« April 2002 | Main | June 2002 »

May 31, 2002

ربــــــــــع قــــــــرن فلاکـــت بفرماييد

ربــــــــــع قــــــــرن فلاکـــت
بفرماييد كه بابا بسه ديگه. ديگه لطفاْ از رو برويد. ديگه انقدر معركه نگيريد، انقدر هم شمشير داموكلس را بالاي سر ما نچرخانيد كه اگر قشر بخصوصي نباشد، همه چيز خراب ميشود و آجر روي آجر بند نميماند. ميپرسيد كه منظورم كي هست؟ خيلي ساده. همان كسانيكه مرتب دم از مظلوميت خود و محكوميت ديگران ميزنند، همان كسانيكه قريب به ربع قرن ( منظورم ربع ساعت يا ربع ماه يا ربع سال نيست، بله درست فهميديد ربــــــــــع قــــــــرن) وعده سر خرمن دادند و باز موقع خرمن چتوالهاي خودشان را پر كردند و ملت اسير در صحنه باز شب سر بي شام به بالين گذاشت، باز دخترهايش براي فروش به بازارهاي كشورهاي عربي عرضه شدند و حتي چوب حراجي بر سرشان خورد، باز پسرهايش براي دست يابي به آينده اي بهتر سربلند و رشيد به كشورهاي اروپايي، آمريكايي و ژاپني فرار كردند و شكسته و تنها و افسرده به آغوش مام وطن بازگشتند ، باز ارتشي هايش پس از حماسه آفرينيهاي جنگ هشت ساله بايد به چشم ببيند كه بر اثر ناشايستگي هاي سياستمدارانش نبردي بس خونين تر و سهمگين تر در پيش است. باز پاسدارانش پس از جانبازيها و از خودگذشتگيها، بايد خود را در مقابل مردم مملكت خويش تنها و محكوم حس كنند، چرا چونكه راْس هرم سپاه پاسداران را از آنها يا از خودفروختگان به آنها تشكيل ميدهد. باز معلمينش كه مربيان نسل آينده اين مملكت هستند، بايد بي گرفتن مواجب از سر كوچه اي كه در آن زندگي ميكنند با سر افكنده و با سرعت بيشتر از معمول وارد كوچه شوند تا چشمشان به چشم بقالي كه به او بدهكار هستند نيفتد. باز بقال بايد با ديدن خيل بدهكاران و آگاهي از اينكه اين بدبختها واقعاْ چيزي ندارند تا به گرو نهند و محض ايرانيت، انسانيت و دين روي خود را برگردانند و چنين وانمود كنند كه گويي بدهكار را نديدند. باز بچه مدرسه ايش پس از تعطيل مدرسه بايد كنار خيابان آب نبات فروشي و آدامس فروشي كند تا كمك خرج پدر و مادر خويش گردد و همزمان با چشم خويش مشاهده كند كه فرزندان از ما بهتران چگونه براي خودنمايي و عرضه نمودن قدرت و ثروت پدران خويش چگونه در مسابقه اسكناس آتش زني شركت ميكنند. نترسيد، بيماران يادم نميروند كه تازه اگر شانس بياورند و دستشان به عرب و عجمي بند شوند خواهند توانست كه در بيمارستان ولي عصر او كسانيكه به عيادتشان مي آيند با آب در پوست هندوانه پذيرايي كنند. در اينجا فقط از بيماران خوش بخت صحبت كردم وبراي دراز نشدن مطلب ذكر مابقي مصائب صرفنظر كردم.

باز هم اگر متوجه نشديد كه از چه كساني ميگويم، عجالتاْ سلام مرا به آقاي علي اكبر هاشمي رفسنجاني و شركاء برسانيد كه ما در اينجا هر چه داريم صد البته از ايشان و از همپالكيهايشان داريم.

آريوبرزن

May 30, 2002

چه اصلاح طلبی! قسمت دوم:

چه اصلاح طلبی!
قسمت دوم: (قسمت اول را کمی پاين تر بخوانيد)
تازه اينها چرا ميخواهن رژيم را اصلاح کنند؟ مگر چيزی از آن قابل نگه داشتن است!؟ يک انسان عاقل فقط زمانی دست به اصلاح ميزند که چيزی برای اصلاح وجود داشته باشد. اينها همگی يا حداقل اکسريتشان در انقلاب 57 شرکت داشتند، چطورآن موقع به فکر اصلاح نيفتادند!؟
مگر رژيم شاه از اين رژيم بدتر بود!؟ شايد اينها بتوانند جوانان را فريب بدهند ما را که در آن رژيم زندگی کرده ايم که نميتوانند فريب بدهند. زمانی که ملت شاه را از مملکت بيرون کرد و بختيار به نخست وزيری رسيد مگر نميشد اصلاحات کرد؟ چگونه بود که آن زمان نميشد اصلاحات کرد حالا ميشود!؟
حالاميشود چون آقايانی که در راس اصلاحات قرار دارند ميدانند چنانچه رژيم سرنگون شود خود نيز بايد جوابگوی اين 24 سال باشند. پس بر اين نکته پافشاری ميکنند که اصلاحات بهتر از يک قيام ملی است. چون در آن صورت اينها خود بر مسند رياست قرار خواهند گرفت و در نتيجه پاسخکوی احدی هم نخواهند بود. تازه ملت چه ضمانت اجرايی دارد که اينان خود بدتر از گروه قبلی نباشند. مگر نه اينکه اينها خود سالهای اول انقلاب را بر مسند قدرت گذارندند؟ چه تاج گلی بر سر اين ملت بدبخت زدند که اينبار بزنند. ملت با درايت درست و کاملآ بجا به آقای خاتمی رای داد، زيرا اين يک گذرگاه غير اجتناب بود، ولی حالا ديگر زمان گذر از اينهاست. دوران خاتمي بسر آمده و به اميد اينکه با گذر از اين دوران و خداحافظی از دوران ارتجاع مذهبی، ايران بتواند به يک کشور سکولار و مدرن تبديل شود. الترناتيو چنين حالتی حکومت خاندان هاشمی است زيرا به باور نگارنده اينها (خاندان بهرمانی هنوز نقشه ها در سر دارند)، به اين نکته از بردار ايشان محمد هاشمی در مصاحبه ای با ايسنا توجه نماييد:
"هاشمي يك فرد فراجناحي است و در يك جناح نمي‌گنجد، عملكردش هميشه مطرح بوده و از اول با انقلاب بوده و تا آخر هم خواهد بود. او نيرويي است كه وقتي ترور شد، امام فرمود؛ «هاشمي زنده است چون انقلاب زنده است»، يعني سرنوشت انقلاب و هاشمي به هم گره خورده است، لذا در حزب كارگزاران نمي‌گنجد.
هاشمي همچنين احتمال حضور رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام را در انتخابات آتي رياست جمهور منوط به نظر شخصي وي دانست و از آن، اظهار بي‌اطلاعي كرد."
( ايسنا 28 مه 2002 )
"هاشمی فراجناحی است، هاشمی يعنی انقلاب، هاشمی نباشد انقلاب نيست، شرکت در انتخابات" اينها گفته هايی است که نميتوان بسادگی از کنارشان گذشت. اين سخنان چنان واضح است که حتی عاجز از تفصير آن هستم. اين سخنان بسادگی بيان ميکند که بدون هاشمی يعنی هيچ، يعنی چنانچه لازم باشد کودتايی برپا خواهد شد تا اين امکان محيا شود.
البته آقای هاشمی کاملآ حق دارند اين سخنان را بگويند چون خود و برادرشان بخوبی آگاهند که چنانچه دوران هاشمی بپايان رسد معلوم نيست که آقايان سر از کدام گورستانی در خواهند آورد. پس ملت ايران هيچ راهی جز عبور از هاشمی، خاتمی و خامنه ای ندارد. بسخن ساده تر ميتوان گفت"چه کشکی چه پشمی کدام اصلاحات!"

May 29, 2002

چه اصلاح طلبی! امشب دوست

چه اصلاح طلبی!
امشب دوست دارم کک بندازم تو تومبون همه اونای که ميان توی اين خراب شده حُسن آقا!
ميخوام از همتون سوال کنم، چطور امکان داره اين دارودسته ای که خودشون رو اصلاح طلب ميخونن واقعآ اصلاح طلب باشن و بقول مش قاسم دروغ چرا زير اين کاسه يی نيم کاسه نباشه؟ ميگيت چطوری؟ ميگم مگر نه اينکه اينا، درست فهميديد جمع ميبندم گرچه باهم يه فرقهايی دارن، ولی همگی در يک چيزی مشترک هستن. چی چی شون مشترکه "اصلاح طلبی شون!!" آيا از خودمون، آره درسته ميگم از خودمون چون شامل خودم هم ميشه پرسيديم که ای بابا چطور اينا يک دفعه همگی اصلاح طلب شدن!؟ شب خوابيدن خواب ديدن يا بهتر بگم خواب نما شدن (جُنُب شدن) صبح همشون اصلاح طلب شدن!؟ من يک مدتی هست از خودوم این سوال رو ميکنم.
چيزی که همگی ميدونيم که اينا يا از اعضای کارگذاران هستند، يا از گروه کمی " راديکالتر! " همونهايی که سفارت آمريکارو گرفتن . اگه کسی ديگه توشون هست بگين تا تو محاسبات گذاشته بشن؟
گروه اول که شامل خاتمی و برادران ، برادران هاشمی، جناب آقای مهاجرانی ووو ... اسم همگی رو نميبرم چون نه خاطرم هست نه اهميتی داره.
گروه دوم يا "راديکالها! " هم که شامل عبدی ، آقاجری ، علوی تبار ، تاج زاده، سلامتی وو...
گروه سومی هم هستند از ملايان امثال کهروبی، محتشتی که آنهارا اگر کسی بعنوان اصلاح طلب بخواند نشان از سادگی وی ميباشد و ربطی به اين مقوله ندارد.
گروه اول را چگونه ميتوان اصلاح طلب خواند! هنگامی که بهترينشان، ملت بيچاره زجر کشيده را خائن ميخواند چنانچه تقاضای تغيير قانون اساسی را کنند و همزمان خود را مرد قانون ميخواند. اين مردک يا قانون (قانون اساسی) را نخوانده، که در آن صورت من نميدانم چگونه ميخواهد از آن پاسداری کند، يا معنی کلمه خائن را نميداند. برادران هاشمی هم که وضعشان مشخص است، با محبوبيتی که اينها دارن اگر من به اندازه اينها محبوب بودم مرگ موش ميخوردم و سرم را زمين ميگذاشتم.
برسيم به گروه دوم کسانی که شايد تنها باعث و بانی منحرف شدن انقلاب از مسير خود هستند. اينها بودند که با گرفتن سفارت آمريکا و درگيريهايی همچون محمد رينگو (پسر آقای منتظری) و آتش بيار معرکه خمينی شدند و حال ميخواهند اصلاح کنند!؟ چه را ميخواهن اصلاح کنند؟ اينها تا به امروزعده زياديشان هنوز صورت کريه خود را نميتوانند اصلاح کنند، ميخواهن يک مملکت 60-70 مليونی رو اصلاح کنند!؟
امشب واقعآ خسته ام خسته از اين همه رنج، نه رنج خودم چون من رنجی نکشيده ام ولی رنج ملتی که بينهايت رنج کشيده، اگر عمری باقی بود فرداشب باقيمانده اين مطلب را مينويسم اگر هم که نه ديدار به قيامب (که به آن هم اعتقادی ندارم)
پيروز باشيد.

May 28, 2002

مصاحبه: پس از بگومگوهايی که

مصاحبه:
پس از بگومگوهايی که در اين اواخر بين رجال سياسی بلاد اسلامی در گرفته خبرنگار حُسن آقا را به منطقه حُسن آباد بالا فرستاديم تا با اهالی ده کورک حُسن آباد بالا مصاحبه ای داشته باشيم.
خبرنگار حُسن آقا: سلام آقا ميتونم اسمتون رو بپرسم؟
بله، اسم ما برار "کل حيدر" فاميل مان "مرفه" زايچه "حُسن آباد بالا"
خبرنگار حُسن آقا: شغلتون رو هم ميتونم بپرسم؟
کل حيدر: امام جمعه حُسن آباد بالا
خبرنگار حُسن آقا: ميتونم نظرتون رو در باره مذاکره با آمريکا بپرسم؟
کل حيدر: بعله بفرمو برار
خبرنگار حُسن آقا: خوب پس بفرمايد نظر شما چی چی هست؟
کل حيدر: به حضور شما که عرض کنم همانطور که در مصاحبه با خبرنگار صدا و سيما هم عرض کردیم، در حُسن آباد بالا ما هنوز اين موضوع را در مجلس اعلای حُسن آباد بالا مطرح نکرده ايم، انشا الله در هفته آينده جلسه فوق (چی چی ميگن؟)
خبرنگار حُسن آقا: جلسه فوق العاده
کل حيدر: بعله همونی که شما گفتيد بناهست در همون جلسه ی که شما گفتيد بررسی کنيم.
خبرنگار حُسن آقا: شما آيا همکاری يا کواليشونی با ديگر احزاب بلاد اسلامی هم داريد که تاثير گذار بر مواضع شما باشد؟
کل حيدر: چی چی فرموديد من اين جلمه آخرتون رو درست نشنيدم!
خبرنگار حُسن آقا: هيچی ما چيزی نگفتيم بگمانم صدای وزوز باد بود حاج آقا

حکومتی ملوک الطوايفی و هرج

حکومتی ملوک الطوايفی و هرج و مرج
در جمهوری اسلامی تا امروز شاهد دوگانگی بوديم (البته به ادعای سران رژيم) نه بنظر حُسن آقا. حُُسن آقا هميشه از آغاز انقلاب بر اين باور تکيه داشته که حکومت در مملکت آخوند زده چند گانه ميباشد نه دوگانه. در مملکتی که يک جرم مشخص در مناطق مختلف مملکت آخوندی عواقب مختلفی دارد، چگونه ميتوان يک چنين حکومتی را دوگانه گفت. چنين حکومتی را فقط ميتوان چند گانه ناميد و بس، بسخن مشخص تر چنين حکومتی را ملوک الطوايفی مينامند. هنگامی که در تهران جناب آقای عليزاده دستور پيگيری برای کليه کسانی را صادرميکند که در مورد رابطه با آمريکا صحبت کنند، بدون اينکه بخواهيم وارد جزئيات حقوقی آن شويم، ميتوانيم بگوئيم که اين عمل وجاهت قانونی ندار، مگر اينکه در يک مملکت ملوک الطوايفی صادر شده باشد. شايد عده ای بپرسند به چه دليل!؟ دليلش اين است که اين آقای عليزاده فقط داروغه باشی "وللايت طهران" است و بس. پس اين ممنوعيت فقط در "حکومت طهران" قابليت اجرايی دارد. پس در نتيجه حُسن آقا که تبعه شيراز ميباشد، ميتواند با آزادی کامل و بدون ترس، در مورد رابطه با آمريکا صحبت و گفتگو کند.
اين مملکت در هرج ومرج است به اين خاطر که: چنين قانونی که دال بر ممنوعيت مذاکره با آمريکا را باشد تا آنجا که حُسن آقا اطلاع دارد وجود خارجی ندارد . پس ميتوان با خاطر آسوده اين مملکت آفت زده را ملوک الطوايفی همراه با هرج و مرج دانست.بيمورد نيست که سران اين رژيم از رئيس قبيله (خامنه ای) گرفته تا "داروغه طهران" همگی صحبت از وفاق ملی ميکنند، اين بدان معنی است که آش جمهوری لجن بقدری شور شده که اعتراض آشپز را هم را برانگيخته.

