پدر و مادر خويش گردد و همزمان با چشم خويش مشاهده كند كه فرزندان از ما بهتران چگونه براي خودنمايي و عرضه نمودن قدرت و ثروت پدران خويش چگونه در مسابقه اسكناس آتش زني شركت ميكنند. نترسيد، بيماران يادم نميروند كه تازه اگر شانس بياورند و دستشان به عرب و عجمي بند شوند خواهند توانست كه در بيمارستان ولي عصر او كسانيكه به عيادتشان مي آيند با آب در پوست هندوانه پذيرايي كنند. در اينجا فقط از بيماران خوش بخت صحبت كردم وبراي دراز نشدن مطلب ذكر مابقي مصائب صرفنظر كردم.

باز هم اگر متوجه نشديد كه از چه كساني ميگويم، عجالتاْ سلام مرا به آقاي علي اكبر هاشمي رفسنجاني و شركاء برسانيد كه ما در اينجا هر چه داريم صد البته از ايشان و از همپالكيهايشان داريم.

آريوبرزن

May 30, 2002

چه اصلاح طلبی! قسمت دوم:

چه اصلاح طلبی!
قسمت دوم: (قسمت اول را کمی پاين تر بخوانيد)
تازه اينها چرا ميخواهن رژيم را اصلاح کنند؟ مگر چيزی از آن قابل نگه داشتن است!؟ يک انسان عاقل فقط زمانی دست به اصلاح ميزند که چيزی برای اصلاح وجود داشته باشد. اينها همگی يا حداقل اکسريتشان در انقلاب 57 شرکت داشتند، چطورآن موقع به فکر اصلاح نيفتادند!؟
مگر رژيم شاه از اين رژيم بدتر بود!؟ شايد اينها بتوانند جوانان را فريب بدهند ما را که در آن رژيم زندگی کرده ايم که نميتوانند فريب بدهند. زمانی که ملت شاه را از مملکت بيرون کرد و بختيار به نخست وزيری رسيد مگر نميشد اصلاحات کرد؟ چگونه بود که آن زمان نميشد اصلاحات کرد حالا ميشود!؟
حالاميشود چون آقايانی که در راس اصلاحات قرار دارند ميدانند چنانچه رژيم سرنگون شود خود نيز بايد جوابگوی اين 24 سال باشند. پس بر اين نکته پافشاری ميکنند که اصلاحات بهتر از يک قيام ملی است. چون در آن صورت اينها خود بر مسند رياست قرار خواهند گرفت و در نتيجه پاسخکوی احدی هم نخواهند بود. تازه ملت چه ضمانت اجرايی دارد که اينان خود بدتر از گروه قبلی نباشند. مگر نه اينکه اينها خود سالهای اول انقلاب را بر مسند قدرت گذارندند؟ چه تاج گلی بر سر اين ملت بدبخت زدند که اينبار بزنند. ملت با درايت درست و کاملآ بجا به آقای خاتمی رای داد، زيرا اين يک گذرگاه غير اجتناب بود، ولی حالا ديگر زمان گذر از اينهاست. دوران خاتمي بسر آمده و به اميد اينکه با گذر از اين دوران و خداحافظی از دوران ارتجاع مذهبی، ايران بتواند به يک کشور سکولار و مدرن تبديل شود. الترناتيو چنين حالتی حکومت خاندان هاشمی است زيرا به باور نگارنده اينها (خاندان بهرمانی هنوز نقشه ها در سر دارند)، به اين نکته از بردار ايشان محمد هاشمی در مصاحبه ای با ايسنا توجه نماييد:
"هاشمي يك فرد فراجناحي است و در يك جناح نمي‌گنجد، عملكردش هميشه مطرح بوده و از اول با انقلاب بوده و تا آخر هم خواهد بود. او نيرويي است كه وقتي ترور شد، امام فرمود؛ «هاشمي زنده است چون انقلاب زنده است»، يعني سرنوشت انقلاب و هاشمي به هم گره خورده است، لذا در حزب كارگزاران نمي‌گنجد.
هاشمي همچنين احتمال حضور رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام را در انتخابات آتي رياست جمهور منوط به نظر شخصي وي دانست و از آن، اظهار بي‌اطلاعي كرد."
( ايسنا 28 مه 2002 )
"هاشمی فراجناحی است، هاشمی يعنی انقلاب، هاشمی نباشد انقلاب نيست، شرکت در انتخابات" اينها گفته هايی است که نميتوان بسادگی از کنارشان گذشت. اين سخنان چنان واضح است که حتی عاجز از تفصير آن هستم. اين سخنان بسادگی بيان ميکند که بدون هاشمی يعنی هيچ، يعنی چنانچه لازم باشد کودتايی برپا خواهد شد تا اين امکان محيا شود.
البته آقای هاشمی کاملآ حق دارند اين سخنان را بگويند چون خود و برادرشان بخوبی آگاهند که چنانچه دوران هاشمی بپايان رسد معلوم نيست که آقايان سر از کدام گورستانی در خواهند آورد. پس ملت ايران هيچ راهی جز عبور از هاشمی، خاتمی و خامنه ای ندارد. بسخن ساده تر ميتوان گفت"چه کشکی چه پشمی کدام اصلاحات!"

May 29, 2002

چه اصلاح طلبی! امشب دوست

چه اصلاح طلبی!
امشب دوست دارم کک بندازم تو تومبون همه اونای که ميان توی اين خراب شده حُسن آقا!
ميخوام از همتون سوال کنم، چطور امکان داره اين دارودسته ای که خودشون رو اصلاح طلب ميخونن واقعآ اصلاح طلب باشن و بقول مش قاسم دروغ چرا زير اين کاسه يی نيم کاسه نباشه؟ ميگيت چطوری؟ ميگم مگر نه اينکه اينا، درست فهميديد جمع ميبندم گرچه باهم يه فرقهايی دارن، ولی همگی در يک چيزی مشترک هستن. چی چی شون مشترکه "اصلاح طلبی شون!!" آيا از خودمون، آره درسته ميگم از خودمون چون شامل خودم هم ميشه پرسيديم که ای بابا چطور اينا يک دفعه همگی اصلاح طلب شدن!؟ شب خوابيدن خواب ديدن يا بهتر بگم خواب نما شدن (جُنُب شدن) صبح همشون اصلاح طلب شدن!؟ من يک مدتی هست از خودوم این سوال رو ميکنم.
چيزی که همگی ميدونيم که اينا يا از اعضای کارگذاران هستند، يا از گروه کمی " راديکالتر! " همونهايی که سفارت آمريکارو گرفتن . اگه کسی ديگه توشون هست بگين تا تو محاسبات گذاشته بشن؟
گروه اول که شامل خاتمی و برادران ، برادران هاشمی، جناب آقای مهاجرانی ووو ... اسم همگی رو نميبرم چون نه خاطرم هست نه اهميتی داره.
گروه دوم يا "راديکالها! " هم که شامل عبدی ، آقاجری ، علوی تبار ، تاج زاده، سلامتی وو...
گروه سومی هم هستند از ملايان امثال کهروبی، محتشتی که آنهارا اگر کسی بعنوان اصلاح طلب بخواند نشان از سادگی وی ميباشد و ربطی به اين مقوله ندارد.
گروه اول را چگونه ميتوان اصلاح طلب خواند! هنگامی که بهترينشان، ملت بيچاره زجر کشيده را خائن ميخواند چنانچه تقاضای تغيير قانون اساسی را کنند و همزمان خود را مرد قانون ميخواند. اين مردک يا قانون (قانون اساسی) را نخوانده، که در آن صورت من نميدانم چگونه ميخواهد از آن پاسداری کند، يا معنی کلمه خائن را نميداند. برادران هاشمی هم که وضعشان مشخص است، با محبوبيتی که اينها دارن اگر من به اندازه اينها محبوب بودم مرگ موش ميخوردم و سرم را زمين ميگذاشتم.
برسيم به گروه دوم کسانی که شايد تنها باعث و بانی منحرف شدن انقلاب از مسير خود هستند. اينها بودند که با گرفتن سفارت آمريکا و درگيريهايی همچون محمد رينگو (پسر آقای منتظری) و آتش بيار معرکه خمينی شدند و حال ميخواهند اصلاح کنند!؟ چه را ميخواهن اصلاح کنند؟ اينها تا به امروزعده زياديشان هنوز صورت کريه خود را نميتوانند اصلاح کنند، ميخواهن يک مملکت 60-70 مليونی رو اصلاح کنند!؟
امشب واقعآ خسته ام خسته از اين همه رنج، نه رنج خودم چون من رنجی نکشيده ام ولی رنج ملتی که بينهايت رنج کشيده، اگر عمری باقی بود فرداشب باقيمانده اين مطلب را مينويسم اگر هم که نه ديدار به قيامب (که به آن هم اعتقادی ندارم)
پيروز باشيد.

May 28, 2002

مصاحبه: پس از بگومگوهايی که

مصاحبه:
پس از بگومگوهايی که در اين اواخر بين رجال سياسی بلاد اسلامی در گرفته خبرنگار حُسن آقا را به منطقه حُسن آباد بالا فرستاديم تا با اهالی ده کورک حُسن آباد بالا مصاحبه ای داشته باشيم.
خبرنگار حُسن آقا: سلام آقا ميتونم اسمتون رو بپرسم؟
بله، اسم ما برار "کل حيدر" فاميل مان "مرفه" زايچه "حُسن آباد بالا"
خبرنگار حُسن آقا: شغلتون رو هم ميتونم بپرسم؟
کل حيدر: امام جمعه حُسن آباد بالا
خبرنگار حُسن آقا: ميتونم نظرتون رو در باره مذاکره با آمريکا بپرسم؟
کل حيدر: بعله بفرمو برار
خبرنگار حُسن آقا: خوب پس بفرمايد نظر شما چی چی هست؟
کل حيدر: به حضور شما که عرض کنم همانطور که در مصاحبه با خبرنگار صدا و سيما هم عرض کردیم، در حُسن آباد بالا ما هنوز اين موضوع را در مجلس اعلای حُسن آباد بالا مطرح نکرده ايم، انشا الله در هفته آينده جلسه فوق (چی چی ميگن؟)
خبرنگار حُسن آقا: جلسه فوق العاده
کل حيدر: بعله همونی که شما گفتيد بناهست در همون جلسه ی که شما گفتيد بررسی کنيم.
خبرنگار حُسن آقا: شما آيا همکاری يا کواليشونی با ديگر احزاب بلاد اسلامی هم داريد که تاثير گذار بر مواضع شما باشد؟
کل حيدر: چی چی فرموديد من اين جلمه آخرتون رو درست نشنيدم!
خبرنگار حُسن آقا: هيچی ما چيزی نگفتيم بگمانم صدای وزوز باد بود حاج آقا