حُسن آقا: امشب ما خلاصه

حُسن آقا: امشب ما خلاصه پدرمون دراومد تو اين آقوی بيغرض رو گير آورديم، چون مسايل مهمی در بلاد اسلام رخ داده سعی کرديم از يک صاحب نظر در امور ايران پرسو جو بشيم
آقوی بيغرض حتمآ شما هم شنيديت که رهبر عظيم الشان آيت الله خامنه اى فرموده اند "اين کسانى که از مذاکره با آمريکا حرف مى زنند، اينها يا الفباى سياست را بلد نيستند يا الفباى غيرت، يکى از اين دو". نظرتون در مورد اين فرمايشات حکيمانه چی چی هست.
آقوی بيغرض : البته سياست الفباي مخصوص خودش را داره كه با آگاهي از آن ميتوان مملكتي را پيش برد يا عقب انداخت و با الفباي لجاجت كاملاْ متفاوت هست. در سياست ميشه كه با صحبت كردن و يا به توافق رسيدن مسائلي را حل كرد و يا به مسائلي افزود. غيرت مانند وجدان يك حس هست و عمدتا‎ْ در نزد ما شرقيها بيشتر يافت ميشه (البته به معناي كلاسيكش) و البته كه با مقادير متفاوت هر شخصي از بچه خردسال تا فرد پير همه دارند البته در مجراهاي متفاوت ومسيرهاي مختلف. ثانياْ كسانيكه از مذاكره با آمريكا صحبت ميكنند، انسانهاي خاك بر سر ترسويي هستند كه ارتش بيست ميليوني مجهز با آخرين سلاحهاي شيميايي كه همانا وافورهاي چوب گردويي و سلاحهاي هسته اي كه همانا خيل گرسنگان كنار خيابان باشند كه خودشون را با هسته هلو سير ميكنند وبه همين خاطر سلاح هسته اي شدند، همانها كه براي از دست ندادن وجدان بشريشان و غيرت ايرانيگريشان بعد از اينكه 8 ساعت در روز در يك اداره دولتي كار كردند، دست زن و بچه سه ساله شان را ميگيرند و كنار خيابان تا ساعت 11 شب به فروختن موز و سيگار و آدامس و اينطور چيزها مشغول ميشوند كه بتوانند مخارج سرسام آور زندگي را تا حدي تحمل كنند و آينده اي نه چندان روشن براي فرزندشان درست كنند. منظورم اينگونه سلاح هسته اي بود. همچين ارتشي را پشت سر خود ندارند و بخاطر همين صحبت از مذاكره با آمريكا ميكنند.
حُسن آقا: مشتی على اکبر هاشمى رفسنجانى هم همينطور که ميدونيد از هر طرف باد مياد اون هم از همون طرف ميره نظر شمو در مورد حرف های ايشون چی چی هست؟
اول اگه ممکنه بری هم وطنان ما معنی اين لغت "کانه" رو بگيت آيا اين يک واژه سياسی جديد هست؟ چون همون طور که ميدونيد دوبار يا بيشتر اين لغت رو در نماز جمعه اين پنجشنبه بکار بردن.(تا آنجايی که ما آگاهی داريم "کانه" يک دهی هست در جنوب فرانسه!)
آقوی بيغرض : والله كانه رو نميدونم چي هست اگر هم دهي هست در جنوب فرانسه، باكي نيست ما هم بانه را داريم تازه سقز هم روش.
ولي اگر منظور كاءنه كه كعنه خونده ميشه باشه. اين يك لغت عربي هست كه همانا را معني ميده. ولي شما زياد ناراحت نشيد حُسن آقا اگر كسي مرتب حرفش را عوض ميكنه، حرف باد هوا هست هر روز هم ميشه عوضش كرد. بيخود نيست كه رهبر از بيغيرتي و بيسوادي گله ميكنند. حالا شيرفهم شدي؟
از قديم هم گفتند اين فضولي ها به من و تو نيامده چونكه هر چي باشه صلاح مملكت خويش، خسروان دانند. والسلام نامه تمام

May 27, 2002

امروز مطلبی را درباره جناب

امروز مطلبی را درباره جناب سردار سازندگی در پيک ايران خوندم با اين تيتر"درشت گوئی و نرم پويی - راه توسعه" که خواندن آنرا به همه توصيه ميکنم. نام نويسنده اين مطلب را درج نکرده بودند وگرنه يک بليط هواپيما ميگرفتم و ميرفتم ايران، اول يک مقدار بدوبيرا به اين نويسنده محترم ميگفتم که برادر نانت نيست آبت نيست اينجور مطالب مينويسی، هم خود را به دردسر می آندازی هم فردا که شما را بردن زندان ملت بدبجت مخارج زندان شما را بايد بپردازد، بس که اين ملت کم مخارج داره که اين هم بياد روش.
دويم دستش را ميبوسيدم و قلمش را چون اين دست و قلم در ايران کمياب است (همه رو يا شکوندن يا افليج کردن). اين را نوشتم که برسم به مطلبی رو که ديروز خواندم در مورد سخنان گهر بار اميرکبير خودمون در نماز جمعه که اين آقا از قرار معلوم يا زده به سيم آخر يا اينکه گمان ميکند که ملت خره و خنگه و نميفهمه که چه خبر هست در پشت پرده "هست از پس پره گفت و گوی منو تو چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من" اين آقا دوباره شروع کرده به هارت و پورت کردن که بگيريد اين دزد را "کی بود کی بود ما نبوديم" انگار نه انگار که هم ايشان بود که با مک فارلند و دارو دسته سيا چای و کيک صرف کردند و منافع ملت رو فروختند و و و ... اين هم کوتاه شده مطلب اکبر شاه:
مشتی على اکبر هاشمى رفسنجانى: اين فريبکارى هايى که اين روزها شد براى اينکه نظر آمريکا تامين بشه و يه جورى اين آقايون تو کشور مسايل رو مطرح کردند کانه مسابقه است در ايران با امريکا مذاکره کنند، کانه (حُسن آقا نفهميد اين "کانه" يعنی چه) اين يک افتخارى است که کسانى ميخوان داشته باشند، و همش دروغ، همش فريب، همش شايعه. با روزنامه اين کشور، با کاغذ اين مردم، با فضاى امن اين مردم، اين جور عليه مردم توطيه بکنيد و اونى که امريکا ميخواد بگه، بگيم. چرا اين جورى بايد باشه؟...نظام مال رهبر انقلابه. رهبر انقلاب صريح حرف رو دارن ميزنن. ديگه حالا وادار کرديد که ايشون تعبيراتى از، چيزايى از تبار احمقى و بى غيرتى بکار ببرند که شايد متوجه بشيد.
ايشان مثل اينکه ترمزشون بريده و از اون لکنت زبونی که پريروز ازش صحبت کردم در اومده و دوباره بلبل زبون شده ميفرمايند نظام مال رهبر انقلابه (ما فکر ميکرديم مال رهبر توی تنبانشان هست!) دروغ چرا نميدانستيم که مال رهبر از توی تنبانشان زده بيرون.
ايشان گمان ميکنند که با چراغ راهنمای چپ زدن و به راست پيچيدن ملت ايران را که يواش يواش دارند قواعد رانندگی رو از بر ميشوند فريت دهد. ای آقا بيست و سه چهار سال باشما زيستن هر آدم ساده دلی را تبديل با آرسن لوپن ميکنه. ملت بيدار تر از اونه که شما خيال کرديت. تازه هنوز ملت مقداری از فريبکاری های رژيم گذشته را بياد دارد و اين شگردها را ميشناسد. حاج آقا درگوشی بهت ميگم که کسی نشنوه "ميره".

اين آقاهه رو که

اصلاح طلب
اين آقاهه رو که ميبينيد اسمش هست امير محبیان و عضو شوراي سردبيري روزنامه‌ي رسالت تشريف دارند، تازه گيا اصلاح طلب شدن بخاطر همين هم رفته خودش رو اصلاح کرده، يا شايد خودشو آماده فرار کرده که تا رژيم افتاد در بره. يا شايد هم اصلاح نژادش کردند. شايدم اصلآ ميخواد رئيس جمهور بشه چون فهميده ديگه کسی به ريش دار رای نميده رفته ريششو تراشيده. اصلآ فکر ميکرديد يک روزی برسه که اينها ريشاشون رو بزنن، پودر ددت بزنن تا شپششاشون بره بعد بيان مثل آدما صحبت کنن!؟

May 26, 2002

اخباری از بلاد اسلامی و

اخباری از بلاد اسلامی و مصاحبه خبرنگار حُسن آقا با آقای بيغرض
روزنامه جمهوري اسلامي به نقل از خانم اشرف بروجردي، معاون وزير كشور، اطلاع داد:
دختران ايراني در مجالس عيش شيوخ عرب

اين روزنامه به فسادي كه در كمين زنان و دختران جوان ايراني نشسته اشاره کرده و به حقايق تكان دهنده اي اشاره ميکند و اينگونه ادامه ميدهد:"قاچاق زنان و دختران بسيار توسعه يافته و براي بسياري از افراد كه از اين طريق ارتزاق مي كنند، تبديل به (نانداني) شده است."
اين سخنان را از قرار معلوم معاون وزير كشورخانم اشرف بروجردي اعتراف كرده ودر مواردی آن را بخاطر فقر ودر مواردی آن را بخاطر تربيت بد دانسته، فقط چيزی را که اين خانم محترمه به آن نپرداخته اين است که چطور در آنطرف آبها در کشورهای کفر و الحاد چرا اين مسايل کمتر پيش ميآيد و شايد بتوان گفت که بندرت پيش ميآيد. در ضمن اين خانم محترم گويا توجه به صحبت های رئيس مجلس نفرمودند زمانی که گفتند بنادر کشور دست يک عده از ما بهتران است که همگی به خاندان هزار فاميل ملايان وابستگی دارند.
واين هم گفتگوی مستقيم خبرنگار حُسن آقا با آقای بيغرض
قبلآ از هموطنان شهيد پرور عزيز پوزش ميخواهيم چون از قرار معلوم تربيت بد بر روی اين دوتا هم تاثير مرگباری گذاشته.
حُسن آقا J :
ببه چه خبر از خواب بيدار شدی
آقا بيغرض L :
ها ببه چطور مگه؟
آقا بيغرض L :
كجو هستي؟ مگه تو كار و زندگي نداري ؟
حُسن آقا J :
دنيا رو داره آب ميبره تو رو خواب!
حُسن آقا J :
کونده روز شنبه هست
آقا بيغرض L :
هر وقت دنيا رو آبجو برد به منهم خبر بده
آقا بيغرض L :
گوه سگ امروز يكشنبه هست
حُسن آقا J :
رفتی به ملاقات اين دوتا که بهت گفتم
آقا بيغرض L :
نه
حُسن آقا J :
خاک بر سرت
آقا بيغرض L :
اونهم خاك پاي كاهو كه پر گوه هست
آقا بيغرض L :
آخه سنده من همين الان از كار برگشتم
حُسن آقا J :
کار چی چی مگه امروز که روز يکشنه نيست بدبخت
آقا بيغرض L :
ببه بيهوش شدي
آقا بيغرض L :
جاكش گفتم يكشنبه هست منهم رفتم سرکار
حُسن آقا J :
پس از تعارفات معمول اجازه ميخوام از شما چنتا سوال در مورد اين تجارت تازه خاندان بهرمانی بکنم
حُسن آقا J :
شما فکر ميکنيد اينا بری چی چی حالو دارن اين حرف ها رو ميزنن؟ يعنی منضورم اينه که بعد اين بيست و چند سال
آقا بيغرض L :
ببه تازه دارن بيدار ميشن ميفهمند كه چه گوهي به مملكت زدن، يكي هم نيست از اين كس كشها بپرسه تا حالا چه غلطي ميكردي
آقا بيغرض L :
حالو اگر فشارهاي آمريكا هم نميبود به كون گوهي خودشون اعتراف نميكردن. از ترس اينكه مبادا ملت طرف آمريكائيها برن خودشون دست پيش رو گرفتند كه پس نيفتند
حُسن آقا J :
اين خانوم وزير که ميگه مال آموزش غلطه چرو اينو ميگه
آقا بيغرض L :
ببه آموزش غلط آخه از كجو مياد؟ از سر قبر عمه شون؟ از خود بيعرضه شون مياد
حُسن آقا J :
عصبانی نشو کاکو
آقا بيغرض L :
بيكاري از كجو مياد؟ توليد كار بايد بوسيله كي بشه؟ اين سئوالها رو برن از خودشون بپرسن. روزها در فكر باغم شبها مخمل ميبافم
حُسن آقا J :
شاشيدن تو مملکت
آقا بيغرض L :
سيل برده مملكته از اين شاش
حُسن آقا J :
خيلی ممنون بخاطر اينکه وقت گرانقدرتون رو به ما دادين

اين هم ادامه اعلاميه جهاني

اين هم ادامه اعلاميه جهاني حقوق بشر بی مرض (ببخشيد بيغرض) همراه با عکس بيغرض وحُسن آقا در حال ورزش صبحگاهی.
اعلاميه جهاني حقوق بشر

ماده 21
هرشخصي حق دارد كه در اداره امور عمومي كشور خود مستقيما يا به وساطت نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند، شركت جويد.

تفسير ماده 21 بند يك
هر نماينده اي هم حق دارد كه آزادانه پس از انتخاب شدن، وظايف خود را در قبال مردم از ياد ببرد، تا زمانيكه مهلت انتخابات بعدي نزديك شده و بخواهد كه دوباره انتخاب شود.

بند (2)
هرشخصي حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومي كشور خود دست يابد.