حکومتی ملوک الطوايفی و هرج

حکومتی ملوک الطوايفی و هرج و مرج
در جمهوری اسلامی تا امروز شاهد دوگانگی بوديم (البته به ادعای سران رژيم) نه بنظر حُسن آقا. حُُسن آقا هميشه از آغاز انقلاب بر اين باور تکيه داشته که حکومت در مملکت آخوند زده چند گانه ميباشد نه دوگانه. در مملکتی که يک جرم مشخص در مناطق مختلف مملکت آخوندی عواقب مختلفی دارد، چگونه ميتوان يک چنين حکومتی را دوگانه گفت. چنين حکومتی را فقط ميتوان چند گانه ناميد و بس، بسخن مشخص تر چنين حکومتی را ملوک الطوايفی مينامند. هنگامی که در تهران جناب آقای عليزاده دستور پيگيری برای کليه کسانی را صادرميکند که در مورد رابطه با آمريکا صحبت کنند، بدون اينکه بخواهيم وارد جزئيات حقوقی آن شويم، ميتوانيم بگوئيم که اين عمل وجاهت قانونی ندار، مگر اينکه در يک مملکت ملوک الطوايفی صادر شده باشد. شايد عده ای بپرسند به چه دليل!؟ دليلش اين است که اين آقای عليزاده فقط داروغه باشی "وللايت طهران" است و بس. پس اين ممنوعيت فقط در "حکومت طهران" قابليت اجرايی دارد. پس در نتيجه حُسن آقا که تبعه شيراز ميباشد، ميتواند با آزادی کامل و بدون ترس، در مورد رابطه با آمريکا صحبت و گفتگو کند.
اين مملکت در هرج ومرج است به اين خاطر که: چنين قانونی که دال بر ممنوعيت مذاکره با آمريکا را باشد تا آنجا که حُسن آقا اطلاع دارد وجود خارجی ندارد . پس ميتوان با خاطر آسوده اين مملکت آفت زده را ملوک الطوايفی همراه با هرج و مرج دانست.بيمورد نيست که سران اين رژيم از رئيس قبيله (خامنه ای) گرفته تا "داروغه طهران" همگی صحبت از وفاق ملی ميکنند، اين بدان معنی است که آش جمهوری لجن بقدری شور شده که اعتراض آشپز را هم را برانگيخته.

حُسن آقا: امشب ما خلاصه

حُسن آقا: امشب ما خلاصه پدرمون دراومد تو اين آقوی بيغرض رو گير آورديم، چون مسايل مهمی در بلاد اسلام رخ داده سعی کرديم از يک صاحب نظر در امور ايران پرسو جو بشيم
آقوی بيغرض حتمآ شما هم شنيديت که رهبر عظيم الشان آيت الله خامنه اى فرموده اند "اين کسانى که از مذاکره با آمريکا حرف مى زنند، اينها يا الفباى سياست را بلد نيستند يا الفباى غيرت، يکى از اين دو". نظرتون در مورد اين فرمايشات حکيمانه چی چی هست.
آقوی بيغرض : البته سياست الفباي مخصوص خودش را داره كه با آگاهي از آن ميتوان مملكتي را پيش برد يا عقب انداخت و با الفباي لجاجت كاملاْ متفاوت هست. در سياست ميشه كه با صحبت كردن و يا به توافق رسيدن مسائلي را حل كرد و يا به مسائلي افزود. غيرت مانند وجدان يك حس هست و عمدتا‎ْ در نزد ما شرقيها بيشتر يافت ميشه (البته به معناي كلاسيكش) و البته كه با مقادير متفاوت هر شخصي از بچه خردسال تا فرد پير همه دارند البته در مجراهاي متفاوت ومسيرهاي مختلف. ثانياْ كسانيكه از مذاكره با آمريكا صحبت ميكنند، انسانهاي خاك بر سر ترسويي هستند كه ارتش بيست ميليوني مجهز با آخرين سلاحهاي شيميايي كه همانا وافورهاي چوب گردويي و سلاحهاي هسته اي كه همانا خيل گرسنگان كنار خيابان باشند كه خودشون را با هسته هلو سير ميكنند وبه همين خاطر سلاح هسته اي شدند، همانها كه براي از دست ندادن وجدان بشريشان و غيرت ايرانيگريشان بعد از اينكه 8 ساعت در روز در يك اداره دولتي كار كردند، دست زن و بچه سه ساله شان را ميگيرند و كنار خيابان تا ساعت 11 شب به فروختن موز و سيگار و آدامس و اينطور چيزها مشغول ميشوند كه بتوانند مخارج سرسام آور زندگي را تا حدي تحمل كنند و آينده اي نه چندان روشن براي فرزندشان درست كنند. منظورم اينگونه سلاح هسته اي بود. همچين ارتشي را پشت سر خود ندارند و بخاطر همين صحبت از مذاكره با آمريكا ميكنند.
حُسن آقا: مشتی على اکبر هاشمى رفسنجانى هم همينطور که ميدونيد از هر طرف باد مياد اون هم از همون طرف ميره نظر شمو در مورد حرف های ايشون چی چی هست؟
اول اگه ممکنه بری هم وطنان ما معنی اين لغت "کانه" رو بگيت آيا اين يک واژه سياسی جديد هست؟ چون همون طور که ميدونيد دوبار يا بيشتر اين لغت رو در نماز جمعه اين پنجشنبه بکار بردن.(تا آنجايی که ما آگاهی داريم "کانه" يک دهی هست در جنوب فرانسه!)
آقوی بيغرض : والله كانه رو نميدونم چي هست اگر هم دهي هست در جنوب فرانسه، باكي نيست ما هم بانه را داريم تازه سقز هم روش.
ولي اگر منظور كاءنه كه كعنه خونده ميشه باشه. اين يك لغت عربي هست كه همانا را معني ميده. ولي شما زياد ناراحت نشيد حُسن آقا اگر كسي مرتب حرفش را عوض ميكنه، حرف باد هوا هست هر روز هم ميشه عوضش كرد. بيخود نيست كه رهبر از بيغيرتي و بيسوادي گله ميكنند. حالا شيرفهم شدي؟
از قديم هم گفتند اين فضولي ها به من و تو نيامده چونكه هر چي باشه صلاح مملكت خويش، خسروان دانند. والسلام نامه تمام

May 27, 2002

امروز مطلبی را درباره جناب

امروز مطلبی را درباره جناب سردار سازندگی در پيک ايران خوندم با اين تيتر"درشت گوئی و نرم پويی - راه توسعه" که خواندن آنرا به همه توصيه ميکنم. نام نويسنده اين مطلب را درج نکرده بودند وگرنه يک بليط هواپيما ميگرفتم و ميرفتم ايران، اول يک مقدار بدوبيرا به اين نويسنده محترم ميگفتم که برادر نانت نيست آبت نيست اينجور مطالب مينويسی، هم خود را به دردسر می آندازی هم فردا که شما را بردن زندان ملت بدبجت مخارج زندان شما را بايد بپردازد، بس که اين ملت کم مخارج داره که اين هم بياد روش.
دويم دستش را ميبوسيدم و قلمش را چون اين دست و قلم در ايران کمياب است (همه رو يا شکوندن يا افليج کردن). اين را نوشتم که برسم به مطلبی رو که ديروز خواندم در مورد سخنان گهر بار اميرکبير خودمون در نماز جمعه که اين آقا از قرار معلوم يا زده به سيم آخر يا اينکه گمان ميکند که ملت خره و خنگه و نميفهمه که چه خبر هست در پشت پرده "هست از پس پره گفت و گوی منو تو چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من" اين آقا دوباره شروع کرده به هارت و پورت کردن که بگيريد اين دزد را "کی بود کی بود ما نبوديم" انگار نه انگار که هم ايشان بود که با مک فارلند و دارو دسته سيا چای و کيک صرف کردند و منافع ملت رو فروختند و و و ... اين هم کوتاه شده مطلب اکبر شاه:
مشتی على اکبر هاشمى رفسنجانى: اين فريبکارى هايى که اين روزها شد براى اينکه نظر آمريکا تامين بشه و يه جورى اين آقايون تو کشور مسايل رو مطرح کردند کانه مسابقه است در ايران با امريکا مذاکره کنند، کانه (حُسن آقا نفهميد اين "کانه" يعنی چه) اين يک افتخارى است که کسانى ميخوان داشته باشند، و همش دروغ، همش فريب، همش شايعه. با روزنامه اين کشور، با کاغذ اين مردم، با فضاى امن اين مردم، اين جور عليه مردم توطيه بکنيد و اونى که امريکا ميخواد بگه، بگيم. چرا اين جورى بايد باشه؟...نظام مال رهبر انقلابه. رهبر انقلاب صريح حرف رو دارن ميزنن. ديگه حالا وادار کرديد که ايشون تعبيراتى از، چيزايى از تبار احمقى و بى غيرتى بکار ببرند که شايد متوجه بشيد.
ايشان مثل اينکه ترمزشون بريده و از اون لکنت زبونی که پريروز ازش صحبت کردم در اومده و دوباره بلبل زبون شده ميفرمايند نظام مال رهبر انقلابه (ما فکر ميکرديم مال رهبر توی تنبانشان هست!) دروغ چرا نميدانستيم که مال رهبر از توی تنبانشان زده بيرون.
ايشان گمان ميکنند که با چراغ راهنمای چپ زدن و به راست پيچيدن ملت ايران را که يواش يواش دارند قواعد رانندگی رو از بر ميشوند فريت دهد. ای آقا بيست و سه چهار سال باشما زيستن هر آدم ساده دلی را تبديل با آرسن لوپن ميکنه. ملت بيدار تر از اونه که شما خيال کرديت. تازه هنوز ملت مقداری از فريبکاری های رژيم گذشته را بياد دارد و اين شگردها را ميشناسد. حاج آقا درگوشی بهت ميگم که کسی نشنوه "ميره".

اين آقاهه رو که

اصلاح طلب
اين آقاهه رو که ميبينيد اسمش هست امير محبیان و عضو شوراي سردبيري روزنامه‌ي رسالت تشريف دارند، تازه گيا اصلاح طلب شدن بخاطر همين هم رفته خودش رو اصلاح کرده، يا شايد خودشو آماده فرار کرده که تا رژيم افتاد در بره. يا شايد هم اصلاح نژادش کردند. شايدم اصلآ ميخواد رئيس جمهور بشه چون فهميده ديگه کسی به ريش دار رای نميده رفته ريششو تراشيده. اصلآ فکر ميکرديد يک روزی برسه که اينها ريشاشون رو بزنن، پودر ددت بزنن تا شپششاشون بره بعد بيان مثل آدما صحبت کنن!؟

May 26, 2002

اخباری از بلاد اسلامی و

اخباری از بلاد اسلامی و مصاحبه خبرنگار حُسن آقا با آقای بيغرض
روزنامه جمهوري اسلامي به نقل از خانم اشرف بروجردي، معاون وزير كشور، اطلاع داد:
دختران ايراني در مجالس عيش شيوخ عرب

اين روزنامه به فسادي كه در كمين زنان و دختران جوان ايراني نشسته اشاره کرده و به حقايق تكان دهنده اي اشاره ميکند و اينگونه ادامه ميدهد:"قاچاق زنان و دختران بسيار توسعه يافته و براي بسياري از افراد كه از اين طريق ارتزاق مي كنند، تبديل به (نانداني) شده است."
اين سخنان را از قرار معلوم معاون وزير كشورخانم اشرف بروجردي اعتراف كرده ودر مواردی آن را بخاطر فقر ودر مواردی آن را بخاطر تربيت بد دانسته، فقط چيزی را که اين خانم محترمه به آن نپرداخته اين است که چطور در آنطرف آبها در کشورهای کفر و الحاد چرا اين مسايل کمتر پيش ميآيد و شايد بتوان گفت که بندرت پيش ميآيد. در ضمن اين خانم محترم گويا توجه به صحبت های رئيس مجلس نفرمودند زمانی که گفتند بنادر کشور دست يک عده از ما بهتران است که همگی به خاندان هزار فاميل ملايان وابستگی دارند.
واين هم گفتگوی مستقيم خبرنگار حُسن آقا با آقای بيغرض
قبلآ از هموطنان شهيد پرور عزيز پوزش ميخواهيم چون از قرار معلوم تربيت بد بر روی اين دوتا هم تاثير مرگباری گذاشته.
حُسن آقا J :
ببه چه خبر از خواب بيدار شدی
آقا بيغرض L :
ها ببه چطور مگه؟
آقا بيغرض L :
كجو هستي؟ مگه تو كار و زندگي نداري ؟
حُسن آقا J :
دنيا رو داره آب ميبره تو رو خواب!
حُسن آقا J :
کونده روز شنبه هست
آقا بيغرض L :
هر وقت دنيا رو آبجو برد به منهم خبر بده
آقا بيغرض L :
گوه سگ امروز يكشنبه هست
حُسن آقا J :
رفتی به ملاقات اين دوتا که بهت گفتم
آقا بيغرض L :
نه
حُسن آقا J :
خاک بر سرت
آقا بيغرض L :
اونهم خاك پاي كاهو كه پر گوه هست
آقا بيغرض L :
آخه سنده من همين الان از كار برگشتم
حُسن آقا J :
کار چی چی مگه امروز که روز يکشنه نيست بدبخت
آقا بيغرض L :
ببه بيهوش شدي
آقا بيغرض L :
جاكش گفتم يكشنبه هست منهم رفتم سرکار
حُسن آقا J :
پس از تعارفات معمول اجازه ميخوام از شما چنتا سوال در مورد اين تجارت تازه خاندان بهرمانی بکنم
حُسن آقا J :
شما فکر ميکنيد اينا بری چی چی حالو دارن اين حرف ها رو ميزنن؟ يعنی منضورم اينه که بعد اين بيست و چند سال
آقا بيغرض L :
ببه تازه دارن بيدار ميشن ميفهمند كه چه گوهي به مملكت زدن، يكي هم نيست از اين كس كشها بپرسه تا حالا چه غلطي ميكردي
آقا بيغرض L :
حالو اگر فشارهاي آمريكا هم نميبود به كون گوهي خودشون اعتراف نميكردن. از ترس اينكه مبادا ملت طرف آمريكائيها برن خودشون دست پيش رو گرفتند كه پس نيفتند
حُسن آقا J :
اين خانوم وزير که ميگه مال آموزش غلطه چرو اينو ميگه
آقا بيغرض L :
ببه آموزش غلط آخه از كجو مياد؟ از سر قبر عمه شون؟ از خود بيعرضه شون مياد
حُسن آقا J :
عصبانی نشو کاکو
آقا بيغرض L :
بيكاري از كجو مياد؟ توليد كار بايد بوسيله كي بشه؟ اين سئوالها رو برن از خودشون بپرسن. روزها در فكر باغم شبها مخمل ميبافم
حُسن آقا J :
شاشيدن تو مملکت
آقا بيغرض L :
سيل برده مملكته از اين شاش
حُسن آقا J :
خيلی ممنون بخاطر اينکه وقت گرانقدرتون رو به ما دادين

اين هم ادامه اعلاميه جهاني

اين هم ادامه اعلاميه جهاني حقوق بشر بی مرض (ببخشيد بيغرض) همراه با عکس بيغرض وحُسن آقا در حال ورزش صبحگاهی.
اعلاميه جهاني حقوق بشر

ماده 21
هرشخصي حق دارد كه در اداره امور عمومي كشور خود مستقيما يا به وساطت نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند، شركت جويد.

تفسير ماده 21 بند يك
هر نماينده اي هم حق دارد كه آزادانه پس از انتخاب شدن، وظايف خود را در قبال مردم از ياد ببرد، تا زمانيكه مهلت انتخابات بعدي نزديك شده و بخواهد كه دوباره انتخاب شود.

بند (2)
هرشخصي حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومي كشور خود دست يابد.

تفسير بند (2)
بيچاره يادش رفت كه اعلام كند، كه در تمامي كشورها ، تمامي مشاغل عمومي نيستند و بدينوسيله فقط نصيب از ما بهتران ميشوند و شرايط چندان برابر هم نيستند.
حُس آقا و بیغرض
بند (3)
اراده مردم، اساس قدرت حكومت است. اين اراده بايد در انتخاباتي سالم ابراز شود كه بطور ادواري صورت ميپذيرد. انتخابات عمومي بايد عمومي، با رعايت مساوات و با راي مخفي يا به طريقه اي مشابه برگزار شود كه آزادي راي را تاءمين كند.

تفسير بند (3)
اگر منظورتان اراده مردم ما هست، كه آن بر سر حقه وافور گذاشته شده، ولي قسمت دومش درسته، چونكه اساس قدرت حكومت درست همينجاست و در مورد مخفي بودن جريان هم زياد ناراحت نباشيد، چونكه با وجود اينكه همه كس از همه چيز خبر دارند، ولي با وجود اين در موردش صحبت نميكنند تا مخفي بودن جريان بهم نخورد، ضمن اينكه از نظر سلامتي هم، سالمتر است. حالا هركس كه ميخواهد هر ناسزايي به بيغرض بگويد، بگويد، ولي اين نظر بيغرض است.

ماده 22
هر شخصي بعنوان عضو جامعه، حق امنيت اجتماعي دارد و مجاز است بياري مساعي ملي و همكاري بين المللي، جقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ضروري براي حفظ حيثيت و كرامت و رشد آزادانه شخصيت خود را با توجه به تشكيلات و منابع هر كشور به دست آورد.

تفسير ماده 22
يعني به عبارتي ديگر اگر ْ توجه به تشكيلات و منابع هر كشور ْ را دقيقتر بخوانيم يعني حيثيت، كرامت، حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شخص، همه اش پرت است.


بيغرض

در دو روز گذشته نامه

در دو روز گذشته نامه هايی را دريافت کرده ام(حُسن آقا دريافت کرده) که اکثرآ حکايت از آن دارد که دست رسی به مصاحبه راديو پژواک برای اين عزيزان غيرممکن بوده است بهمين خاطر File مصاحبه را در مکانی که در اختيار دارم download کرده ام و آدرس آن را نيز بر روی صفحه حُسن آقا قرار داده ام ولی از قرار معلوم هنوز کسانی هستند که موفق به شنيدن اين مصاحبه نشده اند. مشکل اين افراد اين است که چنانچه file را از مکان دوم(منزلگاه خودم نه حُسن آقا) ميخواهند دريافت کنند اين مکان امکانات پخش مستقيم ندارد درنتيجه دوستان بايد اين file صوتی را download کرده و بعد از انتقال به PC خود به گوش دادن آن مبادرت ورزند.
در ضمن اين هم آدرس سايت پژوان است و مصاحبه ها در قصمت بايگانی اين سيت قابل دست رسی است(البته اميدوارم، گاهی اوقات هست! گاهی اوقات نيست!).
در زير مجددآ سه آدرس را که دو آدرس آن متعلق به سايت راديو پژواک ميباشد و يکی متعلق به خودم(اين يکی خودم نه حُسن آقا) را در زير مي آورم به اميد اينکه مشکلات رفع شود.
پيروز باشيد

download از پژوان    شنيدن مصاحبه از پژوان    download از خونه خودم

May 25, 2002

ديروز و امروز دو سه

ديروز و امروز دو سه مطلب را خواندم که نظرم را جلب کرد. در اين نوشته سعی خواهم کرد که رابطه اين اخبار را باهمديگر بررسی کنم و نتيجه ای را که از آن ميگيرم در آخر عرضه کنم.
اولين خبر مربوط ميشود به ملاقات روز چهارشنبه گنجی، باقی و آيت الله نمازی دادستان كل كشور است قسمتی از اين مطلب را باهم ميخوانيم:

نمازی با اشاره به وضعيت محكوميت گنجي تصريح كرد: به طور كلي، به هر صورت كاري انجام شد كه نبايد مي‌شد اصلا در شما نبود كه در آن فضا و قضايا شركت كنيد شما با اين سوابق درخشان و روشن و مجاهداتتان، اگر مي‌خواستيد مطلبی را در دنيا مطرح كنيد، جا و مكان و ابزار كم نبود كه خود را گره بزنيد به يك هم‌چنان مجموعه‌ای حداقل شما بايد بدانيد هرچه ما چوب مي‌خوريم از اين مراكز جهانی و بين‌المللی است وی هم‌چنين اضافه كرد: اين مراكز و ارگان‌ها وقتی در پوشش دفاع از شما يا آقايان ديگر برمي‌آيند، به دنبال اهداف خود هستند ما در مجموعه‌ی نظام خلائی نداريم اگر واقعا مي‌خواهيد تظلم‌خواهی بكنيد، در مملكت مقام عظمای ولايت داريم ضمن آنكه تمام قوه‌ي قضاييه كه دادگستری تهران نيست آن دادگستری تهران است! كما آنكه خودتان هم مي‌گوييد، حكم در تجديد نظر رد شده بود پس معلوم مي‌شود اين گونه نيست به هر حال برای داوری و تظلم‌خواهي، بهترين مرجع مقام ولايت است پيشنهادم اين است كه، به جای آنكه پناهنده شويد يا چيزی به كفار بنويسيد، كه عمق كينه‌ی ما در دلشان است، به مقام ولايت تظلم‌خواهی كنيد نبايد از اسلام و انقلاب مأيوس شد همه‌ی ما ناراحت هستيم اينكه اينجا هم آمده‌ايم، برای آن است كه بگوييم، اصلا اينجاها نبايد باشند ببينيم چرا اين گونه است! چرا عده‌ای از نيروهای انسانی و سرمايه‌های ملي، اينجا هستند؟ شما كه جای خود را داريد افراد باسواد و باتجربه كه در مهم‌ترين نهاد انقلابي كشور (سپاه)، بوده‌ايد البته حتی راضي نيستيم بي‌سواد‌ها و يا حتی مجرمان هم اينجا باشند موضع نظام و مسؤولان اين است، اما بايد علت‌ها را شناسايی كرد
آيت‌الله نمازی خاطرنشان كرد: بايد علت را جست‌وجو كرد كه چرا از اين فضا خارج شديد، آنجا رفتيد، و اين گونه شد؟! بايد در مجال مناسب، درباره‌ی اينها بحث كنيم البته اگر به طور مكتوب هم پرونده‌تان را ارايه كرديد، آن را مطالعه و بررسی خواهم كرد پرونده‌هاي شما و ديگر افراد، به‌ويژه آنهايی كه در بخش‌های سياسي‌اند را بررسي خواهيم كرد.

از قرار معلوم اين جناب نمازی برای آزاد کردن گنجی، باقی و نوری به زندان آمده و به اشاره و کنايه قروغمزه ميگويد بيايد از رهبر طلب بخشش کنيد تا ما هم شما را از اين سوراخ بيرون بياريم البته بايد منتظر بود و ديد که آيا اين آقايان ميروند به پابوسی حضرت امام زمان جمهوری لجن يا نه. بگمان من نوری و گنجی که اين کار را نخواهند کرد. درضمن اگر يادتان باشد همين قروغمزه ها را هم هنگام آزاد سازی ملی مذهبی ها راه انداختن. اين يک خبر را داشته باشيد تا بعد، اول ميرويم سر خبر دوم. گويا آقای هاشمی (امير کبير جديد) هم به دست و پا افتادند ودر چند مورد نشانه هايی از ياس و نااميدی از آينده در لسسسسسان ايشان هم مشهود است، با هم ميخوانيم:

رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: اگر روحانيت در موضع پاسخگويي باشد مشكل خواهد داشت، مردم هر مشكلي داشته باشند از روحانيون مي‌بينند و آنها را تابلوي حكومت مي‌دانند، اما اين نابودي حكومت تلقي مي‌شود، اگر نخواهيم مسووليت كشور را بپذيريم از نظر صنفي براي روحانيت شايد راحت‌تر باشد ولي نتيجه‌ي آن انهدام كشور، دين و روحانيت است.
هاشمي رفسنجاني خاطرنشان كرد: هر دولتي در آينده اپوزيسيونش روحانيت باشد، شكست خواهد خورد، اگر صحبت مردم سالاري و آزادي است و مردم بايد مورد توجه باشند، اگر روحانيت كنار رود چيزي باقي نمي‌ماند، مگر مي‌شود در جايي كه مردم همه چيز خود را از روحانيت مطالبه مي‌كنند و تابع آنها هستند{ روحانيت كناربرود}.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام اظهار داشت: كساني كه مي‌خواهند روحانيت را منزوي كنند كاري را خواهند كرد كه روحانيت نمي‌خواهد و مردم سالاري بدون روحانيت هم نمي‌شود، زيرا چشم مردم به دهان روحانيت خواهد بود.
وي با اشاره به نظريه‌ي جدايي دين از سياست خاطرنشان كرد: اگر روحاني مسووليت دارد بايد جوابگو باشد، كسي نمي‌تواند بگويد مملكت بي‌عيب است. دنيا هم همين‌طور است، جهاد، مبارزه و تلاش همين جا معني پيدا مي‌كنند.
هاشمي رفسنجاني ادامه داد: ولايت فقيه تنها راهي است كه با هماهنگي مردم به جايي مي‌رسد، اشكالاتي مطرح است كه بايد برطرف شود، راه را نبايد خراب كرد، اين تز استعماري است كه وجود دارد و به صورت زشتي مطرح است و جوانان ما را دارد مي‌گيرد.

درست به پاراگراف اول نگاه کنيد آيا از آن چيزی دستگيرتان ميشود؟!! حُسن آقا که خنگ تر از آن است که چيزی دستگيرش شود فقط ميتوان گفت که ايشان به لکنت زبان افتاده اند و لکنت زبان هم معمولآ انسانهايی ميگيرند که از چيزی به وحشت افتاده باشند، درست مثل اين ميماند که حاج آقا جن ديده باشند. در پاراگراف دوم خودشان را کمی جمع وجور کردند و صدايشان را صاف و شروع ميکنند به لاف زدن و قپی آمدن. ودر وسط همين پاراگراف همان شگردی را بکار ميبرد که شاه در روزهای آخرش بکار ميبرد، مردم را از اين ميترسانند که اگر ملاباشی برود چنين و چنان ميشود انگار ملت هيچ شعور و فهمی ندارد و همه شعور و فهم در نزد بزرگان قبيله آدمخواران است. ايشان در پاراگراف سوم کار را خراب تر ميکند و ميگويد اصلآ مردم سالاری بدون آخوند نميشه (اين تو بميری از اون تو بميری ها نيست)، بنازم به اين رو سنگه پای قزوينی هم اگر بود تا حالا صاف شده بود. درضمن اون وسط های پاراگراف يک شيشکی لازم داره موقعی که ميگه ميخواهند روحانيت را منزوی کنند و روحانيت هم نمی خواهد، عمو جان مگر دلبخواه شما هست؟!!!! اگر دلبخواه شما بود که تا روز قيامت تا روز آمدن مهدی ميخواهيد بمونيد. در پارگراف بعدی نزديک هست که از دهن ساحب مرده در بره که آقايون و خانمها صدای انقلاب شما راشنيديم. حضرتش در پاراگراف آخر هم بر همين منوال پيش ميرود ودر سطر آخر هم که مثل همه آخوندها ميزند به صحرای کربوبلا قافل از اينکه ديگر دير است و بقول معروف "ديگر اون ممه رو لولو برد".

خبر سوم مربوط است به رفتن پادشاه عربستان به سويس و از اونطرف به يک جزيره در اسپانيا و گويی اين سفر آخرت آقا باشد، شايد بپرسيد که گوز چکار به شقيقه داره به حضور محترمتون عرض کنم که در دنيای سياست اکسر اوقات گوز به شقيقه هم وصل ميشه مخصوصآ زمانی که اين گوز توی خاورميانه باشه. از قرار معلوم حضرت پادشاه رفتن تا بلکه سرو صدای آمريکايی ها بيشتر درنيامده و پسر بزرگوار ايشان اوضاع رو سروسامان بدند. اين نشان از تغيرات زيادی در خاورميانه دارد و شايد بی دليل نيست که آقايان ملاباشی به لکنت لسسسسان افتادند و اون يکی آيت الله نمازی به التماس.
پيروز باشيد.

مطلبی رو خانم آزاده سپهری

مطلبی رو خانم آزاده سپهری برای من فرستادند و از من خواستن که اون رو روی وب لاگ حُسن آقا قرار بدم. در ضمن يادآوری ميکنم که برداشت من از مطلب شما همانطوری که در نوشته خودم در تاريخ Saturday, May 25, 2002 آمده شک را بر اين گذاشته ام که روی سخن شما به من بوده، نوشته من در آن روز در پاين قابل دسترسی است و اين هم شروع مطلب شما که من را به اين باور واداشت:
فحشا

اين حسن آقا ما رو ياد يه بحثی انداخت که يه بار (نوامبر2001) تو ايران کليک با برادران و دوستان و رفقا سر فحشا داشتم. بيجا نديدم که اينجا نقلش کنم:

"ببينين برادرا،
شيوه بحث کردن شما دو اشکال اساسی داره:

باقيمانده مطلب را چنانچه مايل باشيد ميتوانيد در اينجا مطالعه کنيد .
در خاتمه با عذرخواهی از خانم آزاده سپهری به خاطر برداشت غلطم از مطلب ايشان، مطلبشان را در زير ميخوانيد:

,salam dooste aziz


alan weblog-etoon ro khoondam. vaghean 3ajibe. man nemidoonam chetori shoma be chenin bardashti reside-id?????!!!!!!

oon matlab ro man hamoontori oonja gozashtam va hich rabti be shoma nadasht. va hamoontor ke dar weblogam goftam oon yaddasht dar novambre 2001 dar iranclick neveshte shode. pas har harfi ham ke dar oon yaddasht oomade, khatab be kasani boode ke dar oon zaman dar oon bahse moshakhas sherkat dashtand. hala shoma chetori oon ro be khodetoon rabt dadid, vaghean vase man ye soale bozorge!!!! mage aslan shoma harfi zadid, ke man begam mardane boode?

to ro khoda in nameye man ro too weblog-etoon bezarid, ta in soo-e-tafahom hal beshe. be hade kafi moshkel pishe rooye hameye maha hast.

shad bashid
azadeh

سلام خانم آزاده سپهری بگمان

سلام خانم آزاده سپهری
بگمان من شما برداشت صحيحی از نوشته های ديشب من نکرديد. يا اينکه من برداشت صحيحی از پاسخ شما نکردم، مرا اصلاح کنيد چنانچه در اشتباهم. شما ميفرماييد:
بياييم بحث را از حالت «مردانه» دربياريم و انسانی اش کنيم. باورم کنيد من هدفی جز انسانی رفتار کردن نداشتم. انتقاد من نه از اين خاهر گرامی بود که به تن فروشی روی آورده بود .انتقاد من از رژيم بود که باعث و بانی اين پديده است. من نه به تجربه بلکه با عقل و خرد ميدانم که خود فروشی چه رنجی را به روح و جان انسانی وارد ميکند. من از قبل از شما و از ديگر هموطنان زنم عذر خواهی ميکنم چنانچه چين برداشتی از صحبتهای من شد. حدف من جلب افکار هموطنان به اجحافی است که به ما ميشود. ميگويم ما چون آنچه بر ايران و ايرانی در اين بيست وچند سال گذشته همه گير بوده و فقط به زن ايرانی نشده و شايد اين به بيراهه روی باشد اگر من وشما امروز بحثمان را بر اين گونه مسايل متمرکز کنيم.گرچه به اشکار ميتوان ديد که اجحافی که به زنان در ايران شده بمراتب بيشتر از مردان بوده است. اين طبعيت مذاهب است چون مذاهب مردسلار اند. من تمام نکاتی را که شما در مطلبتان نوشته بوديد به يقين قبول دارم و حتی چند نکته ديگر که شايد در آن ساعات نيمه شب به ذهن شما نرسيد به آن اضافه ميکنم. اجازه دهيد اين مطالب را اول گوشزد کنم و بعد به مسايل ديگر بپردازم.