تفسير بند (2)
بيچاره يادش رفت كه اعلام كند، كه در تمامي كشورها ، تمامي مشاغل عمومي نيستند و بدينوسيله فقط نصيب از ما بهتران ميشوند و شرايط چندان برابر هم نيستند.
حُس آقا و بیغرض
بند (3)
اراده مردم، اساس قدرت حكومت است. اين اراده بايد در انتخاباتي سالم ابراز شود كه بطور ادواري صورت ميپذيرد. انتخابات عمومي بايد عمومي، با رعايت مساوات و با راي مخفي يا به طريقه اي مشابه برگزار شود كه آزادي راي را تاءمين كند.

تفسير بند (3)
اگر منظورتان اراده مردم ما هست، كه آن بر سر حقه وافور گذاشته شده، ولي قسمت دومش درسته، چونكه اساس قدرت حكومت درست همينجاست و در مورد مخفي بودن جريان هم زياد ناراحت نباشيد، چونكه با وجود اينكه همه كس از همه چيز خبر دارند، ولي با وجود اين در موردش صحبت نميكنند تا مخفي بودن جريان بهم نخورد، ضمن اينكه از نظر سلامتي هم، سالمتر است. حالا هركس كه ميخواهد هر ناسزايي به بيغرض بگويد، بگويد، ولي اين نظر بيغرض است.

ماده 22
هر شخصي بعنوان عضو جامعه، حق امنيت اجتماعي دارد و مجاز است بياري مساعي ملي و همكاري بين المللي، جقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ضروري براي حفظ حيثيت و كرامت و رشد آزادانه شخصيت خود را با توجه به تشكيلات و منابع هر كشور به دست آورد.

تفسير ماده 22
يعني به عبارتي ديگر اگر ْ توجه به تشكيلات و منابع هر كشور ْ را دقيقتر بخوانيم يعني حيثيت، كرامت، حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شخص، همه اش پرت است.


بيغرض

در دو روز گذشته نامه

در دو روز گذشته نامه هايی را دريافت کرده ام(حُسن آقا دريافت کرده) که اکثرآ حکايت از آن دارد که دست رسی به مصاحبه راديو پژواک برای اين عزيزان غيرممکن بوده است بهمين خاطر File مصاحبه را در مکانی که در اختيار دارم download کرده ام و آدرس آن را نيز بر روی صفحه حُسن آقا قرار داده ام ولی از قرار معلوم هنوز کسانی هستند که موفق به شنيدن اين مصاحبه نشده اند. مشکل اين افراد اين است که چنانچه file را از مکان دوم(منزلگاه خودم نه حُسن آقا) ميخواهند دريافت کنند اين مکان امکانات پخش مستقيم ندارد درنتيجه دوستان بايد اين file صوتی را download کرده و بعد از انتقال به PC خود به گوش دادن آن مبادرت ورزند.
در ضمن اين هم آدرس سايت پژوان است و مصاحبه ها در قصمت بايگانی اين سيت قابل دست رسی است(البته اميدوارم، گاهی اوقات هست! گاهی اوقات نيست!).
در زير مجددآ سه آدرس را که دو آدرس آن متعلق به سايت راديو پژواک ميباشد و يکی متعلق به خودم(اين يکی خودم نه حُسن آقا) را در زير مي آورم به اميد اينکه مشکلات رفع شود.
پيروز باشيد

download از پژوان    شنيدن مصاحبه از پژوان    download از خونه خودم

May 25, 2002

ديروز و امروز دو سه

ديروز و امروز دو سه مطلب را خواندم که نظرم را جلب کرد. در اين نوشته سعی خواهم کرد که رابطه اين اخبار را باهمديگر بررسی کنم و نتيجه ای را که از آن ميگيرم در آخر عرضه کنم.
اولين خبر مربوط ميشود به ملاقات روز چهارشنبه گنجی، باقی و آيت الله نمازی دادستان كل كشور است قسمتی از اين مطلب را باهم ميخوانيم:

نمازی با اشاره به وضعيت محكوميت گنجي تصريح كرد: به طور كلي، به هر صورت كاري انجام شد كه نبايد مي‌شد اصلا در شما نبود كه در آن فضا و قضايا شركت كنيد شما با اين سوابق درخشان و روشن و مجاهداتتان، اگر مي‌خواستيد مطلبی را در دنيا مطرح كنيد، جا و مكان و ابزار كم نبود كه خود را گره بزنيد به يك هم‌چنان مجموعه‌ای حداقل شما بايد بدانيد هرچه ما چوب مي‌خوريم از اين مراكز جهانی و بين‌المللی است وی هم‌چنين اضافه كرد: اين مراكز و ارگان‌ها وقتی در پوشش دفاع از شما يا آقايان ديگر برمي‌آيند، به دنبال اهداف خود هستند ما در مجموعه‌ی نظام خلائی نداريم اگر واقعا مي‌خواهيد تظلم‌خواهی بكنيد، در مملكت مقام عظمای ولايت داريم ضمن آنكه تمام قوه‌ي قضاييه كه دادگستری تهران نيست آن دادگستری تهران است! كما آنكه خودتان هم مي‌گوييد، حكم در تجديد نظر رد شده بود پس معلوم مي‌شود اين گونه نيست به هر حال برای داوری و تظلم‌خواهي، بهترين مرجع مقام ولايت است پيشنهادم اين است كه، به جای آنكه پناهنده شويد يا چيزی به كفار بنويسيد، كه عمق كينه‌ی ما در دلشان است، به مقام ولايت تظلم‌خواهی كنيد نبايد از اسلام و انقلاب مأيوس شد همه‌ی ما ناراحت هستيم اينكه اينجا هم آمده‌ايم، برای آن است كه بگوييم، اصلا اينجاها نبايد باشند ببينيم چرا اين گونه است! چرا عده‌ای از نيروهای انسانی و سرمايه‌های ملي، اينجا هستند؟ شما كه جای خود را داريد افراد باسواد و باتجربه كه در مهم‌ترين نهاد انقلابي كشور (سپاه)، بوده‌ايد البته حتی راضي نيستيم بي‌سواد‌ها و يا حتی مجرمان هم اينجا باشند موضع نظام و مسؤولان اين است، اما بايد علت‌ها را شناسايی كرد
آيت‌الله نمازی خاطرنشان كرد: بايد علت را جست‌وجو كرد كه چرا از اين فضا خارج شديد، آنجا رفتيد، و اين گونه شد؟! بايد در مجال مناسب، درباره‌ی اينها بحث كنيم البته اگر به طور مكتوب هم پرونده‌تان را ارايه كرديد، آن را مطالعه و بررسی خواهم كرد پرونده‌هاي شما و ديگر افراد، به‌ويژه آنهايی كه در بخش‌های سياسي‌اند را بررسي خواهيم كرد.

از قرار معلوم اين جناب نمازی برای آزاد کردن گنجی، باقی و نوری به زندان آمده و به اشاره و کنايه قروغمزه ميگويد بيايد از رهبر طلب بخشش کنيد تا ما هم شما را از اين سوراخ بيرون بياريم البته بايد منتظر بود و ديد که آيا اين آقايان ميروند به پابوسی حضرت امام زمان جمهوری لجن يا نه. بگمان من نوری و گنجی که اين کار را نخواهند کرد. درضمن اگر يادتان باشد همين قروغمزه ها را هم هنگام آزاد سازی ملی مذهبی ها راه انداختن. اين يک خبر را داشته باشيد تا بعد، اول ميرويم سر خبر دوم. گويا آقای هاشمی (امير کبير جديد) هم به دست و پا افتادند ودر چند مورد نشانه هايی از ياس و نااميدی از آينده در لسسسسسان ايشان هم مشهود است، با هم ميخوانيم:

رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: اگر روحانيت در موضع پاسخگويي باشد مشكل خواهد داشت، مردم هر مشكلي داشته باشند از روحانيون مي‌بينند و آنها را تابلوي حكومت مي‌دانند، اما اين نابودي حكومت تلقي مي‌شود، اگر نخواهيم مسووليت كشور را بپذيريم از نظر صنفي براي روحانيت شايد راحت‌تر باشد ولي نتيجه‌ي آن انهدام كشور، دين و روحانيت است.
هاشمي رفسنجاني خاطرنشان كرد: هر دولتي در آينده اپوزيسيونش روحانيت باشد، شكست خواهد خورد، اگر صحبت مردم سالاري و آزادي است و مردم بايد مورد توجه باشند، اگر روحانيت كنار رود چيزي باقي نمي‌ماند، مگر مي‌شود در جايي كه مردم همه چيز خود را از روحانيت مطالبه مي‌كنند و تابع آنها هستند{ روحانيت كناربرود}.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام اظهار داشت: كساني كه مي‌خواهند روحانيت را منزوي كنند كاري را خواهند كرد كه روحانيت نمي‌خواهد و مردم سالاري بدون روحانيت هم نمي‌شود، زيرا چشم مردم به دهان روحانيت خواهد بود.
وي با اشاره به نظريه‌ي جدايي دين از سياست خاطرنشان كرد: اگر روحاني مسووليت دارد بايد جوابگو باشد، كسي نمي‌تواند بگويد مملكت بي‌عيب است. دنيا هم همين‌طور است، جهاد، مبارزه و تلاش همين جا معني پيدا مي‌كنند.
هاشمي رفسنجاني ادامه داد: ولايت فقيه تنها راهي است كه با هماهنگي مردم به جايي مي‌رسد، اشكالاتي مطرح است كه بايد برطرف شود، راه را نبايد خراب كرد، اين تز استعماري است كه وجود دارد و به صورت زشتي مطرح است و جوانان ما را دارد مي‌گيرد.

درست به پاراگراف اول نگاه کنيد آيا از آن چيزی دستگيرتان ميشود؟!! حُسن آقا که خنگ تر از آن است که چيزی دستگيرش شود فقط ميتوان گفت که ايشان به لکنت زبان افتاده اند و لکنت زبان هم معمولآ انسانهايی ميگيرند که از چيزی به وحشت افتاده باشند، درست مثل اين ميماند که حاج آقا جن ديده باشند. در پاراگراف دوم خودشان را کمی جمع وجور کردند و صدايشان را صاف و شروع ميکنند به لاف زدن و قپی آمدن. ودر وسط همين پاراگراف همان شگردی را بکار ميبرد که شاه در روزهای آخرش بکار ميبرد، مردم را از اين ميترسانند که اگر ملاباشی برود چنين و چنان ميشود انگار ملت هيچ شعور و فهمی ندارد و همه شعور و فهم در نزد بزرگان قبيله آدمخواران است. ايشان در پاراگراف سوم کار را خراب تر ميکند و ميگويد اصلآ مردم سالاری بدون آخوند نميشه (اين تو بميری از اون تو بميری ها نيست)، بنازم به اين رو سنگه پای قزوينی هم اگر بود تا حالا صاف شده بود. درضمن اون وسط های پاراگراف يک شيشکی لازم داره موقعی که ميگه ميخواهند روحانيت را منزوی کنند و روحانيت هم نمی خواهد، عمو جان مگر دلبخواه شما هست؟!!!! اگر دلبخواه شما بود که تا روز قيامت تا روز آمدن مهدی ميخواهيد بمونيد. در پارگراف بعدی نزديک هست که از دهن ساحب مرده در بره که آقايون و خانمها صدای انقلاب شما راشنيديم. حضرتش در پاراگراف آخر هم بر همين منوال پيش ميرود ودر سطر آخر هم که مثل همه آخوندها ميزند به صحرای کربوبلا قافل از اينکه ديگر دير است و بقول معروف "ديگر اون ممه رو لولو برد".

خبر سوم مربوط است به رفتن پادشاه عربستان به سويس و از اونطرف به يک جزيره در اسپانيا و گويی اين سفر آخرت آقا باشد، شايد بپرسيد که گوز چکار به شقيقه داره به حضور محترمتون عرض کنم که در دنيای سياست اکسر اوقات گوز به شقيقه هم وصل ميشه مخصوصآ زمانی که اين گوز توی خاورميانه باشه. از قرار معلوم حضرت پادشاه رفتن تا بلکه سرو صدای آمريکايی ها بيشتر درنيامده و پسر بزرگوار ايشان اوضاع رو سروسامان بدند. اين نشان از تغيرات زيادی در خاورميانه دارد و شايد بی دليل نيست که آقايان ملاباشی به لکنت لسسسسان افتادند و اون يکی آيت الله نمازی به التماس.
پيروز باشيد.

مطلبی رو خانم آزاده سپهری

مطلبی رو خانم آزاده سپهری برای من فرستادند و از من خواستن که اون رو روی وب لاگ حُسن آقا قرار بدم. در ضمن يادآوری ميکنم که برداشت من از مطلب شما همانطوری که در نوشته خودم در تاريخ Saturday, May 25, 2002 آمده شک را بر اين گذاشته ام که روی سخن شما به من بوده، نوشته من در آن روز در پاين قابل دسترسی است و اين هم شروع مطلب شما که من را به اين باور واداشت:
فحشا

اين حسن آقا ما رو ياد يه بحثی انداخت که يه بار (نوامبر2001) تو ايران کليک با برادران و دوستان و رفقا سر فحشا داشتم. بيجا نديدم که اينجا نقلش کنم:

"ببينين برادرا،
شيوه بحث کردن شما دو اشکال اساسی داره:

باقيمانده مطلب را چنانچه مايل باشيد ميتوانيد در اينجا مطالعه کنيد .
در خاتمه با عذرخواهی از خانم آزاده سپهری به خاطر برداشت غلطم از مطلب ايشان، مطلبشان را در زير ميخوانيد:

,salam dooste aziz


alan weblog-etoon ro khoondam. vaghean 3ajibe. man nemidoonam chetori shoma be chenin bardashti reside-id?????!!!!!!

oon matlab ro man hamoontori oonja gozashtam va hich rabti be shoma nadasht. va hamoontor ke dar weblogam goftam oon yaddasht dar novambre 2001 dar iranclick neveshte shode. pas har harfi ham ke dar oon yaddasht oomade, khatab be kasani boode ke dar oon zaman dar oon bahse moshakhas sherkat dashtand. hala shoma chetori oon ro be khodetoon rabt dadid, vaghean vase man ye soale bozorge!!!! mage aslan shoma harfi zadid, ke man begam mardane boode?

to ro khoda in nameye man ro too weblog-etoon bezarid, ta in soo-e-tafahom hal beshe. be hade kafi moshkel pishe rooye hameye maha hast.

shad bashid
azadeh

سلام خانم آزاده سپهری بگمان

سلام خانم آزاده سپهری
بگمان من شما برداشت صحيحی از نوشته های ديشب من نکرديد. يا اينکه من برداشت صحيحی از پاسخ شما نکردم، مرا اصلاح کنيد چنانچه در اشتباهم. شما ميفرماييد:
بياييم بحث را از حالت «مردانه» دربياريم و انسانی اش کنيم. باورم کنيد من هدفی جز انسانی رفتار کردن نداشتم. انتقاد من نه از اين خاهر گرامی بود که به تن فروشی روی آورده بود .انتقاد من از رژيم بود که باعث و بانی اين پديده است. من نه به تجربه بلکه با عقل و خرد ميدانم که خود فروشی چه رنجی را به روح و جان انسانی وارد ميکند. من از قبل از شما و از ديگر هموطنان زنم عذر خواهی ميکنم چنانچه چين برداشتی از صحبتهای من شد. حدف من جلب افکار هموطنان به اجحافی است که به ما ميشود. ميگويم ما چون آنچه بر ايران و ايرانی در اين بيست وچند سال گذشته همه گير بوده و فقط به زن ايرانی نشده و شايد اين به بيراهه روی باشد اگر من وشما امروز بحثمان را بر اين گونه مسايل متمرکز کنيم.گرچه به اشکار ميتوان ديد که اجحافی که به زنان در ايران شده بمراتب بيشتر از مردان بوده است. اين طبعيت مذاهب است چون مذاهب مردسلار اند. من تمام نکاتی را که شما در مطلبتان نوشته بوديد به يقين قبول دارم و حتی چند نکته ديگر که شايد در آن ساعات نيمه شب به ذهن شما نرسيد به آن اضافه ميکنم. اجازه دهيد اين مطالب را اول گوشزد کنم و بعد به مسايل ديگر بپردازم.

1 - شما هم حتمآ ميدانيد که در جوامع عقب افتاده و اسلامی بخصوص پدر و مادر سالار والدين برای فرزندان به صلاح ديد خودهمسری انتخاب ميکنند. من حتی اين گونه ازدواج ها را هم خود فروشی مينامم. چون در اينگونه ازدواجها هم نوعی رابطه تجاری برقرار ميشود نه رابطه عاطفی. بطور کلی هرگونه ازدواج يا رابطه جنسی که غير عاطفی يا شهوانی و دو طرفه نباشد از نظر من خود فروشی است، زن يا مرد فرقی نميکند.

2 - دختران زيادی در ايران به خود فروشی کشيده ميشوند چونکه قبل از ازدواج "رابطه نامشروعی" داشته اند واين خود از نظر جامعه مذهبی ايران غير قابل قبول است و آنها را به اين راه ميکشاند.

3 - زنانی که به طريقی شوهر و نان آور " خود را از دست ميدهند نيز با اين خطر روبو هستند.

دوست عزيز گمان ميکنيد من اين دردهای جامعه ايران را نميدانم!؟ پيداکردن دردها کار آسانيست ولی آيا علاج آن هم به همين سادگيست!؟ گمان نميکنم. اين کار نياز به زمان دارد و آگاهی دادن به نسل جوان. مشکلات جامعه ايران مشکلاتی خيلی پيچيده با رابطه های تو در تو و همچون کلافی سردرگم است. اجازه دهيد با همين چند سطر اين مطلب را خاتمه دهم و فقط گوشزد کنم که اختلافات من و شما و بيشتر ايرانيان بر سر مسايل بس پيچيده تری است.
در خاتمه برای اينکه از اين زندگی پر درد و غم خود و ديگران را برهانم دو بیتی را از شاعر مورد علاقه ام می آورم و شما و ديگران را با دلتنگی هايمان تنها ميگذارم به اميد اينکه روزی من و شما با افتخار از مام وطن صحبت کنيم.

دوران جهان بی می وساقی هيچ است     بی زمـــزمــه ساز عــراقی هــــيچ است
هــرچــــند در احــوال جهان مينگـرم     حاصل همه عشرت است و باقی هيچ است

يک توضيح: اين مطلب رو

يک توضيح: اين مطلب رو از عمد بالا گداشتم . کليه مطلب جديد چند قدم پاين تر.
از قرار معلوم دسترسی به اين مصاحبه برای عده ای غيره ممکن بوده چنانچه با آدرس زير مشلی داشتيد ميتوانيد آن را از اين آدرس download بفرماييد.

چنانچه هنوز وجدانی از شما ايرانی ها باقی است به اين مصاحبه گوش کنيد


May 24, 2002

اين حاج آقا بيغرض هم

اين حاج آقا بيغرض هم مارو گرفته هی رو ميگه ولمون کن نميدونه اگه ولش کنيم بوی گندش در مياد.
حسن آقا ديگه ولمون كن، ديگه بسه، ديگه مردم، بابا آخه مرد حسابي يكعمر با عزت و آبرو و دين زندگي كرديم و لذت برديم حالا توي آدم يك لا قبا ميخواي همه رو از دستممون بيرون بكشي؟ آخه مرد حسابي فكر ميكني كه بچه هستم؟ فكر ميكني نميفهمم؟ فكر ميكني كه ديگه كلاه سرم ميره؟ آخه عزيز من از چانه زدن مفت چي در مياد؟ ميخواي حرص من رو در بياري كه به سرم بزنه؟ همونطور كه مردم جونشون به لبشون رسيد و حرصشون در آمد رفتند براي خودشون رئيس جمهور انتخاب كردند؟ همونطور كه رئيس جمهور حرصش درآمد و نواي آزادي سرداد؟ همونطور كه روزنامه نگارها حرصشون درآمد و شروع كردند به بد و بيراه گفتن؟ همونطور كه يكعده از اين بد وبيراه گفتنها حرصشون درآمد و شروع كردند به روزنامه نگاركشي و دستگيري آنها؟ نه نخير ، من حرصم در نمياد، من مواظبم كه عصباني نشم، من رو نميتوني با اين حرفها از كوره در كني. ‍حالا هي بشين و بگو كه ارتش بيست ميليوني ما به جاي تفنگ، وافور دستشه، حالا هي فرياد بزن كه نسل جديد از فرط نداشتن آينده روشن و حال درست خون جلوي چشمهاش رو گرفته، حالا هي پوست خربزه زير پاي مردم بگذار كه دشمنان ملت از درون و از بيرون مثل عسل و خربزه با هم دارند ميسازند كه كلك مردم را بكنند. من را ديگه نميتوني با اين حرفهات خام كني، وضع هم خيلي خوبه، زندگي هم خيلي به كامه، بيغرض هم سر بامه. اين اولش ، اينهم آخرش.

اين جهان كوه است و فعل ما ندا        باز ميــگردد نـداها را صـدا

بيغرض

يک توضيح: اين مطلب رو

يک توضيح: اين مطلب رو از عمد پاين گداشتم تا مطلب ديروز بالا قرار بگيره ، اين مطلب در تاريخ 24 می 2002 نوشته شده.
ديشب شب بدی بود برای حُسن آقا، حُسن آقا نه تونس بخوره و نه تونس بخوابه ، گرچه حُسن آقا آدم پر خوابی نيست ولی پر خور که هست . وقتی حُسن آقا شکم کارد خوردش هم درش تخته ميشه، مطمئنآ حُسن آقا خيلی پکره. درست مثل يک دما سنج که باهاش حرارت رو ميشه اندازه گرفت، شکم کارد خورده حُسن آقا هم دما سنج حُسن آقاست. حُسن آقا معمولآ مثل همه مردهای ايرونی گريه نميکنه چون بهش ياد دادن که مرد که گريه نميکنه. حُسن آقا از وقتی که اين مصاحبه لعنتی رو شنيده دم به دم گريه ميکنه. حُسن آقا سر يک پشه رو هم نميتونه ببره ولی باورکنيد اگر الان آخوندی رو ميديد بدون کوچکترين شکی سرش رو گوش تا گوش ميبريد، بدون اينکه اسم آون آخوند رو بپرسه يا اينکه دادگاهيش کنه. حُسن آقا درد کسانی رو که به ترور رو می آورند درک ميکنه. ای کاش ميتونس مثل اونا باشه . حُسن آقا از حرف زدن خسته شده. از لغاتی که اين اواخر در ايران مد شده گفتمان هست، يا حداقل در زمان ما (اون وقتی که تو ايرون بوديم) يک همچين لغتی وجود نداشت، اين حرام زاده ها اين رو آووردن تا جونارو مسخ اراجيفهای خودشون کنن. کدوم گفتمان!؟ حرام زاده گفتمان دوطرفه هست، گفتمان که يکطرفه نميشه که جوان اون مملکت چماق بخوره و شما گفتمان بکنين. حد اقل زمان حُسن آقا تفنگ بود و بمب دست ساز، حداقل کسی بود که اينجا و آنجا خونی از اين مادر به حرام ها رو بريزه، تا حداقل دل مادران داغ ديده کمی خونک بشه. حالا چی؟
يک چيزی اين وسط منو از همه چيز بيشتر زجر ميده و اون بی تفاوتی بعضی از ايرانی ها هست، چنانچه رقص و پايکوبی ايرونی باشه يک دفعه ميبينی 700 تا 1000 ايرونی ميان، ولی اگه بگی بابا نيم ساعت بياين يک تجمعی هست 30 نفر به زورکی ميات. تا کی ميخواهيم منتظر باشيم که اين يا اون ابر قدرت بياد به نجات ما، (کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من). ما ايرونی ها ضرب المثل فراوون داريم همگی هم پر معنی هستن ولی آيا بهشون عمل ميکنيم؟ نه . هيچ ملتی به اندازه ما قيام نکرده اين رو ديگه همه ميدونن احتياج به توضيح نيست، ولی هميشه يک حرام زاده ای اون رو از ما دزديده، آيا از خودمون پرسيديم چرا؟ ما که نادان نيستيم اگر بوديم که اينهمه قيام نميکرديم، پس چرو هميشه کم مياريم؟ اکثر ايرانی ها مسلمان دو آتشه هستند ميگيت نه برين توی آمريکا ببينين چنتا حسينيه ساختن!! ولی تا نوبت حکومت ميرسه يک بت درست ميکنيم و همگی در پيشگاه بت اعظم به سجده ميريم.
عکس های 2 خرداد که يادتون هست؟ زمانی که انتخابات بود و خاتمی داشت برنده ميشد. همگی بسجده افتاده بوديم، انگار نه انگار که اين آقا سالها با اين رژيم بوده، شيون و زاريمون رو که يادتون هست موقعی که حجاريان گلوله خورده بود!؟ انگار نه انگار که اين مردک همان مامور سابق سازمان امنيت رژيم هست. حرف زياد هست ولی دريغ از عمل.
پيروز باشيد

May 23, 2002

عجب دنيايی شده ها، نخر

عجب دنيايی شده ها، نخر فکر نکنين که چی شده باز حُسن آقا جوش آورده، عرض کنم خدمت خانومها وآقاهای خوبم که شما باشين اگر يادتون باشه يکی از ملاهای بلاد اسلام بنام (محقق داماد ) نامه ای به يکی ديگه از ملاهای گردن کلفت بلاد اسلام فرستاده بود بنام (مشکينی) و نسبت به سخنان اين يکی درمورد"انتخاب رهبر از جانب خدا" اعتراض کرده بود. تازگی ها يکی ديگه از ملاهای گردن کلفت بلاد اسلام بنام (يزدی) جوابيه ای به اون ملای اولی داده و اون ملای اولی يک جوابيه به اين جوابيه داده و خلاسه داريم به اونجايی ميرسيم که حُسن آقا هميشه براش ثانيه شماری ميکرده برای اين چنين روزی، همانا در افتادن آخوند با آخوند. حُسن آقا از اوايل انقلاب بر اين عقيده بوده که کنار زدن ملاها فقط بوسيله خود ملاها يا ملازادگان امکان پذير است. يعنی چه؟ يعنی اينکه ملا را بجان ملا بينداز و از اين آب گلالود ماهی صيد کن.
يعنی اينکه از هر طرف شود کشته بسود ايران است، خواه ملای اصلاح طلب خواه تماميت خواه. در اين معرکه گيريها ملت بدبختی که از لسسسسسسسسان الععععععععربی بهره ای نبرده امکان پيروزی در اين نبرد کم است. اين نبرد نابرابر است زمانی که ميدانيم که حتی با آمارهای خود رژيم %25 اين ملت بی سواد است و %40 درصد ملت زير 20 سال چگونه ميخواهی با اين جانوران از خاندان Tyrannosarus مبارزه کنيد.Tyrannosaurus Rex پس بيخود نيست که حُسن آقا اينروزها شديدآ به آينده مملکتش خوشبين شده ، چونکه زمانی که ديناسورها بجان هم افتادند ملت ميتواند نفس راحتی بکشد. گرچه اين به آن معنا نيست که همه را خواب ببرد، نه هرکس به سهم خود بايد آتش بيار اين معرکه باشد. هرکس که ميتواند افشاگری کند، نکند خيانت به ملت کرده. امروز روز افشا گريست از هر سوی که باشد مفيد است. Triceratops هم بايد از روی زمين برداشته شود چون دوران اينگونه جانوران بپايان رسيده و زمانه بيشتر با حيوانات اهلی تر همزيستی دارد. در خاتمه نامه کوتاهی از يک دانشجو به مشکينی را هم مياورم تا منظورم از افشاگری بهتر درک شود.
جناب آيت ا... مشکينی
با سلام
احترامآ، با توجه بسخنان اخير حضرتعالی مبنی بر نصب رهبر توسط خدا و کشف او توسط مجلس خبرگان خواهشمند است موارد شبهات زير را پاسخ دهيد.
1- حضرت آيت ا... منتظری که توسط مجلس خبرگان دوره اول به عنوان قائم مقام رهبری کشف شده، منصوب خدا بوده يا خير؟
2- مجلس خبرگان که رهبر منصوب خدا را کشف می کند اختيارآ کشف ميکند يا جبرآ؟

با احترام - يک دانشجو
قومی متفکرند اندر ره دين قومی بگمان فتاده در راه يقين
ميترسم از آن روز که بانک آيد که ای بی خبران راه نه آن است و نه اين
شاد کام باشيد