1 - شما هم حتمآ ميدانيد که در جوامع عقب افتاده و اسلامی بخصوص پدر و مادر سالار والدين برای فرزندان به صلاح ديد خودهمسری انتخاب ميکنند. من حتی اين گونه ازدواج ها را هم خود فروشی مينامم. چون در اينگونه ازدواجها هم نوعی رابطه تجاری برقرار ميشود نه رابطه عاطفی. بطور کلی هرگونه ازدواج يا رابطه جنسی که غير عاطفی يا شهوانی و دو طرفه نباشد از نظر من خود فروشی است، زن يا مرد فرقی نميکند.

2 - دختران زيادی در ايران به خود فروشی کشيده ميشوند چونکه قبل از ازدواج "رابطه نامشروعی" داشته اند واين خود از نظر جامعه مذهبی ايران غير قابل قبول است و آنها را به اين راه ميکشاند.

3 - زنانی که به طريقی شوهر و نان آور " خود را از دست ميدهند نيز با اين خطر روبو هستند.

دوست عزيز گمان ميکنيد من اين دردهای جامعه ايران را نميدانم!؟ پيداکردن دردها کار آسانيست ولی آيا علاج آن هم به همين سادگيست!؟ گمان نميکنم. اين کار نياز به زمان دارد و آگاهی دادن به نسل جوان. مشکلات جامعه ايران مشکلاتی خيلی پيچيده با رابطه های تو در تو و همچون کلافی سردرگم است. اجازه دهيد با همين چند سطر اين مطلب را خاتمه دهم و فقط گوشزد کنم که اختلافات من و شما و بيشتر ايرانيان بر سر مسايل بس پيچيده تری است.
در خاتمه برای اينکه از اين زندگی پر درد و غم خود و ديگران را برهانم دو بیتی را از شاعر مورد علاقه ام می آورم و شما و ديگران را با دلتنگی هايمان تنها ميگذارم به اميد اينکه روزی من و شما با افتخار از مام وطن صحبت کنيم.

دوران جهان بی می وساقی هيچ است     بی زمـــزمــه ساز عــراقی هــــيچ است
هــرچــــند در احــوال جهان مينگـرم     حاصل همه عشرت است و باقی هيچ است

يک توضيح: اين مطلب رو

يک توضيح: اين مطلب رو از عمد بالا گداشتم . کليه مطلب جديد چند قدم پاين تر.
از قرار معلوم دسترسی به اين مصاحبه برای عده ای غيره ممکن بوده چنانچه با آدرس زير مشلی داشتيد ميتوانيد آن را از اين آدرس download بفرماييد.

چنانچه هنوز وجدانی از شما ايرانی ها باقی است به اين مصاحبه گوش کنيد


May 24, 2002

اين حاج آقا بيغرض هم

اين حاج آقا بيغرض هم مارو گرفته هی رو ميگه ولمون کن نميدونه اگه ولش کنيم بوی گندش در مياد.
حسن آقا ديگه ولمون كن، ديگه بسه، ديگه مردم، بابا آخه مرد حسابي يكعمر با عزت و آبرو و دين زندگي كرديم و لذت برديم حالا توي آدم يك لا قبا ميخواي همه رو از دستممون بيرون بكشي؟ آخه مرد حسابي فكر ميكني كه بچه هستم؟ فكر ميكني نميفهمم؟ فكر ميكني كه ديگه كلاه سرم ميره؟ آخه عزيز من از چانه زدن مفت چي در مياد؟ ميخواي حرص من رو در بياري كه به سرم بزنه؟ همونطور كه مردم جونشون به لبشون رسيد و حرصشون در آمد رفتند براي خودشون رئيس جمهور انتخاب كردند؟ همونطور كه رئيس جمهور حرصش درآمد و نواي آزادي سرداد؟ همونطور كه روزنامه نگارها حرصشون درآمد و شروع كردند به بد و بيراه گفتن؟ همونطور كه يكعده از اين بد وبيراه گفتنها حرصشون درآمد و شروع كردند به روزنامه نگاركشي و دستگيري آنها؟ نه نخير ، من حرصم در نمياد، من مواظبم كه عصباني نشم، من رو نميتوني با اين حرفها از كوره در كني. ‍حالا هي بشين و بگو كه ارتش بيست ميليوني ما به جاي تفنگ، وافور دستشه، حالا هي فرياد بزن كه نسل جديد از فرط نداشتن آينده روشن و حال درست خون جلوي چشمهاش رو گرفته، حالا هي پوست خربزه زير پاي مردم بگذار كه دشمنان ملت از درون و از بيرون مثل عسل و خربزه با هم دارند ميسازند كه كلك مردم را بكنند. من را ديگه نميتوني با اين حرفهات خام كني، وضع هم خيلي خوبه، زندگي هم خيلي به كامه، بيغرض هم سر بامه. اين اولش ، اينهم آخرش.

اين جهان كوه است و فعل ما ندا        باز ميــگردد نـداها را صـدا

بيغرض

يک توضيح: اين مطلب رو

يک توضيح: اين مطلب رو از عمد پاين گداشتم تا مطلب ديروز بالا قرار بگيره ، اين مطلب در تاريخ 24 می 2002 نوشته شده.
ديشب شب بدی بود برای حُسن آقا، حُسن آقا نه تونس بخوره و نه تونس بخوابه ، گرچه حُسن آقا آدم پر خوابی نيست ولی پر خور که هست . وقتی حُسن آقا شکم کارد خوردش هم درش تخته ميشه، مطمئنآ حُسن آقا خيلی پکره. درست مثل يک دما سنج که باهاش حرارت رو ميشه اندازه گرفت، شکم کارد خورده حُسن آقا هم دما سنج حُسن آقاست. حُسن آقا معمولآ مثل همه مردهای ايرونی گريه نميکنه چون بهش ياد دادن که مرد که گريه نميکنه. حُسن آقا از وقتی که اين مصاحبه لعنتی رو شنيده دم به دم گريه ميکنه. حُسن آقا سر يک پشه رو هم نميتونه ببره ولی باورکنيد اگر الان آخوندی رو ميديد بدون کوچکترين شکی سرش رو گوش تا گوش ميبريد، بدون اينکه اسم آون آخوند رو بپرسه يا اينکه دادگاهيش کنه. حُسن آقا درد کسانی رو که به ترور رو می آورند درک ميکنه. ای کاش ميتونس مثل اونا باشه . حُسن آقا از حرف زدن خسته شده. از لغاتی که اين اواخر در ايران مد شده گفتمان هست، يا حداقل در زمان ما (اون وقتی که تو ايرون بوديم) يک همچين لغتی وجود نداشت، اين حرام زاده ها اين رو آووردن تا جونارو مسخ اراجيفهای خودشون کنن. کدوم گفتمان!؟ حرام زاده گفتمان دوطرفه هست، گفتمان که يکطرفه نميشه که جوان اون مملکت چماق بخوره و شما گفتمان بکنين. حد اقل زمان حُسن آقا تفنگ بود و بمب دست ساز، حداقل کسی بود که اينجا و آنجا خونی از اين مادر به حرام ها رو بريزه، تا حداقل دل مادران داغ ديده کمی خونک بشه. حالا چی؟
يک چيزی اين وسط منو از همه چيز بيشتر زجر ميده و اون بی تفاوتی بعضی از ايرانی ها هست، چنانچه رقص و پايکوبی ايرونی باشه يک دفعه ميبينی 700 تا 1000 ايرونی ميان، ولی اگه بگی بابا نيم ساعت بياين يک تجمعی هست 30 نفر به زورکی ميات. تا کی ميخواهيم منتظر باشيم که اين يا اون ابر قدرت بياد به نجات ما، (کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من). ما ايرونی ها ضرب المثل فراوون داريم همگی هم پر معنی هستن ولی آيا بهشون عمل ميکنيم؟ نه . هيچ ملتی به اندازه ما قيام نکرده اين رو ديگه همه ميدونن احتياج به توضيح نيست، ولی هميشه يک حرام زاده ای اون رو از ما دزديده، آيا از خودمون پرسيديم چرا؟ ما که نادان نيستيم اگر بوديم که اينهمه قيام نميکرديم، پس چرو هميشه کم مياريم؟ اکثر ايرانی ها مسلمان دو آتشه هستند ميگيت نه برين توی آمريکا ببينين چنتا حسينيه ساختن!! ولی تا نوبت حکومت ميرسه يک بت درست ميکنيم و همگی در پيشگاه بت اعظم به سجده ميريم.
عکس های 2 خرداد که يادتون هست؟ زمانی که انتخابات بود و خاتمی داشت برنده ميشد. همگی بسجده افتاده بوديم، انگار نه انگار که اين آقا سالها با اين رژيم بوده، شيون و زاريمون رو که يادتون هست موقعی که حجاريان گلوله خورده بود!؟ انگار نه انگار که اين مردک همان مامور سابق سازمان امنيت رژيم هست. حرف زياد هست ولی دريغ از عمل.
پيروز باشيد