امشب يا بهتر بگم امروز

امشب يا بهتر بگم امروز بعد از ظهر مطلبی رو خوندم در مورد آمدن آقای شمس و بهنود به يک سفر اروپايی. قدمشون به چشم همه ما ايرانيا، ولی يک سوال دارم و چنانچه کسی از کسان که اين مرقومه را ميخواند، سر جدتون قسم از اين دو عزيز سوال کنيد که ايا به دستور آقای هاشمی رسمآ جانی به اين صفر آمده اند يا اينکه خود اقدام به اين سفرکرده اند.
البته ما که نه فضوليم نه بخيل فقط از بحس هايی که شده قبل از اين سفر، مخصوصآ در مورد آقای شمس که بنا هست همکاری مطبوعاتی با کارگذاران داشته باشن و و و ... اين يک مقدار سه ميشه برای خود اين عزيزان، هرچی باشه اينها در ايران پيشکسوت در کار مطبوعات و يا حد اقل در کار مطبوعات بعد از دوم خرداد هستند. دوست داشتم ميتوانستم در اين سخنرانی شکت کنم و از آقای شمس سوال کنم ، آيا اين شايعات درست است ؟ من متاسفانه وقت رفتن به اين شهرهايی را که اين عزيزان قرار هست سخنرانی کنن رو ندارم و در ضمن نزديکترين شهر به اسلو محل اقامت من 600 کيلومتر هست و بايد دو روز رو فقط صرف رفت و آمد کرد وگرنه ميرفتم . در ضمن به همه کسانی که اين امکان رو دارن اين جلسه رو پيشنهاد ميکنم. اگر کسی هم گذارشی از اين کار تهيه کنه بد نيست. من از دوست عزيز و گرامی آقای بيغرض هم خواهم خواست که به اين جلسه بره و اگر تونس مطلبی رو سرهم بندی کنه تا ديگرون هم از محتويات اين جلسه باخبر بشن.
در زير تاريخ و ساعات اين جلسات رو مينويسم تا اگر کسی تونس بره:

١.يكشنبه ٢۶ ماه مه جامعه ايرانيان دموكرات كلن

٢. دوشنبه ٢۷ ماه مه جامعه پژوهش هاي اجتماعي ايران در برلن برلن

٣. جمعه ٣١ ماه مه كانون فرهنگي سياسي ايرانيان هامبورگ

۴. شنبه اول ژوئن انجمن ايران و سوئد - كانون دفاع از دموكراسي در ايران مالمو

۵. يكشنبه ٢ ژوئن گروهي از انجمن هاي ايراني در گوتنبرگ گوتنبرگ

۶. جمعه ۷ ژوئن گروهي از انجمن هاي ايراني در استگهلم استكهلم

۷. شنبه ٨ ژوئن انجمن گفتگو پاريس

٨. جمعه ١۴ ژوئن تلاشگران جامعه باز فرانكفورت

۹. جمعه ٢١ ژوئن انجمن فرهنگي ايرانيان اطريش وين

١٠.يكشنبه ٢٣ ژوئن انجمن سخن لندن

May 21, 2002

اين هم قسمتی از سخنان

اين هم قسمتی از سخنان گهربار معاون نيروی انتظامی ايران و يک کمی هم از حُسن آقا.
روز دوشنبه بيستم می، اميرعلی اميری، معاون نيروی انتظامی ايران زندان های ايران را به هتل تشبيه کرده و خواستار سخت گيری بيشتر و اعمال تنبيه های سخت تر در مورد زندانيان شد. حُسن آقا: پس بگو برای چی چی هست، بيخود نيست توريستها کمتر ميرن ايران.
وی از جمله پيشنهاد کرده است که به زندانيان اجازه داده نشود بيش از چهار ساعت به طور مداوم بخوابند. حُسن آقا: تا اگر قبلآ روانی نبودند، حتمآ بعد از اوامر ملوکانه حضرت مير غضب روانی خواهند شد. در آنصورت جامعه دزد تحويل ميدهد و دزد روانی تحويل ميگيرد. بهتر بود اسم اين آقا رو ميگذاشتن مير غضب.
اين مقام انتظامی گفت: "اگر دست يک دزد قطع شود، او ديگر هيچ وقت دزدی نخواهد کرد."حسن آقا: يکی نيست از اين امير آقا بپرسه پس چرا رهبر هنوز دزده با اينکه ملت چندسال پيش دستشو چلاق کرد.
خبرنگار حُسن آقا در مورد جواب دندان شکن آخر اين امير محترم از اهالی شهيدپرور يکی از محله های تهران نظر خواهی کرده که در زير ميخوانيد.

حاجی بازاری: والا از ما ميپرسيد، بنظر ما دودول محکومين رو هم اگه ميبريدن بهتر بود، چون در اون صورت ديگه فحشا هم از جامعه برچيده ميشد.
خبرنگار: آقا ميتونم نظر شما رو هم بپرسم
عابر: بفرم داداش
خبرنگار: اسم؟
مرتضی قصاب
خبرنگار: شما قصاب محله هستيد؟
مرتضی قصاب: نه داداش ما از اَن سار حزب الله هستيم به قوه خدا.
خبرنگار: نظرشما در مورد اين موضوع چی هستش؟
مرتضی قصاب: داداش ما مطيع امر رهبريم هرچی امر کنن ما چاکريم.
خبرنگار: خوب اين درست شما امر رهبر رو اطاعت ميکنيد ولی نظر خودتون رو ميخواستم بدونم.
مرتضی قصاب: والا ما که اين چيزا سرمون نميشه هرچی رهبر بگن ما ميکنيم.
خبرنگار: خوب فرض کنيم رهبر از شما خواستن که اينهارو يک گوشمالی بدين، شما چکار ميکننين؟
مرتضی قصاب: به مولا اون روز تيکه بزگشون گوششونه.
خيلی متشکرم.

May 20, 2002

ما هنوز يی گُهی نخورديم

ما هنوز يی گُهی نخورديم آقوی بيغرض يک نامه فدايت شوم برمون فرستادن که ای آقا شما هم که درست برعکس تمام پرنسيپهای دمکراسی عمل ميکنی و الله و بل لله. که چي شده، هيچی آقو مارو کشيده به فحش که اين چرت وپرتها چی چی هست که مينويسی، يک روز بند ميکنی به بيضه ی اسلام يک روز مچ پوی اين جوونارو ميگيری که نه سن و سالشون به توميخوره نه هم قد وقوارشون. گفتم ای آقا دلم خونه از بچگی اين هرام زاده ها لقت به بيضه ی ما زدن حالو بيزار ما بزنيم تو بيضه ی اينا.
برش تريف(به لحجه قشنگ شيرازی يعنی تعريف) کردم که کاکو ما اولين دفعه که بااين جور اراذل در افتاديم که تو هنوز کودکستان ميرفتی، ماجراش رو براش تريف کردم، بهش گفتم:
زمانهای خيلی قديم وقتی ما تازه داشت عقل مون به يک چيزهايی ميرسيد به آقوی معلم دينی گفتم آقا معلم جان شما به جوی اي همه توضيح مسايل دينی، اول بری ما ثابت کن که خدا وجود داره، بعد برو سر چمي دونم، نماز و روزه و غسل و از اين اراجيف، تا اگر کسی از ما به خدا ايمان نياورد اينهمه دردسر ياد گيری اينگونه اراجيف را بخودش ندهد.بيخودی نبود بابای بيچاره ما ميگفت "تو کلت بوی خوروش سبزی ميده" منظور همان قرمه سبزی هست. اين آقوی بيغرض هم اون آقا معلم رو ميشناسه و شايد هم عيبی نداشته باشه که بنده اسم اين آقارو اينجا ببرم حتمآ تا حالو اين آقا معلم مرده و به بهشت هم رفته. گفتم کا کو آقوی يزدانی که يادت هست. اين جناب من رو يک سال از زندگی عقب انداخت بری چی چی بری يک سوال. بابوی ما(به لحجه شيرازی يعنی پدر) هميشه به من ميگفت " که اين زبان سرخ دهد سر سبز به باد " ماهم هی رو (هی رو به لحجه شيرازی يعنی مرتبآ)مسخره بازی درميوورديم و ميگفتيم زبون ما سرخ نيست و سرمون هم سبز. ديدی که عاقبت يک سال از عمر عزيز و شريفمون رو از ما گرفتن. گرچه شانس آورديم که همش رو ازمون نگرفتن، يک عده بخت برگشته تر از ما بودن همشو ازشون گرفتن (منظورم عمرشون هست). حالو بازم ميگی لقت تو تخم اين هروم زاده ها نزن، بازم ميگی پاچه ی اينارو نگير قربونت برم اگه ما نگيريم اينا ميگيرن، اگه ما نزنيم اينا ميزنن. مگه تو همين مهد دمکراسی نيست مگه به نازی های اروپا اجازه ميدن که هر غلتی دلشون خواست بکنن. قبل از اينکه اينا پرچم يزيدشون رو ور دارن، همه ميريزن سرشون که ديگه از ای هوس ها بسرشون نزنه.
دمه همه گرم

سنده سگ از همونهايی که

سنده سگ
از همونهايی که آقای سردوزامی راجع بهشون نوشته بودند، البته از يک نوع بدبو ترش.
وب لاگيستهايی که اين روزها در مورد hack شدن وب لاگ آزاده سپهری و چنتای ديگه که گويا اين چنتای ديگه خودشون قبلآ ادعا کرده بودند که وب لاگ آزاده سپهری رو hack کردند.
خوب رابطه اين hack کردن و سنده سگ آن هم از نوع بو بدش چيچی هست؟ گوشکنين تا بگم. بقول ما شيرازی ها حالو برتون چوق(به لحجه شيرازی يعنی چوب) ميکنم تو گه تا بو گندش بيشتر دربيات.
اولآ کسی که يک هکر درست وحسابی باشه امکان نداره خودش رو لو بده، اين جوجه هکر ها که اينهمه لاف ميزنن معمولآ همون طوری که از اسمشون پيداست (جوجه)، اينا معمولآ يک کسی که يک چيزی بلده ميارن تا گه کاريی هارو براشون بکنه، بعد اينا بشينن لافشو بزنن، يا بقول حُسن آقا چسناله ميکنن اين يک.
دويوم هکرهای درست و حسابی معمولآ تحصيلات ندارن همگی خود آموخته هستند پس اين آقايی که لاف ميزنه که بنده در رشته کارشناسی ارشد تحصيل ميکنم فکر ميکنم يک کمی زيادی لاف ميزنه.
سيوم تو هيچ دانشگاهی که سرش به تنش بيرزه راهای هکری بکسی ياد نميدند و اگر هم ياد بدن بيشتر برای پيشگيری از هکر ها هست نه برعکس. البته ممکنه يکی از اين تحصيلکرده های دانشگاه هم ناباب از آب دربياد.
حالو برگرديم به اون موضوعی که اول مطرح شد همانا سنده سگ.
همان طوری که همگی مستحضر هستيد، آقايانی که مملکت ما رو اداره ميکنن مثل سگ پاچه ی اين ملت بدبخت رو گرفتن و ول نميکنن، پس ميشه بهشون گفت سگ، گرچه سگ حيوانیيت با شرف و بنده اصلآ قصد توهين به سگ را ندارم. اين جونورا هرجاهم که ميرن از خودشون يک توله سگی جا ميگذارند. اين توله سگ ها هم هر کجا راه ميرن يک سنده ای رد پايی از خود باقی ميگذارند. مايوس نباشيند از قرار کشفياتی که حُسن آقا کرده همين روزهاست که در ايران يک برنامه سگ کشی درست و حسابی راه ميفته که بيا و ببين.
به اميد جشن سگ کشان در ايران

فکر کردم قبل از خوابيدن

فکر کردم قبل از خوابيدن تا يادم نرفته يک جوک از حسنی ملای خرفت براتون تعريف کنم بعد برم بخوابم:
توضيح: بری قشنگی مطلب قسمتهای توضيح که از من هست را برنگ آبی خواهيد خواند.
حسنی مريض ميشه ميره پيش دکتر
حسنی: دکتر جان من اونجاش درد ميکنی. بد ورندارين اين بی زبون منظورش دهنش هست
دکتر: دهنتون رو باز کنين و بگين آآآآ لطفآ.
حسنی: آآآآآ
دکتر: ببنديد
حسنی: خب دکتور چيکار کنی؟ بيچاره ميخواد بگه چيکار کنم
دکتر: مرض شما علاج داره ولی دارو نداره.
دکتر: ولی من يک رژيم غذايی بشما ميدم تا شما خوب بشين.
دکتر: روز شنبه ها هويج نخورين.
حسنی: همين؟ اهرم بگير مرتيکه
دکتر: : نخير.
دکتر: روز دوشنبه ها سيب زمينی نخورين.
حسنی: سيب زمينی دوست نداری.
دکتر: روز سه شنبه و چهار شنبه ها برنج نخورين.
دکتر: روز پنجشنبه ها سالاد نخورين
دکتر: و مخصوصآ روز جمعه ها گه زيادی نخورين.

May 19, 2002

سخنان گهربار آيت الله مشکينی

سخنان گهربار آيت الله مشکينی رو که حتمآ خوانده ايد، منظور من آن سخنان گهرباری است که ايشان درمورد انتخاب رهبر از جانب خدا، و اينجور اراجيفی که چند هفته پيش بخورد ملت دادند. ايشان نکته ای را که فراموش کرده يا حداقل گمان ميکنند که مردم فراموش کرده اند، اين است که با اينگونه اراجيف بنيان لرزان جمهوری لجن را لرزانتر ميکنند، گرچه از نظر نگارنده اين اراجيف بيشتر نشان دهنده اين امر است که حکومت عدل علی در حال فرور ريختن است و موقعيت اين بيچارگان شباهت به مفلوکی را دارد که در باتلاقی درحال دست و پا زدن است، بی آنکه بداند باتلاق جای دست و پازدن نيست، زيرا هرچه بيشتر دست و پا زدی بيشتر در باتلاق فرو ميروی و عاقبتی جز مدفون شدن در لجن زار را عاقتبی نيست. آين آخوند مفلوک بی گمان بر اين باور است که ملت امروز همانند عهد عتيق از از علم و دانش بی بهره اند تا ملائی با دوکلاس سواد خواندن و نوشتن بتواند بفريبتشان و به حکومت ننگين خود ادامه دهد. ايشان بيگمان آنقدر مست قدرت شده اند که فراموش کرده اند شورايی که ايشان رهبری آن را ميکنند بر طبق قانون اساسی منتخب مردم است و در يک حکومت قانونی، ايشان قبل از اينکه به اين اراجيف گويی ها دچار شوند از اريکه قدرت به پايين کشيده ميشدند.
مفلس بيچاره نميداند که اينگونه اراجيف گويی ها بود که ملت را چنان دشمن خونی رژيم قبلی کرد که حوادثی را که همگی ميدانيم در پی داشت. در خاتمه چشمه ای از خشم ملت را که نگارنده خود با چشم روئيت کرده است برای گوش کر افرادی همچون مشکينی بيان ميکنم گرچه ميدانم مستان قدرت نمی بينند و نه ميشنوند و نه حس ميکنند زيرا که مستند، مست قدرت.
چندماهی قبل از انقلاب که تاريخ آن را بدرستی بخاطر ندارم، طبق معمول هر روز آن روزگار، دوستم به روال هر روز بمن تلفنی ساعت و محل تظاهرات را که بنابود در شيراز بوقوع بپيوندد خبر داد و باهم قرار گذاشتيم تا در ساعت معينی باهم به جمعيت بپيونديم.
آن روز برعکس روزهای ديگر از ملاهای هدايت کننده تظاهرات خبری نبود، بر اساس اطلاعاتی که داده شد اينان جهت جلسه ای در قم بودند. تظاهرکنندگان بر طبق روال معمول از خيابانهايی بايد گذر ميکردند، نکردند. چونکه بر اساس يک قرارداد نانوشته بنا بر اين بود که تظاهرکنندگان از عبور در جلو مرکز ستاد که در فلکه ستاد واقع بود و همچنين از مقابل ساواک اجتناب ورزند. تظاهرکنندگان آنروز هنگامی که به مقابل فلکه ستاد رسيدند اول با يورش به مجسمه شاه که در ميان فلکه بود آن را سرنگون کردند، سپس با عبود از مقابل اداره ساواک حمله به اين مرکز هم شروع شد. پس از درگيريهای چند ساعته وکشته شدن 4 نفر، عاقبت ساواک شيراز بعنوان اولين اداره ساواک به اشقال ملت در آمد. در پايان درگيریها سرهنک زروان معاونت ساواک به دست تظاهرکنندگان اسير شد. عده ای او را که از وحشت داشت جان تهی ميکرد، کشان کشان بطرف ميدان ستاد ميبردند و شعار ميدادند که او را ميخواهند در ميدان شهر بدار بکشند. در اين ميان جوانی بيست و چند ساله از ميان انبوه جمعيت بجلو آمد و بافرياد گفت: "دار نيازی نيست من خود جان اين خائن را ميگيرم" و بلافاصله با پاره آجری به سر مفلوک بيچاره کوبيد و او را در دم کشت. جناب آقايان حضرات ملا شما که خود شاهد خشم ملت بوده ايد، بايد بهتر از ديگران بدانيد که عاقبت کار شما بد تر از رژيم قبلي ست، چون جنايتهای شما جنايات آن يکی را کمرنگ کرده است.
پاينده ايران

May 18, 2002

اين خبر هم چند لحظه

اين خبر هم چند لحظه پيش به دفترحُسن آقا رسيد: حُسن آقا ياداوری ميکند که پيگيری های حُسن آقا عاقبت نتيجه داد:
سازمان زندان‌ها حضور سيامك پورزند در بازداشتگاه تحت نظارت خود را تاييد كرد.
به دنبال پي‌گيري خبرنگار حقوقي ايسنا براي مشخص شدن وضعيت سيامك پورزند كه شائبه‌هايي در مورد محل نگهداري او بوجود آمده بود، روابط عمومي سازمان زندان‌هاي كشور با ارسال نمابري پاسخ داد كه نامبرده تحت نظر اين سازمان نگهداري مي‌شود.
در متن اين نمابر تاكيد شده است :"متهم آقاي پورزند در بازداشتگاه تحت نظر سازمان زندانها نگهداري مي‌شود".

گزارش اختصاصی از طهران خبرنگار

گزارش اختصاصی از طهران
خبرنگار اعزامی حُسن آقا به بلاد اسلامی در طهران مرکز ظهور امام زمان گزارش ميکند که در محافل خبری نزديک به بيت سايه و رابط امام زمان گفته ميشود دليل موادی شدن سايه امام زمان ،شرارت های سردار سازندگی ميباشد. قضيه از اين قرار است که در دوران پيشروی اصلاح طلبان نزديکی بفهمی نفهمی بين اين دوبزرگوار بوجود آمده بود ، قبل از هر چيز خبرنگار حُسن آقا گوشزد ميکند که منظور از نزديکی آن گونه نزديکی نيست که معمولآ طلبه ها با همديگر دارند ، بلکه يک نوع نزديکی غير مقاربتی ميباشد. برگردم به موضوع گزارش، گويا سردار سازندگی چون خود رادر تنگناهايی ميديده که در گزارش خبرنگار اعزامی حُسن آقا اشاره ای به اين تنگناها نشده. از قرار شنيده ها به سايه امام زمان اصرار وافر ميکند که برای راحت شدن از اينهمه استرس کار شاق رهبری بهتر است که روزانه مقداری سناتوری يا اگر گير نيامد افقانی استعمال نمايند . باز گوشزد ميکنيم که خدای ناکرده مردم فکر بد نکنند اين استعمال از اون نوع استعمال نيست که ايادی استکبار جهانی گمان ميکنند بلکه نوع عرفی آن ميباشد، يعنی همانا از راه دهن . تا گزارش يادم نرفته برگردم به اصل گزارش، و گويا با توبميری، من بميرم، ملت بميره ، رهبر آخر العمر زمانی که قسم جان ملت را ميشنود با اکراه زياد هر از گاهی يک مقدار کم همراه سردار سازندگی استعمال ميکرده اند. از قرار شنيده های خبرنگار اعزامی حُسن آقا، يکی از دلايل ضعف رهبری در همين اواخر ناشی از اين ماده جان سوز است. البته همين منابع درگوشی به خبرنگار اعزامی حُسن آقا گفته اند که گويا اين گونه فعاليتهای بيت رهبری به زمانی برميگردد که ايندو باهم دست دردست داده بودند تا جگرگوشه امام امت (منضور خبرنگار اعزامی حُسن آقا امام امت اصلی است)، را به اين گونه کارهای ناشايست وادار کنند. در پستوهای همان محافل کسی از نزديکان امام امت (جديد) به خبرنگار اعزامی حُسن آقا بصورت درگوشی گفته که گويا پس از اينکه افرادی که گفته ميشود از نزديکان به اميرکبير (جديد) هستند، پسر امام امت (قديم) را چيزخور کرده اند ، امام امت (جديد) بطور يک نفره و تنهايی از استرس ملوکانه ميکاهند، که اين خود باعث رنجش روح ملوکانه ميباشد.. از قرار شنيدها که بدست ما رسيده (معلوم نيست که چرا شنيده بدست ميرسه نه به گوش) از پنج شنبه گذشته که اين خبر بوسيله پيک مخصوص به دفتراخبار حُسن آقا رسيد.، گويا خبرنگار اعزامی حُسن آقا مفقود شده و باز شنيده شده که اين خبرنگار ملعون را در گوشه و کنار شهر در حال لوات ديده اند!!.
تا خبرهای بعدی چنانچه خبرنگار حُسن آقا سر از اداره اماکن در نياورد و قرار وسيقه 30000000000000000 به اين گندگی براش صادر نکنند، حتمآ باز هم خبرهای شنيدنی به فلان (گوش )همگی خواهيم رساند.

May 17, 2002

" گل كو... "

" گل كو... "

شب ، ندارد سر خواب .
مي دود در رگ باغ
باد با آتش تيزآبش ، فرياد كشان .
پنجه ميسايد بر شيشهي در
شاخ يك پيچك خشك
از هراسي كه زجايش نربايد توفان .
من ندارم سر ياس
با اميدي كه مرا حوصله داد.

باد بگذار بپيچد با شب
بيد بگذار برقصد با باد.

گل كو مي آيد، ميدانم
گل كو مي آيد خنده به لب .


گل كو مي آيد، ميدانم ،
با همه خيرگي باد
كه مي اندازد
پنجه در دامانش

گل كو، مي آيد
با همه دشمني اين شب سرد
كه خط بيخود اين جاده را
ميكند زير عبايش پنهان .


شب ندارد سر خواب ،
شاخ مايوس يكي پيچك خشك
پنجه بر شيشهي در ميسايد.

من ندارم سر ياس
زير بي حوصلگي هاي شب ، از دورادور
ضرب آهستهي پاهاي كسي مي آيــــــــــــــــد...
زنده ياد شاملو

مدتی است که از ايران

مدتی است که از ايران نوای ياس و بوی اغتشاش ميآيد. شايد بپرسيد که چگونه ميشود اين بوی اغتشاش را استشمام کرد؟
کسانی که سالهای 1356 و 57 را بخاطر دارند و تحولات سياسی آن دوران را دنبال کرده باشند، ميتوانند اين بوی تند اغتشاش را حس کنند.
يکی از نشانه های اين عطر دل انگيز اغتشاش را می توان در هذيان گويی های سران رژيم بخوبی ديد. از آثار ديگری که ميتوان به اين نتيجه رسيد، جابجايی يا بهتر بگويم تغير ائتلاف های بی سرو ته و بی مورد در رده های بالای جمهوری بدون جيم اسلامی است.
اين آثار شديدتر ميشود زمانی که اينگونه ائتلافها با گروههايی باشد که هنوز کمی مشروعيت داشته باشند. نمونه ای را می آورم تا اين نکته بيشتر روشن شود.
يکسال پيش با سرو صدای زياد و با دستپاچگی نيروهای ملی مذهبی را به زندان می اندازند به اين اميد که از ائتلاف بين نيروهای اصلاح طلب و ليبرال اسلاميستها جلوگيری کنند. اتفاقی که انجام ميشود نتيجه برعکس ميشود. در عوض نيروهای ملی مذهبی بيشتر در نزد مردم محبوب ميشوند. درنتيجه نيروهای قشری در حکومت ولايت برای بازسازی اين اشتباه فاهش دست به تلاش جديدی ميزنند تا جبران اشتباه کنند، منضور من همان تلاشی است که اين نيروها در پشت پرده برای جلب نظر نهضت آزادی انجام ميدهند و با شتاب تعدادی از اين افراد را از زندان آزاد ميکنند، در فرودگاه با گل و گلاب به پيشواز رهبر اين نهضت ميروند و ... تا شايد دل از دست رفته انها را بدست آورند وبوسيله آنها مشروعيتی بدست آورند.
از نشانه های ديگری که ميتوان دستپاچگی های سردمداران رژيم را در آن ديد، تلاش بی امان انها برای مزاکره با آمريکاست آمريکايی که هنوز در رسانه های رسمی ملاها بنام آمريکای جهان خوار ياد ميشود. وحشت رژيم بيشتر ازمردم است تا از تهديدهای آمريکا. چرا راه دوری برويم کار بقدری خراب است که سردمداران خود به اين موضوع اذعان دارند، آيت الله ابراهيم امينی که خود يکی از ملاهای قشريست به اين موضوع پرداخته و ميگويد ايران درحال انفجار است . اخطارخاتمی را نبايد فراموش کرد که او نيز تهديد به واگذاشتن پست رياست جمهوری را کرد.
معمولآ در عرف سياسی از واژه کناره گيری در هر موردی استفاده نميشود، اينگونه لغات بيشتر زمانی بکارگرفته ميشود که راه علاج ديگری وجود نداشته باشد. يا اينکه زمانی که ابراهيم امينی از لغت انفجار استفاده ميکند، دليل بر اين است که کار از کار گذشته است. زمانی که شاه در تلوزيون ظاهر ميشود و ميگويد صدای انقلاب مردم را شنيده است ديگر کار از کار گذشته است.
چه پيش مي آيد؟ چنانچه حوادث به روند فعلی پيش برود. يک سردار پاسدار را به پست رياست جمهوری بگمارند و سعی در سرکوب همه ی غير خودی ها کنند!؟ ايا امکان اين اتفاق هست. چرا که نه!؟

زمانی که در همسايگی ما پاکستان که تا حدودی جامعه ای بسی باز تر از ما را داشته با يک حکومت کودتايی ميتوان آن را اداره کرد، چرا نتوان ايران را هم به همين روش اداره کرد، مخصوصآ زمانی که در آمريکا نيروهای ميليتاريست بر اريکه قدرت تکيه زده اند وهمگی دستی در شرکتهای اصلحه سازی دارند و از اين سفره يغما نشخوار ميکنند.
آيا امکان اتفاق همان چيزی که در سربيا (يوگوسلاوی سابق) افتاد در ايران هم تکرار بشود!؟ بعيد بنظر ميرسد، اگر پرسيده شود چرا پاسخ اينکه در سربيا نيروئی متشکل آماده جايگذينی بود. آيا در ايران هم چنين نيروئی در کار است!؟ بگمان نگارنده چنانچه نيروهای ليبرال اسلاميست خود را با رژيم ملاها به نجاست سياسی نيالوده باشند امکان اين الترناتيو وجود دارد. در غير اينصورت نيروی ديگری در کار نيست. فراموش نشود که ايران از نگاه آمريکا و اروپا از نظر استراتژيک با اهميت تر از سربياست. در نتيجه دول سرمايه داری ترجيح ميدهند که با حکومت ملاها کنار بيايند تا اينکه لبنانی ديگر را در ايران شاهد باشند. بايد هشيار بود. ايران روزهای حساسی را پشت سر ميگذارد و هشياری تمام نيروهای ايران دوست و وطن پرست شايد بتواند ايران را از اين گذرگاه تنگ تاريخ به سلامت عبور دهد.
پيروزکام باشيد

May 15, 2002

امروز روزنامه نوروز مطلبی را

امروز روزنامه نوروز مطلبی را در مورد سيامک پورزند منتشر کرده بود که خواندنيست. در پی سوال خبرنگار، رئيس زندانهای جمهوری لجن ضمن اظهار بی اطلاعی از محل نگهداری آقای پورزند در جواب خبرنگار که ميپرسد شما بعنوان رئيس سازمان زندانها ميتوانيد از وضعيت او بی اطلاع باشيد. ايشان ميفرمايند: "من مسوولم ولی هر روزه 400 تا 500 زندانی به زندانهای کشور می آيند و روزانه 200 تا 300 نفر آزاد می شوند، بنابراين نمی توانم بر وضعيت تمام آنها اشراف داشته و پاسخگوی شما باشم."
خوب بود آقای خبرنگار چند سوال ديگر هم از اين آقا ميکرد، مثلآ، خوب پس اين ملت مرض دارد به شما حقوق ماهيانه ميپردازد که شما در جواب بگويد من اطلاع ندارم.
سوال ديگری که خبر نگار ميتوانست از اين آقا بپرسد اين است که: خواهشمندم بفرمايد چه بلائی سر آن دويست نفر باقيمانده که روزانه به زندان ميروند و ديگر بيرون نميايد می آوريد، چون طبق گفته ايشان روزانه 400 تا 500 نفر ميروند تو و 200 تا 300 نفر ميايند بيرون در بهترين حالت روزانه 200 مفقود شده در زندانها داريم.
در جمهوری لجن چنين است که حکومت ناب محمدی حتی آگاهی کامل دارد از ايرانيان مقيم بورکينا فاسو و چگونگی احوال روزانه ايرانيان مقيم ناکجا آباد، ولی در عوض در زندانهای اين حکومت بی در وپيکر، هيچ کس از اين ناکسان از هيچ چيز خبر ندارند.
در مذهبی که دروغ مصلحتی گناه به حساب نمی آيد، از دروغ گفتن های شاخ دار چه باک.
پيروز کام باشيد