May 23, 2002

عجب دنيايی شده ها، نخر

عجب دنيايی شده ها، نخر فکر نکنين که چی شده باز حُسن آقا جوش آورده، عرض کنم خدمت خانومها وآقاهای خوبم که شما باشين اگر يادتون باشه يکی از ملاهای بلاد اسلام بنام (محقق داماد ) نامه ای به يکی ديگه از ملاهای گردن کلفت بلاد اسلام فرستاده بود بنام (مشکينی) و نسبت به سخنان اين يکی درمورد"انتخاب رهبر از جانب خدا" اعتراض کرده بود. تازگی ها يکی ديگه از ملاهای گردن کلفت بلاد اسلام بنام (يزدی) جوابيه ای به اون ملای اولی داده و اون ملای اولی يک جوابيه به اين جوابيه داده و خلاسه داريم به اونجايی ميرسيم که حُسن آقا هميشه براش ثانيه شماری ميکرده برای اين چنين روزی، همانا در افتادن آخوند با آخوند. حُسن آقا از اوايل انقلاب بر اين عقيده بوده که کنار زدن ملاها فقط بوسيله خود ملاها يا ملازادگان امکان پذير است. يعنی چه؟ يعنی اينکه ملا را بجان ملا بينداز و از اين آب گلالود ماهی صيد کن.
يعنی اينکه از هر طرف شود کشته بسود ايران است، خواه ملای اصلاح طلب خواه تماميت خواه. در اين معرکه گيريها ملت بدبختی که از لسسسسسسسسان الععععععععربی بهره ای نبرده امکان پيروزی در اين نبرد کم است. اين نبرد نابرابر است زمانی که ميدانيم که حتی با آمارهای خود رژيم %25 اين ملت بی سواد است و %40 درصد ملت زير 20 سال چگونه ميخواهی با اين جانوران از خاندان Tyrannosarus مبارزه کنيد.Tyrannosaurus Rex پس بيخود نيست که حُسن آقا اينروزها شديدآ به آينده مملکتش خوشبين شده ، چونکه زمانی که ديناسورها بجان هم افتادند ملت ميتواند نفس راحتی بکشد. گرچه اين به آن معنا نيست که همه را خواب ببرد، نه هرکس به سهم خود بايد آتش بيار اين معرکه باشد. هرکس که ميتواند افشاگری کند، نکند خيانت به ملت کرده. امروز روز افشا گريست از هر سوی که باشد مفيد است. Triceratops هم بايد از روی زمين برداشته شود چون دوران اينگونه جانوران بپايان رسيده و زمانه بيشتر با حيوانات اهلی تر همزيستی دارد. در خاتمه نامه کوتاهی از يک دانشجو به مشکينی را هم مياورم تا منظورم از افشاگری بهتر درک شود.
جناب آيت ا... مشکينی
با سلام
احترامآ، با توجه بسخنان اخير حضرتعالی مبنی بر نصب رهبر توسط خدا و کشف او توسط مجلس خبرگان خواهشمند است موارد شبهات زير را پاسخ دهيد.
1- حضرت آيت ا... منتظری که توسط مجلس خبرگان دوره اول به عنوان قائم مقام رهبری کشف شده، منصوب خدا بوده يا خير؟
2- مجلس خبرگان که رهبر منصوب خدا را کشف می کند اختيارآ کشف ميکند يا جبرآ؟

با احترام - يک دانشجو
قومی متفکرند اندر ره دين قومی بگمان فتاده در راه يقين
ميترسم از آن روز که بانک آيد که ای بی خبران راه نه آن است و نه اين
شاد کام باشيد

امشب يا بهتر بگم امروز

امشب يا بهتر بگم امروز بعد از ظهر مطلبی رو خوندم در مورد آمدن آقای شمس و بهنود به يک سفر اروپايی. قدمشون به چشم همه ما ايرانيا، ولی يک سوال دارم و چنانچه کسی از کسان که اين مرقومه را ميخواند، سر جدتون قسم از اين دو عزيز سوال کنيد که ايا به دستور آقای هاشمی رسمآ جانی به اين صفر آمده اند يا اينکه خود اقدام به اين سفرکرده اند.
البته ما که نه فضوليم نه بخيل فقط از بحس هايی که شده قبل از اين سفر، مخصوصآ در مورد آقای شمس که بنا هست همکاری مطبوعاتی با کارگذاران داشته باشن و و و ... اين يک مقدار سه ميشه برای خود اين عزيزان، هرچی باشه اينها در ايران پيشکسوت در کار مطبوعات و يا حد اقل در کار مطبوعات بعد از دوم خرداد هستند. دوست داشتم ميتوانستم در اين سخنرانی شکت کنم و از آقای شمس سوال کنم ، آيا اين شايعات درست است ؟ من متاسفانه وقت رفتن به اين شهرهايی را که اين عزيزان قرار هست سخنرانی کنن رو ندارم و در ضمن نزديکترين شهر به اسلو محل اقامت من 600 کيلومتر هست و بايد دو روز رو فقط صرف رفت و آمد کرد وگرنه ميرفتم . در ضمن به همه کسانی که اين امکان رو دارن اين جلسه رو پيشنهاد ميکنم. اگر کسی هم گذارشی از اين کار تهيه کنه بد نيست. من از دوست عزيز و گرامی آقای بيغرض هم خواهم خواست که به اين جلسه بره و اگر تونس مطلبی رو سرهم بندی کنه تا ديگرون هم از محتويات اين جلسه باخبر بشن.
در زير تاريخ و ساعات اين جلسات رو مينويسم تا اگر کسی تونس بره:

١.يكشنبه ٢۶ ماه مه جامعه ايرانيان دموكرات كلن

٢. دوشنبه ٢۷ ماه مه جامعه پژوهش هاي اجتماعي ايران در برلن برلن

٣. جمعه ٣١ ماه مه كانون فرهنگي سياسي ايرانيان هامبورگ

۴. شنبه اول ژوئن انجمن ايران و سوئد - كانون دفاع از دموكراسي در ايران مالمو

۵. يكشنبه ٢ ژوئن گروهي از انجمن هاي ايراني در گوتنبرگ گوتنبرگ

۶. جمعه ۷ ژوئن گروهي از انجمن هاي ايراني در استگهلم استكهلم

۷. شنبه ٨ ژوئن انجمن گفتگو پاريس

٨. جمعه ١۴ ژوئن تلاشگران جامعه باز فرانكفورت

۹. جمعه ٢١ ژوئن انجمن فرهنگي ايرانيان اطريش وين

١٠.يكشنبه ٢٣ ژوئن انجمن سخن لندن

May 21, 2002

اين هم قسمتی از سخنان

اين هم قسمتی از سخنان گهربار معاون نيروی انتظامی ايران و يک کمی هم از حُسن آقا.
روز دوشنبه بيستم می، اميرعلی اميری، معاون نيروی انتظامی ايران زندان های ايران را به هتل تشبيه کرده و خواستار سخت گيری بيشتر و اعمال تنبيه های سخت تر در مورد زندانيان شد. حُسن آقا: پس بگو برای چی چی هست، بيخود نيست توريستها کمتر ميرن ايران.
وی از جمله پيشنهاد کرده است که به زندانيان اجازه داده نشود بيش از چهار ساعت به طور مداوم بخوابند. حُسن آقا: تا اگر قبلآ روانی نبودند، حتمآ بعد از اوامر ملوکانه حضرت مير غضب روانی خواهند شد. در آنصورت جامعه دزد تحويل ميدهد و دزد روانی تحويل ميگيرد. بهتر بود اسم اين آقا رو ميگذاشتن مير غضب.
اين مقام انتظامی گفت: "اگر دست يک دزد قطع شود، او ديگر هيچ وقت دزدی نخواهد کرد."حسن آقا: يکی نيست از اين امير آقا بپرسه پس چرا رهبر هنوز دزده با اينکه ملت چندسال پيش دستشو چلاق کرد.
خبرنگار حُسن آقا در مورد جواب دندان شکن آخر اين امير محترم از اهالی شهيدپرور يکی از محله های تهران نظر خواهی کرده که در زير ميخوانيد.

حاجی بازاری: والا از ما ميپرسيد، بنظر ما دودول محکومين رو هم اگه ميبريدن بهتر بود، چون در اون صورت ديگه فحشا هم از جامعه برچيده ميشد.
خبرنگار: آقا ميتونم نظر شما رو هم بپرسم
عابر: بفرم داداش
خبرنگار: اسم؟
مرتضی قصاب
خبرنگار: شما قصاب محله هستيد؟
مرتضی قصاب: نه داداش ما از اَن سار حزب الله هستيم به قوه خدا.
خبرنگار: نظرشما در مورد اين موضوع چی هستش؟
مرتضی قصاب: داداش ما مطيع امر رهبريم هرچی امر کنن ما چاکريم.
خبرنگار: خوب اين درست شما امر رهبر رو اطاعت ميکنيد ولی نظر خودتون رو ميخواستم بدونم.
مرتضی قصاب: والا ما که اين چيزا سرمون نميشه هرچی رهبر بگن ما ميکنيم.
خبرنگار: خوب فرض کنيم رهبر از شما خواستن که اينهارو يک گوشمالی بدين، شما چکار ميکننين؟
مرتضی قصاب: به مولا اون روز تيکه بزگشون گوششونه.
خيلی متشکرم.

May 20, 2002

ما هنوز يی گُهی نخورديم

ما هنوز يی گُهی نخورديم آقوی بيغرض يک نامه فدايت شوم برمون فرستادن که ای آقا شما هم که درست برعکس تمام پرنسيپهای دمکراسی عمل ميکنی و الله و بل لله. که چي شده، هيچی آقو مارو کشيده به فحش که اين چرت وپرتها چی چی هست که مينويسی، يک روز بند ميکنی به بيضه ی اسلام يک روز مچ پوی اين جوونارو ميگيری که نه سن و سالشون به توميخوره نه هم قد وقوارشون. گفتم ای آقا دلم خونه از بچگی اين هرام زاده ها لقت به بيضه ی ما زدن حالو بيزار ما بزنيم تو بيضه ی اينا.
برش تريف(به لحجه قشنگ شيرازی يعنی تعريف) کردم که کاکو ما اولين دفعه که بااين جور اراذل در افتاديم که تو هنوز کودکستان ميرفتی، ماجراش رو براش تريف کردم، بهش گفتم:
زمانهای خيلی قديم وقتی ما تازه داشت عقل مون به يک چيزهايی ميرسيد به آقوی معلم دينی گفتم آقا معلم جان شما به جوی اي همه توضيح مسايل دينی، اول بری ما ثابت کن که خدا وجود داره، بعد برو سر چمي دونم، نماز و روزه و غسل و از اين اراجيف، تا اگر کسی از ما به خدا ايمان نياورد اينهمه دردسر ياد گيری اينگونه اراجيف را بخودش ندهد.بيخودی نبود بابای بيچاره ما ميگفت "تو کلت بوی خوروش سبزی ميده" منظور همان قرمه سبزی هست. اين آقوی بيغرض هم اون آقا معلم رو ميشناسه و شايد هم عيبی نداشته باشه که بنده اسم اين آقارو اينجا ببرم حتمآ تا حالو اين آقا معلم مرده و به بهشت هم رفته. گفتم کا کو آقوی يزدانی که يادت هست. اين جناب من رو يک سال از زندگی عقب انداخت بری چی چی بری يک سوال. بابوی ما(به لحجه شيرازی يعنی پدر) هميشه به من ميگفت " که اين زبان سرخ دهد سر سبز به باد " ماهم هی رو (هی رو به لحجه شيرازی يعنی مرتبآ)مسخره بازی درميوورديم و ميگفتيم زبون ما سرخ نيست و سرمون هم سبز. ديدی که عاقبت يک سال از عمر عزيز و شريفمون رو از ما گرفتن. گرچه شانس آورديم که همش رو ازمون نگرفتن، يک عده بخت برگشته تر از ما بودن همشو ازشون گرفتن (منظورم عمرشون هست). حالو بازم ميگی لقت تو تخم اين هروم زاده ها نزن، بازم ميگی پاچه ی اينارو نگير قربونت برم اگه ما نگيريم اينا ميگيرن، اگه ما نزنيم اينا ميزنن. مگه تو همين مهد دمکراسی نيست مگه به نازی های اروپا اجازه ميدن که هر غلتی دلشون خواست بکنن. قبل از اينکه اينا پرچم يزيدشون رو ور دارن، همه ميريزن سرشون که ديگه از ای هوس ها بسرشون نزنه.
دمه همه گرم

سنده سگ از همونهايی که

سنده سگ
از همونهايی که آقای سردوزامی راجع بهشون نوشته بودند، البته از يک نوع بدبو ترش.
وب لاگيستهايی که اين روزها در مورد hack شدن وب لاگ آزاده سپهری و چنتای ديگه که گويا اين چنتای ديگه خودشون قبلآ ادعا کرده بودند که وب لاگ آزاده سپهری رو hack کردند.
خوب رابطه اين hack کردن و سنده سگ آن هم از نوع بو بدش چيچی هست؟ گوشکنين تا بگم. بقول ما شيرازی ها حالو برتون چوق(به لحجه شيرازی يعنی چوب) ميکنم تو گه تا بو گندش بيشتر دربيات.
اولآ کسی که يک هکر درست وحسابی باشه امکان نداره خودش رو لو بده، اين جوجه هکر ها که اينهمه لاف ميزنن معمولآ همون طوری که از اسمشون پيداست (جوجه)، اينا معمولآ يک کسی که يک چيزی بلده ميارن تا گه کاريی هارو براشون بکنه، بعد اينا بشينن لافشو بزنن، يا بقول حُسن آقا چسناله ميکنن اين يک.
دويوم هکرهای درست و حسابی معمولآ تحصيلات ندارن همگی خود آموخته هستند پس اين آقايی که لاف ميزنه که بنده در رشته کارشناسی ارشد تحصيل ميکنم فکر ميکنم يک کمی زيادی لاف ميزنه.
سيوم تو هيچ دانشگاهی که سرش به تنش بيرزه راهای هکری بکسی ياد نميدند و اگر هم ياد بدن بيشتر برای پيشگيری از هکر ها هست نه برعکس. البته ممکنه يکی از اين تحصيلکرده های دانشگاه هم ناباب از آب دربياد.
حالو برگرديم به اون موضوعی که اول مطرح شد همانا سنده سگ.
همان طوری که همگی مستحضر هستيد، آقايانی که مملکت ما رو اداره ميکنن مثل سگ پاچه ی اين ملت بدبخت رو گرفتن و ول نميکنن، پس ميشه بهشون گفت سگ، گرچه سگ حيوانیيت با شرف و بنده اصلآ قصد توهين به سگ را ندارم. اين جونورا هرجاهم که ميرن از خودشون يک توله سگی جا ميگذارند. اين توله سگ ها هم هر کجا راه ميرن يک سنده ای رد پايی از خود باقی ميگذارند. مايوس نباشيند از قرار کشفياتی که حُسن آقا کرده همين روزهاست که در ايران يک برنامه سگ کشی درست و حسابی راه ميفته که بيا و ببين.
به اميد جشن سگ کشان در ايران

فکر کردم قبل از خوابيدن

فکر کردم قبل از خوابيدن تا يادم نرفته يک جوک از حسنی ملای خرفت براتون تعريف کنم بعد برم بخوابم:
توضيح: بری قشنگی مطلب قسمتهای توضيح که از من هست را برنگ آبی خواهيد خواند.
حسنی مريض ميشه ميره پيش دکتر
حسنی: دکتر جان من اونجاش درد ميکنی. بد ورندارين اين بی زبون منظورش دهنش هست
دکتر: دهنتون رو باز کنين و بگين آآآآ لطفآ.
حسنی: آآآآآ
دکتر: ببنديد
حسنی: خب دکتور چيکار کنی؟ بيچاره ميخواد بگه چيکار کنم
دکتر: مرض شما علاج داره ولی دارو نداره.
دکتر: ولی من يک رژيم غذايی بشما ميدم تا شما خوب بشين.
دکتر: روز شنبه ها هويج نخورين.
حسنی: همين؟ اهرم بگير مرتيکه
دکتر: : نخير.
دکتر: روز دوشنبه ها سيب زمينی نخورين.
حسنی: سيب زمينی دوست نداری.
دکتر: روز سه شنبه و چهار شنبه ها برنج نخورين.
دکتر: روز پنجشنبه ها سالاد نخورين
دکتر: و مخصوصآ روز جمعه ها گه زيادی نخورين.

May 19, 2002

سخنان گهربار آيت الله مشکينی

سخنان گهربار آيت الله مشکينی رو که حتمآ خوانده ايد، منظور من آن سخنان گهرباری است که ايشان درمورد انتخاب رهبر از جانب خدا، و اينجور اراجيفی که چند هفته پيش بخورد ملت دادند. ايشان نکته ای را که فراموش کرده يا حداقل گمان ميکنند که مردم فراموش کرده اند، اين است که با اينگونه اراجيف بنيان لرزان جمهوری لجن را لرزانتر ميکنند، گرچه از نظر نگارنده اين اراجيف بيشتر نشان دهنده اين امر است که حکومت عدل علی در حال فرور ريختن است و موقعيت اين بيچارگان شباهت به مفلوکی را دارد که در باتلاقی درحال دست و پا زدن است، بی آنکه بداند باتلاق جای دست و پازدن نيست، زيرا هرچه بيشتر دست و پا زدی بيشتر در باتلاق فرو ميروی و عاقبتی جز مدفون شدن در لجن زار را عاقتبی نيست. آين آخوند مفلوک بی گمان بر اين باور است که ملت امروز همانند عهد عتيق از از علم و دانش بی بهره اند تا ملائی با دوکلاس سواد خواندن و نوشتن بتواند بفريبتشان و به حکومت ننگين خود ادامه دهد. ايشان بيگمان آنقدر مست قدرت شده اند که فراموش کرده اند شورايی که ايشان رهبری آن را ميکنند بر طبق قانون اساسی منتخب مردم است و در يک حکومت قانونی، ايشان قبل از اينکه به اين اراجيف گويی ها دچار شوند از اريکه قدرت به پايين کشيده ميشدند.
مفلس بيچاره نميداند که اينگونه اراجيف گويی ها بود که ملت را چنان دشمن خونی رژيم قبلی کرد که حوادثی را که همگی ميدانيم در پی داشت. در خاتمه چشمه ای از خشم ملت را که نگارنده خود با چشم روئيت کرده است برای گوش کر افرادی همچون مشکينی بيان ميکنم گرچه ميدانم مستان قدرت نمی بينند و نه ميشنوند و نه حس ميکنند زيرا که مستند، مست قدرت.
چندماهی قبل از انقلاب که تاريخ آن را بدرستی بخاطر ندارم، طبق معمول هر روز آن روزگار، دوستم به روال هر روز بمن تلفنی ساعت و محل تظاهرات را که بنابود در شيراز بوقوع بپيوندد خبر داد و باهم قرار گذاشتيم تا در ساعت معينی باهم به جمعيت بپيونديم.
آن روز برعکس روزهای ديگر از ملاهای هدايت کننده تظاهرات خبری نبود، بر اساس اطلاعاتی که داده شد اينان جهت جلسه ای در قم بودند. تظاهرکنندگان بر طبق روال معمول از خيابانهايی بايد گذر ميکردند، نکردند. چونکه بر اساس يک قرارداد نانوشته بنا بر اين بود که تظاهرکنندگان از عبور در جلو مرکز ستاد که در فلکه ستاد واقع بود و همچنين از مقابل ساواک اجتناب ورزند. تظاهرکنندگان آنروز هنگامی که به مقابل فلکه ستاد رسيدند اول با يورش به مجسمه شاه که در ميان فلکه بود آن را سرنگون کردند، سپس با عبود از مقابل اداره ساواک حمله به اين مرکز هم شروع شد. پس از درگيريهای چند ساعته وکشته شدن 4 نفر، عاقبت ساواک شيراز بعنوان اولين اداره ساواک به اشقال ملت در آمد. در پايان درگيریها سرهنک زروان معاونت ساواک به دست تظاهرکنندگان اسير شد. عده ای او را که از وحشت داشت جان تهی ميکرد، کشان کشان بطرف ميدان ستاد ميبردند و شعار ميدادند که او را ميخواهند در ميدان شهر بدار بکشند. در اين ميان جوانی بيست و چند ساله از ميان انبوه جمعيت بجلو آمد و بافرياد گفت: "دار نيازی نيست من خود جان اين خائن را ميگيرم" و بلافاصله با پاره آجری به سر مفلوک بيچاره کوبيد و او را در دم کشت. جناب آقايان حضرات ملا شما که خود شاهد خشم ملت بوده ايد، بايد بهتر از ديگران بدانيد که عاقبت کار شما بد تر از رژيم قبلي ست، چون جنايتهای شما جنايات آن يکی را کمرنگ کرده است.
پاينده ايران

May 18, 2002

اين خبر هم چند لحظه

اين خبر هم چند لحظه پيش به دفترحُسن آقا رسيد: حُسن آقا ياداوری ميکند که پيگيری های حُسن آقا عاقبت نتيجه داد:
سازمان زندان‌ها حضور سيامك پورزند در بازداشتگاه تحت نظارت خود را تاييد كرد.
به دنبال پي‌گيري خبرنگار حقوقي ايسنا براي مشخص شدن وضعيت سيامك پورزند كه شائبه‌هايي در مورد محل نگهداري او بوجود آمده بود، روابط عمومي سازمان زندان‌هاي كشور با ارسال نمابري پاسخ داد كه نامبرده تحت نظر اين سازمان نگهداري مي‌شود.
در متن اين نمابر تاكيد شده است :"متهم آقاي پورزند در بازداشتگاه تحت نظر سازمان زندانها نگهداري مي‌شود".