May 13, 2002

مطلبی رو روی صفحه وب

مطلبی رو روی صفحه وب لاگ اين آقای درخشان خوندم که شديدآ کفرم را در آورد. اين دوست هموطن ما هم مثل اين هست که دندش ميخاره. ايشان فرموده اند"راستش من نمی‌فهمم چرا اصرار دارند چيزی را که همه می‌دانند، خاتمی بيايد و رسما از يک تريبون عمومی بگويد؟ ". مطلب رو خودتون ميتونيد در اينجا بخونيد. اين موضوع خون من رو امروز به جوش آورد و باعث شد من اين مطلب رو امروز بنويسم . اين آقای درخشان اندازه ما سن نداره که، يا بقول معروف هنوز جوونه، وگرنه اين حرف رو نميزد. درمملکتی که 25 درصد بی سواد هست و باقيمانده جوانانی بسنين پاين و بی تجربه، هرچقدر هم گفته شود کم گفته شده است در ضمن همانطور که در نظرخواهی ايشان نوشتم: پس اين ملت بدبخت چکار کند. حرف هم ديگر نزند، از طرفی اين آقای خاتمی با اين ماندات از طرف ملت انتخاب شده که همه چيز رو بصورت شفاف با ملت در ميان بگذارد. تا حال که به عهد خود وفا نکرده، حالا هم که "قپی آمده که اله ميکنم بله ميکنم شما ميخواهی جلوش را بگيری. گرچه اين رفيق شفيق آقای خاتمی هم از اين بخارها ندارد ولی خوب حداقل قپی که ميآد. اين راهم شما سنگ اندازی ميکنی. وتازه بگذار اينا منظورم آخوندها هستند بزنن به کت و کول هم ديگه اين به نفع ملت هست . بقول معروف از هرطرف شود کشته بسود ايران است. البته بهتر است که اين آقای خاتمی بزن توی بيضه اسلام ناب محمدی تا اينکه اسلام ناب محمدی بزند به بيضه آقای خاتمی. فرمان آرامش فعال رو ديگران قبلآ صادر کرده اند. و تازه از اين آرام تر ميشود قبرستان قربانت گردم. اين گفته از اون گفته هايست که حسن آقا تا حال چند بار در باره آن توضيح داه قربانت گردم. به اينگونه ابراز عقيده ها حسن آقا ميگويد چسناله، يا بهتر بگويم (چسناله سياسی).
دوست گرامی مبارزه با اصلحه که ممنوع، اعتراضات خيابانی که ممنون، آرامش فعال که ممنون، افشاگری رو هم که شما ممنوع کرديد خوب پس بگو مردم برن بميرن يا اينکه خدای نکرده، زبونوم لال، ملت شلوارها را بکشند پاين تا اين آخوندها اون کاری رو که ميدونيد به سر مردم بيارن. مملکت در حال انفجار هست قربانت بروم. اين کار خاتمی اگر نتيجه اي هم نداشته باشد، اقلآ مثل قرص سردرد که ميتونه يک کمی از دردهای اين ملت بدبخت رو از اين اسلام هاشمی بهرمانی و مشکينی و مسباح و ملای جماران را تسکين بدهد. دوست عزيز يا شما از سياست هيچ اطلاع نداری يا اينکه تصميم داری تعداد بازديدکنندگان سايت خود را بلاببری. اثلآ مثل اينه که يک عده ای دلشان نميخواهد که به اين آقايان (ملاتاريا) گفته شود بالا ی چشمتان ابروست. انگاری به اسب شاه گفته شده يابو.
پيروز کام باشيد

May 12, 2002

امروز بر حسب اتفاق گزارم

امروز بر حسب اتفاق گزارم به يک تار نمای فارسی بنام "نوانديشان جوان" افتاد در صفحه اول اين تارنما عکسی را ديدم که مشاهده مينماييد.
عکس ماه نماز جمعه تهران:نفيسه مطلق- خبرنگار عکاس تهران
با خود تصميم گرفتم که اين عکس و عکسی ديگری را که از روی يک تارنمای نوديست ها برداشتم مقايسه کنم.
[Nudist]
شايد بپرسيد چه رابطه اي اين دو عکس با هم دارند، يا بهتر بگويم چه نقاط مشترکی اين دو عکس با هم دارند. نقاط مشترک اين دوعکس شايد زياد باشد شايد کم ولی يک نقطه مشترک دارند که از نظر من از همه برجسته تراست و آن افراطی بودن اين دو نمونه از انسان امروزی است. اين اولی خود را بقدری پوشانده که بگمان خودش ديگر انسانها کاری در زندگی بجز نگاه کردن به اين خانم ندارند. و آن يکی خود را بقدری گشوده که باز گمان ميکند که هيچ چيز در دنيا مهم تر از حيکل اين خانم نيست. اميدوارم که بتوانم اين موضوع را آنچنان که در مغز معيوب من منعکس شده به رشته تحريردر آورم. چون من به شخصه تالب آزادی مطلق هستم و نه از اين خانوم و نه از آن خانم همايت ميکنم و نه منع. فقط هدف من تجزيه و تحليل اين موضوع است. نه حکم صادر کردن ، چون از نظر من نه اين يکی گناه کار است نه آن يکی پس نه اين نوشته دادگاهی برای محکوميت اين يکی نه آن يکی، فقط تحليلی است برای پيدا کردن يک جواب برای اين معما که چرا دو انسان اينقدر ميتوانند از هم فاصله فکری و رفتاری داشته باشند . جالب تر اينکه من حتی نمونه ای از اين دو انسان را در يک انسان ديده ام. دوستی داشتيم در دوران دانشگاه که در آن دوران حتی حاضر به دست دادن به يک دوست نزديک مرد نبو وشايد در اين لحضه که اين مطلب را مينويسم او الآن در کنار پلاژ های کاليفرنيا در حال آبتنی عريان گونه باشد.
گرچه پاسخی به اين موضوع ندارم ولی اميد دارم که کسی از کسان که اين نوشته را ميخواند و پاسخی دارد به نگارند هم کمکی در شناخت اين پديده بشری کند.
پيروز باشيد

:: حدودآ سه سال پيش

:: حدودآ سه سال پيش برای اولين بار بعد از 19 سال رفته بودم به ايران، نپرسيد چرا. بعد از روزهای اول که با هيجان گذشت بدون اينکه من بتونم چيزی از دور و ور خودم درک کنم چون ميدونيت همه چيز تازگی داشت، همه چيز نو بود همه چيز بوی خوب خونه رو ميداد. يواش يواش ذهن من آماده برسی و تجزيه و تحليل اوضاع دورو ور شد. يک چيزی که خيلی عجيب و غريب مينمود لهجه يا بهتر بگم زبان من بود. نه فکر کنيد که من مثل بعضی ها که بعد از دوماه خارج بودن زبون مادريشون رو فرامش ميکنن و شروع ميکنن به کلمات خارجی بلغور کردن که نه خودشون سر در ميارن نه دورو بري هاشون. مشکل من شايد از اون هم بد تر بود. من قديمی صحبت ميکردم. بطوری که فقط مادر و پدر تمام حرفهای منو درک ميکردن و جوانتر ها بعضی لغات رو آنچنان که بايد و شايد درک نميکردند، مخصوصآ با آن لهجه غليظ شيرازی من که گويی از دوران عتيق اومده بودم به دوران جديد. خود رو در حالت يکی از اين هنرپيشه های سينما که بوسيله ماشين زمان يکدفعه از قرن 17 به قرن 20 ميان احساس ميکردم. يکی از برادرانم که از همه کوچکتر بود و زمانی که من از ديار پدر و مادر رفته بودم کودک خردسالی بيش نبود از همه متحير تر بود. به شوخی ميگفت کاکو انگليسی حرف بزن شايد ما بهتر بفهميم تو چی چی ميگی. زبان چيز قريبی هست. بخاطر همين هم شايد هست که وقتی ميخوان يک ملتی رو استسمار کنن اول به زبون او حمله ور ميشن. شايد بخاطر همين موضوع باشه که اعراب هم هيچگاه نتونستن ما رو کاملآ رام خودشون کنن. يا اينکه ديگر مللی که سرزمين ما رو اشغال کردند. آخوندا از همه بيشتر سعی کردن که زبون بی زبون مارو عوض کنن، از اول شروع کردند به استفاده از لغات عربی و حذف لغات فارسی، ولی چيزی که از آن بی خبر بودند اين بود که قبل از اين عرب زادگان ديگران موفق به اين کار نشده بودند. چگونه ميتوان زبان فارسی را با آن همه پشتوانه از بين برد.
دروسالت چرا بياموزم درفراغت چرا بياموزم
                        يا تو با دردمن بياميزي يا من از تودوا بياموزم
ميگر يزي زمن كه نادانم يا بياميز يا بياموزم
                        چون خدا باتوهست در شب و روز بعداز اين از خدابياموزم
خاك پاي ترا بدست آرم تا از او كيميا بياموزم
                        آفتاب ترا شوم زره معني وزه ها بياموزم
كهرباي ترا شوم كاهي جزبه كهربا بياموزم
                        همچو ماهي زره ز خود سازم تا به بهر آشنا بياموزم
همچو دل خون خورم كه تاچون دل سير بي دست و پا بياموزم
                        در وفا نيست كس تمام استاد پس وفا از وفا بياموزم
مولوی

زبان فارسی را پاس داريم

May 11, 2002

خواب و خيال من

خواب و خيال
من معمولآ خواب کم ميبينم، به عقيده من خواب بستگی مستقيم به اتفاقات روزمره ما دارد. يعنی اتفاقاتی که در روز می افتد در شب بسراغ ما می آيند. ديشب خوابی ديدم که بی تاثير از اتفاقات ديروز نبود. شايد بپرسيد که ديروز چه اتفاق مهمی افتاده بود که باعث شد منی که کم خواب ميبينم خواب ببينم؟ ديروز در مطلبی که نوشتم (چسناله سياسی) اسمی از شمس الواعظين بردم و اينکه حرفی که زده بود يک چسناله سياسی بود، و درست چند ساعت بعد از آن مطلبی را در سايت گويا خواندم با اين تيتر از پشت پرده خبر ... ، اين مطلب در روح من غوغائی بپاکرد که باعت خواب ديشبم شد. در خواب ديدم که در محلی بودم نا آشنا با افرادی نا آشنا گرچه از شواهد اينگونه بنظر ميرسيد که در ايرانم و آن افراد بظاهر نا آشنا خوانواده من بودند. در صحنه خواب من مشغول جمع کردن وسايلم بودم تا به خانه و کاشنه خود برگردم(من در ايران فقط مسافر بودم)، همه چيز گويای اين بود که هيچ چيز بر وفق مراد پيش نميرود. زمان تنگ بود و همه اطرافيان من در کارها کارشکنی ميکردند. عقربه ساعت تند تر از معمول در حرکت و زمان بسرعت به لحضه پرواز نزديک ميشد. خلاصه کلام همه چيز بر عکس عمل ميکرد. زمانی که به فرودگاه ميرسم باز دوباره همه چيز برعکس است. پس از زجر فراوان هواپيما آماده پرواز است، کمربندها هم مشکل ايجاد ميکنند. آخرين چيزی که از خواب بياد دارم زمانی است که چرخهای هواپيما بهنگام برخواستن از زمين روی آسفالت گرم و چسبنده فرودگاه همچون پرمرغی به باند فرودگاه چسبيده اند. سراسيمه از خواب بيدار ميشوم. داستان از پشت پرده خبر ... از سايت گويا بر پرده افکارم مرور ميشود.

دلم براي باغچه مي


دلم براي باغچه مي سوزد

كسي به فكر گلها نيست
كسي به فكر ماهي ها نيست
كسي نمي خواهد
باور كند كه باغچه دارد مي ميرد.
كه قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده ست
كه ذهن باغچه دارد، آرام آرام
از خاطرات سبز تهي مي شود.
و حس باغچه انگار
چيزي مجرد است كه در انزواي باغچه پوسيده ست
حياط خانه ي ما تنهاست
حياط خانه ي ما
در انتظار بارش يك ابر ناشناس
خميازه مي كشد
و حوض خانه ي ما خالي است
ستاره هاي كوچك بي تجربه
از ارتفاع درختان به خاك مي افتند
و از ميان پنجره هاي پريده رنگ خانه ي ماهي ها
شب ها، صداي سرفه مي آيد
حياط خانه ي ما تنهاست
پدر مي گويد:
"از من گك شته است
از من گك شته است
من بار خود را بردم
و كار خود را كردم ."
و در اتاقش ، از صبح تا غروب
يا شاهنامه مي خواند،
يا ناسخ التواريخ .
پدر به مادر مي گويد:
"لعنت به هرچه ماهي و هرچه مرغ،
وقتي كه من بميرم ديگر،
چه فرق مي كند كه باغچه باشد،
يا باغچه نباشد.
براي من حقوق تقاعد كافي است ."
مادر، تمام زندگيش
سجاده ايست گسترده
در آستان وحشت دوزخ .
مادر، هميشه در ته هر چيزي ،
دنبال جاي پاي معصيتي مي گردد.
و فكر مي كند كه باغچه را كفر يك گناه ،
آلوده كرده است .
مادر، گناهكار طبيعي است
مادر، تمام روز دعا مي خواند
و فوت مي كند به تمام گلها
و فوت مي كند به تمام ماهي ها
و فوت مي كند، به خودش .
مادر، در انتظار ظهور است ،
و بخششي كه نازل خواهد شد.

برادرم به باغچه مي گويد قبرستان .
برادرم ، به اغتشاش علف ها مي خندد
و از جنازه ي ماهي ها،
كه زير پوست بيمار آب ،
به ذره هاي فاسد تبديل مي شوند،
شماره بر ميدارد.
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم ، شفاي باغچه را
در انهدام باغچه ميداند.
او، مست مي كند.
و مشت ميزند به در و ديوار.
و سعي مي كند كه بگويد،
بسيار دردمند و خسته و مايوس است .
او نااميديش را هم ،
مثل شناسنامه و تقويم و دستمال و فندك و خودكارش ،
همراه خود به كوچه و بازار مي برد.
و نااميديش ،
آنقدر كوچك است كه هر شب ،
در ازدحام ميكده گم مي شود.

و خواهرم كه دوست گلها بود،
و حرف هاي ساده ي قلبش را،
وقتي كه مادر او را ميزد،
به جمع ساكت و مهربان آنها مي برد.
و گاه گاه خانواده ي ماهي ها را،
به آفتاب و شيريني مهمان مي كرد...
او، در ميان خانه ي مصنوعيش ،
با ماهيان قرمز مصنوعيش ،
و در پناه عشق همسر مصنوعيش ،
و زير شاخه هاي درخت سيب مصنوعي ،
آوازهاي مصنوعي مي خواند،
و بچه هاي طبيعي مي سازد.
او،
هر وقت به ديدن ما مي آيد،
و گوشه هاي دامنش از فقر باغچه آلوده مي شود،
حمام اودكلن مي گيرد.
او،
هر وقت كه به ديدن ما مي آيد،
آبستن است .