گزارش اختصاصی از طهران خبرنگار

گزارش اختصاصی از طهران
خبرنگار اعزامی حُسن آقا به بلاد اسلامی در طهران مرکز ظهور امام زمان گزارش ميکند که در محافل خبری نزديک به بيت سايه و رابط امام زمان گفته ميشود دليل موادی شدن سايه امام زمان ،شرارت های سردار سازندگی ميباشد. قضيه از اين قرار است که در دوران پيشروی اصلاح طلبان نزديکی بفهمی نفهمی بين اين دوبزرگوار بوجود آمده بود ، قبل از هر چيز خبرنگار حُسن آقا گوشزد ميکند که منظور از نزديکی آن گونه نزديکی نيست که معمولآ طلبه ها با همديگر دارند ، بلکه يک نوع نزديکی غير مقاربتی ميباشد. برگردم به موضوع گزارش، گويا سردار سازندگی چون خود رادر تنگناهايی ميديده که در گزارش خبرنگار اعزامی حُسن آقا اشاره ای به اين تنگناها نشده. از قرار شنيده ها به سايه امام زمان اصرار وافر ميکند که برای راحت شدن از اينهمه استرس کار شاق رهبری بهتر است که روزانه مقداری سناتوری يا اگر گير نيامد افقانی استعمال نمايند . باز گوشزد ميکنيم که خدای ناکرده مردم فکر بد نکنند اين استعمال از اون نوع استعمال نيست که ايادی استکبار جهانی گمان ميکنند بلکه نوع عرفی آن ميباشد، يعنی همانا از راه دهن . تا گزارش يادم نرفته برگردم به اصل گزارش، و گويا با توبميری، من بميرم، ملت بميره ، رهبر آخر العمر زمانی که قسم جان ملت را ميشنود با اکراه زياد هر از گاهی يک مقدار کم همراه سردار سازندگی استعمال ميکرده اند. از قرار شنيده های خبرنگار اعزامی حُسن آقا، يکی از دلايل ضعف رهبری در همين اواخر ناشی از اين ماده جان سوز است. البته همين منابع درگوشی به خبرنگار اعزامی حُسن آقا گفته اند که گويا اين گونه فعاليتهای بيت رهبری به زمانی برميگردد که ايندو باهم دست دردست داده بودند تا جگرگوشه امام امت (منضور خبرنگار اعزامی حُسن آقا امام امت اصلی است)، را به اين گونه کارهای ناشايست وادار کنند. در پستوهای همان محافل کسی از نزديکان امام امت (جديد) به خبرنگار اعزامی حُسن آقا بصورت درگوشی گفته که گويا پس از اينکه افرادی که گفته ميشود از نزديکان به اميرکبير (جديد) هستند، پسر امام امت (قديم) را چيزخور کرده اند ، امام امت (جديد) بطور يک نفره و تنهايی از استرس ملوکانه ميکاهند، که اين خود باعث رنجش روح ملوکانه ميباشد.. از قرار شنيدها که بدست ما رسيده (معلوم نيست که چرا شنيده بدست ميرسه نه به گوش) از پنج شنبه گذشته که اين خبر بوسيله پيک مخصوص به دفتراخبار حُسن آقا رسيد.، گويا خبرنگار اعزامی حُسن آقا مفقود شده و باز شنيده شده که اين خبرنگار ملعون را در گوشه و کنار شهر در حال لوات ديده اند!!.
تا خبرهای بعدی چنانچه خبرنگار حُسن آقا سر از اداره اماکن در نياورد و قرار وسيقه 30000000000000000 به اين گندگی براش صادر نکنند، حتمآ باز هم خبرهای شنيدنی به فلان (گوش )همگی خواهيم رساند.

May 17, 2002

" گل كو... "

" گل كو... "

شب ، ندارد سر خواب .
مي دود در رگ باغ
باد با آتش تيزآبش ، فرياد كشان .
پنجه ميسايد بر شيشهي در
شاخ يك پيچك خشك
از هراسي كه زجايش نربايد توفان .
من ندارم سر ياس
با اميدي كه مرا حوصله داد.

باد بگذار بپيچد با شب
بيد بگذار برقصد با باد.

گل كو مي آيد، ميدانم
گل كو مي آيد خنده به لب .


گل كو مي آيد، ميدانم ،
با همه خيرگي باد
كه مي اندازد
پنجه در دامانش

گل كو، مي آيد
با همه دشمني اين شب سرد
كه خط بيخود اين جاده را
ميكند زير عبايش پنهان .


شب ندارد سر خواب ،
شاخ مايوس يكي پيچك خشك
پنجه بر شيشهي در ميسايد.

من ندارم سر ياس
زير بي حوصلگي هاي شب ، از دورادور
ضرب آهستهي پاهاي كسي مي آيــــــــــــــــد...
زنده ياد شاملو

مدتی است که از ايران

مدتی است که از ايران نوای ياس و بوی اغتشاش ميآيد. شايد بپرسيد که چگونه ميشود اين بوی اغتشاش را استشمام کرد؟
کسانی که سالهای 1356 و 57 را بخاطر دارند و تحولات سياسی آن دوران را دنبال کرده باشند، ميتوانند اين بوی تند اغتشاش را حس کنند.
يکی از نشانه های اين عطر دل انگيز اغتشاش را می توان در هذيان گويی های سران رژيم بخوبی ديد. از آثار ديگری که ميتوان به اين نتيجه رسيد، جابجايی يا بهتر بگويم تغير ائتلاف های بی سرو ته و بی مورد در رده های بالای جمهوری بدون جيم اسلامی است.
اين آثار شديدتر ميشود زمانی که اينگونه ائتلافها با گروههايی باشد که هنوز کمی مشروعيت داشته باشند. نمونه ای را می آورم تا اين نکته بيشتر روشن شود.
يکسال پيش با سرو صدای زياد و با دستپاچگی نيروهای ملی مذهبی را به زندان می اندازند به اين اميد که از ائتلاف بين نيروهای اصلاح طلب و ليبرال اسلاميستها جلوگيری کنند. اتفاقی که انجام ميشود نتيجه برعکس ميشود. در عوض نيروهای ملی مذهبی بيشتر در نزد مردم محبوب ميشوند. درنتيجه نيروهای قشری در حکومت ولايت برای بازسازی اين اشتباه فاهش دست به تلاش جديدی ميزنند تا جبران اشتباه کنند، منضور من همان تلاشی است که اين نيروها در پشت پرده برای جلب نظر نهضت آزادی انجام ميدهند و با شتاب تعدادی از اين افراد را از زندان آزاد ميکنند، در فرودگاه با گل و گلاب به پيشواز رهبر اين نهضت ميروند و ... تا شايد دل از دست رفته انها را بدست آورند وبوسيله آنها مشروعيتی بدست آورند.
از نشانه های ديگری که ميتوان دستپاچگی های سردمداران رژيم را در آن ديد، تلاش بی امان انها برای مزاکره با آمريکاست آمريکايی که هنوز در رسانه های رسمی ملاها بنام آمريکای جهان خوار ياد ميشود. وحشت رژيم بيشتر ازمردم است تا از تهديدهای آمريکا. چرا راه دوری برويم کار بقدری خراب است که سردمداران خود به اين موضوع اذعان دارند، آيت الله ابراهيم امينی که خود يکی از ملاهای قشريست به اين موضوع پرداخته و ميگويد ايران درحال انفجار است . اخطارخاتمی را نبايد فراموش کرد که او نيز تهديد به واگذاشتن پست رياست جمهوری را کرد.
معمولآ در عرف سياسی از واژه کناره گيری در هر موردی استفاده نميشود، اينگونه لغات بيشتر زمانی بکارگرفته ميشود که راه علاج ديگری وجود نداشته باشد. يا اينکه زمانی که ابراهيم امينی از لغت انفجار استفاده ميکند، دليل بر اين است که کار از کار گذشته است. زمانی که شاه در تلوزيون ظاهر ميشود و ميگويد صدای انقلاب مردم را شنيده است ديگر کار از کار گذشته است.
چه پيش مي آيد؟ چنانچه حوادث به روند فعلی پيش برود. يک سردار پاسدار را به پست رياست جمهوری بگمارند و سعی در سرکوب همه ی غير خودی ها کنند!؟ ايا امکان اين اتفاق هست. چرا که نه!؟

زمانی که در همسايگی ما پاکستان که تا حدودی جامعه ای بسی باز تر از ما را داشته با يک حکومت کودتايی ميتوان آن را اداره کرد، چرا نتوان ايران را هم به همين روش اداره کرد، مخصوصآ زمانی که در آمريکا نيروهای ميليتاريست بر اريکه قدرت تکيه زده اند وهمگی دستی در شرکتهای اصلحه سازی دارند و از اين سفره يغما نشخوار ميکنند.
آيا امکان اتفاق همان چيزی که در سربيا (يوگوسلاوی سابق) افتاد در ايران هم تکرار بشود!؟ بعيد بنظر ميرسد، اگر پرسيده شود چرا پاسخ اينکه در سربيا نيروئی متشکل آماده جايگذينی بود. آيا در ايران هم چنين نيروئی در کار است!؟ بگمان نگارنده چنانچه نيروهای ليبرال اسلاميست خود را با رژيم ملاها به نجاست سياسی نيالوده باشند امکان اين الترناتيو وجود دارد. در غير اينصورت نيروی ديگری در کار نيست. فراموش نشود که ايران از نگاه آمريکا و اروپا از نظر استراتژيک با اهميت تر از سربياست. در نتيجه دول سرمايه داری ترجيح ميدهند که با حکومت ملاها کنار بيايند تا اينکه لبنانی ديگر را در ايران شاهد باشند. بايد هشيار بود. ايران روزهای حساسی را پشت سر ميگذارد و هشياری تمام نيروهای ايران دوست و وطن پرست شايد بتواند ايران را از اين گذرگاه تنگ تاريخ به سلامت عبور دهد.
پيروزکام باشيد

May 15, 2002

امروز روزنامه نوروز مطلبی را

امروز روزنامه نوروز مطلبی را در مورد سيا