حياط خانه ي ما تنهاست .
حياط خانه ي ما تنهاست .
تمام روز،
از پشت در، صداي تكه تكه شدن مي آيد.
و منفجر شدن .
همسايه هاي ما، همه در خاك باغچه هاشان ، به جاي گل ،
خمپاره و مسلسل مي كارند.
همسايه هاي ما، همه بر روي حوض هاي كاشي شان ،
سرپوش مي گك ارند.
و حوض هاي كاشي ،
بي آنكه خود بخواهند،
انبارهاي مخفي باروتند.
و بچه هاي كوچه ي ما كيف هاي مدرسه شان را،
از بمب هاي كوچك ،
پر كرده اند.
حياط خانه ي ما گيج است .

من ، از زماني
كه قلب خود را گم كرده است ، مي ترسم .
من ، از تصور بيهودگي اين همه دست ،
و از تجسم بيگانگي اين همه صورت ، مي ترسم .
من ، مثل دانش آموزي
كه درس هندسه اش را،
ديوانهوار دوست دارد، تنها هستم .
و فكر مي كنم كه باغچه را مي شود به بيمارستان برد.
من فكر مي كنم ...
من فكر مي كنم ...
من فكر مي كنم ...
و قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده است
و ذهن باغچه دارد، آرام آرام ،
از خاطرات سبز تهي مي شود.

فروغ فرخزاد

حسن آقا جان، نگفتم كه

حسن آقا جان، نگفتم كه اگر بقيه اش را هم تعريف كنم عصباني ميشي ؟ ديدي حق داشتم ؟ حالا تو به اين حرفهاي من هرچي دلت ميخواد بگي بگو، ولي بايد اقرار كنم كه نظر من همونه كه بود با برخورد خشونت آميز مخالف بودم، مخالف هستم و مخالف خواهم بود. اين نظر من هست و الزامي هم نداره كه كسي حتما قبولش كنه . همين اندازه كه من و تو ظاهرا با دو شيوه مختلف به قضايا نگاه ميكنيم و با وجود اين در كنار هم در يك صفحه مينويسيم و بنظر ناچيز خودم ، چندان بد هم نمينويسيم كافي هست . اين نشانگر اين هست كه فطرتا با اصول دموكراسي آشنا هستيم و تمايلاتمان به طرفش هست ولي غير از اين نكته مثبت به نكته مثبت ديگري هم اشاره ميكنم و اون اينه كه اگر تعدد آرا و فرصت و جاي بحث نباشه ، نظريات هيچگاه صيقل نخورده و آبديده نميشن و اين چيزي نيست كه آدمهايي مثل من و تو را بتونه بترسونه ولي با وجود اين، همه اينها بكنار اينكه توي سايتت منو با آدمهايي مقايسه كردي كه با من اصلا و ابدا قابل مقايسه نيستند ( و اين را خواننده حداقل از اين چند تا نامه آخري من ميتونه بفهمه) خيلي دلخور شدم ولي خب اينهم يك نظره و قابل احترام ولي نظر من نيست. اينكه توي نامه ام اين شيوه تو را تخمي خواندم ، تقصير خودت هست، چونكه تو خودت هدف گفتارت را ضربه زدن به بيضه ها كه همانا تمخها ميباشند اعلام كردي، بيخودي هم عصباني نشو. اگر هم فشار خونت رفت بالا، برو توي حيات يك آبي به گلها بده، يك دوري بزن، بعدش بيا اينجا باهم يك چايي ميخوريم. باور كن خيلي مؤثره . حالا هم از بس داد زدي باز اين جعفر آقا را بيدار كردي و او هم چسبيده يقه ام كه بقيه اعلاميه حقوق بشر را براش تفسير كنم. نه اينكه تفاسير قبليم خيلي خوب بود، حالا دنبال بقيه اش هست . خدا خفه ات كنه كه همش از تو دارم. مثل اينكه منهم بايد برم گل آب بدم ، چونكه فشارم دارم ميره بالا.

ماده 12

نبايد در زندگي خصوصي، امور خانوادگي، اقامتگاه يا مكاتبات هيچ كس مداخله هاي خودسرانه صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت كسي حمله شود. در برابر چنين مداخله ها و حمله هايي برخورداري از حمايت قانون حق هر شخصي است.

تفسير ماده

به به، حسن آقا، يكبار ديگه از اون مقايسه ها بكني جريان را دادگاه ميكشم.

ماده 13
(1) هر شخصي حق دارد در داخل هر كشور آزادانه رفت و آمد كند و اقامتگاه خود را برگزيند.
تفسير (1) بشرطيكه پول محل اقامت خو د را در هتل پرداخت كرده باشد.
2) هر شخصي حق دارد هركشوري از جمله كشور خود در را ترك كند يا به كشور خويش باز گردد.
تفسير (2)
يعني هتله.

ماده 14
در برابر شكنجه، تعقيب و آزار هر شخصي حق درخواست پناهندگي وبرخورداري از پناهندگي در كشورهاي ديگر را دارد.
تفسير ماده 14
والله بنظر ميرسه كه اين فقط يك ماده باشه ولي تفاسيرش در چند بند هستند كه الآن خدمتتون عرض ميكنم. قسمت 1 ماده ميگه پناهنده بشن تا اونجا بتونن با خيال راحت وبدون رقيب خودشون از اين كارها بكنن مثل مجاهدين (البته ببخشيد اگه جسارتي شدها، خدا كنه اينها هم مثل حسن آقا فحشمون ندن)

قسمت دوي ماده ميگه كه در خارج از كشور آبروريزي نكنن، بعد از تبديل رژيم برگردن كشورشون اونجا با خيال راحت خودشون از اينكارها بكنن ، كسي هم كاري به كارشون نداره.

2)در موردي كه تعقيب واقعا در اثر جرم عمومي وغير سياسي يا در اثر اعمالي مخالف با هدفها و اصول ملل متحد باشد، نميتوان به اين حق استناد كرد.
تفسير (2)
يااينكه بر عكس.

ماده 15
بند 1
هر فردي حق دارد كه تابعيتي داشته باشد.
تفسير بند 1
ولي هركشوري مؤظف به داشتن هر متبوعي نيست.
بند 2
هيچ كس را نبايد خودسرانه او تابعيت خويش ويا از حق تغيير تابعيت محروم كرد.
تفسير بند 2
مثل تفسير بند يكه بعلاوه اين كه اينها را لطفا به اون كشوري بگيد كه پسر جعفر آقا توش پناهنده شده. بيچاره از ترس اينكه درخواست تابعيتشو رد نكنن و براي اينكه نشون بده كه كاملا با محيط وفق كرده، ضمن اينكه موهاشو رنگ بور كرده وقتي هم ازش ميپرسن نام پدر ميگه جفري.

ماده 16
بند 1
هر مرد و زن بالغي حق دارند بي هيچ محدوديتي از حيث نژاد، مليت يا دين با يكديگر زناشويي كنند و تشكيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويي وهنگام انحلال آن زن وشوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.
تفسير بند 1
سيگار هم بكش.

بند 2
ازدواج حتما بايد با رضايت كامل و آزادانه زن و مرد صورت گيرد.
تفسير بند 2
والله بنظر چيز جالبي ميرسه ولي در عمل چندان هم جدي نميگيرنش.

بند 3
خانواده ركن طبيعي و اساسي جامعه است و بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.
تفسير بند 3
خيلي چيزها بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند بشن كه نميشن. اينهم روش.

ماده 17
بند 1
هرشخصي به تنهايي يا به صورت جمعي حق مالكيت دارد.
تفسير بند يك
حقشو داره ولي خودشو نداره. بگيم يك يك مساوي.
بند 2
هيچ كس را نبايد خودسرانه از حق مالكيت محروم كرد.
تفسير بند 2
بلكه بايد زندگي رو به دهنش زهر مار كرد تا خودش داوطلبانه كنار بره.

ماده 18
هرشخصي حق دارد از آزادي انديشه، وجدان و دين بهره مند شود. اين حق مستلزم آزادي تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادي اظهار دين يا اعتقاد، در قالب آموزش ديني، عبادتها و اجراي آيين ها و مراسم ديني به تنهايي يا به صورت جمعي به طور خصوصي يا عمومي است.
تفسير ماده 18
حسن آقا گوشتو بيار جلو. ميخوام يواش يه چيزي بگم.

ماده 19
هر فردي حق آزاي عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن استكه كسي از داشتن عقايد خود بيم و نگراني نداشته باشد و در كسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افكار به تمام وسايل ممكن بيان و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد.
تفسير ماده 19
چه گويم كه ناگفتنم بهتر است.

ماده 20
(1) هر شخصي حق دارد از آزادي تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمن هاي مسالمت آميز
بهره مند گردد.
(2) هيچ كس را نبايد به شركت در هيچ اجتماعي مجبور كرد.

تفسير ماده 20
بغير از بيغرض كه اجبارا بايد در اجتماعات با جعفر آقا شركت كند.

May 10, 2002

چسناله سياسی حتمآ ميپرسيد

چسناله سياسی
حتمآ ميپرسيد اين ديگه چه جور مکتبی هست. راستش رو بخويت اين مکتب رو تازگیها کشف کردم، نه اينکه من ابداعش کرده باشم نه خير من کشفش کردم، ديگرون ابداعش کردن. زمان بچگی توی خونه ننه ما (حسن آقو بچه شيرازه) زمانی که خوشی بدلمان ميگفت چسينا و يک حرفهای زيادی ميزديم که با شرايط جور نبود، مادر مون که حتی خيلی هم با ادب هست و معمولآ از اين گونه کلمات استفاده نميکرد ميگف "باز چسناله کردی" اين لغت چس ناله رو من گرفتم و با لغت سياسی مخلوطش کردم واين واژه جديد رو که به بعضی از اين ابراز عقيده های امروزه هماهنگی داره درست کردم . اجازه بديت بری ايکه اين موضوع باز تر بشه يی چنتو مثال بزنم تا شايد تعريف اين مخلوط من درآوردی بيشتر روشن بشه.چند زمان پيشتر زمانی که نتايج ششمين دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی اعلام شد و جنگ سياسی در بين گروهای رقيب در گرفت، آقای شمس الواعظين در مورد شکست آقای رفسنجانی فرمودند که درست نبود در چنين شرايطی او را چنين و چنان کرد، من متاسفانه جمله دقيق گفته ايشان را در اختيار ندارم ولی معنی و مفهوم کلام همين بود، به اينگونه ابراز عقايد حسن آقا ميگه "چسناله". يا اينکه در موردی ديگر يا بهتر بگويم در مواردی ديگر آقای عليرضا نوری زاده که همگی به آگاهی و بينش سياسی ايشان اعتقاد دارند، در مواردی نچندان کم مدام ميفرمايند "اين سيد خودش در اصل انسان بدی نيست" يا اينکه ميفرمايند "اين سيد خيلی به هنر علاقه دارد" و گفته هايی از اين دست اينگونه گفته ها را حسن آقا ميگويد "چسناله". يا اينکه چرا راه دور برويم همين رفيق شفيق خودمون، همشهری مهربون مون آقوی بيغرض که همچين هم گاهی اوقات بی غرض و مرض هم نيست که در همين آخرين نامه ايشان به اهداف ما ايراد گرفته که چرا ما به اسب شاه گفتيم يابو؟ يکی نيست که به اين دوست عزيز بگه که کاکو مگه ما چی چی گفتيم که بد بوده، برای روشن شدن مطلب اون قسمتی رو که ازقرار معلوم بيضه ی رفيق شفيق مارو يی کمی نوازش داده اين جو بدون دستکاری ميارم، تا شما خودتون قضاوت کنيد. اصلآ چرا مطلب رو بيارم لينک رو ميارم خودتون بخونيد. حسن آقا در اهدافش مثلآ گفته که حمله های خود را مستقيمآ بر بيضه روسای حکومت اسلامی متمرکز ميکند، خوب دوست عزيز اين خواسته ملت هست شما قبول نداری يا اينکه سران مملکت قبول ندارند حرف حسن آقا رو خودشون رفراندوم بکنن، اگه جواب همين در نيومد که ما گفتيم، خوب شما صدتو لقت به بيضه حسن آقو بزن، آخه دوست عزيز شمو اهداف حسن آقا رو خوندی ولی درست نخوندی، حسن آقا بنا گذاشته که راست و حسينی با مردم حرف بزنه، حسن آقو که سياسی کار نيست. برگردم به مطلبی که شروع کردم تا يادم نرفته، اين حرفها باد هواست قربونت برم، اين حرفها "چسناله" سياسی هست. حالو فهميديت چسناله سياسی به چی چی ميگن. پيروز کام باشيد

ديگه به به. ديگه آفرين.

ديگه به به. ديگه آفرين. حالا ديگه بيا و درستش كن. گلي به گوشه جمال اين حسن آقا. حالا ديگه از ترس گفتار گهر بار حسن آقا بايد صمن بكم يگ گوشه بشينيم و به بچه مون هيچ چيز نگيم. آخه مرد مؤمن مجبور بودي حرف بزني؟

پسره ديروز رفته بود طبق معمول توي كوچه فوتبال بازي. فكر ميكنه كه حالا برام مارادونا شده. مخصوصا كه تب جام جهاني هم اين روزها داره بالا ميگيره. ديگه همه ماشاالله يك پا مفسر وقايع ورزشي شدن. يا اينكه اگر توي كوچه بازيشون كمي بهتر از بازي بقيه باشه، به كمتر از آقاي گل شدن رضايت نميدن. بهر حال وسط بازي، با پسر آقا كاظم سر زدن پنالتي دعواش شده بود و لگد زده بود توي ساق پاي او. اگه شما رنگ صورت پسره رو ميديديد. اگر اون جيغ هايي كه ميزد ميشنيديد. فكر كردم كه ديگه بايد پاشو رو به قبله دراز كنيم ولي شكر خدا به خير گذشت. توي صورت آقا كاظم ديگه نمي تونستم نگاه كنم. گفت از شما ديگه توقع نداشتم.
آقا زاده ام رو بعد از ختم غايله آوردم خونه و مشغول صحبت با او شدم كه اي بابا. نبايد به خشونت متوسل شد. نبايد راه منطق را از دست داد. عاقبت دوري از خرد و آرامش چيزي جز رسيدن به ناآرامي و هرج و مرج نيست. مسايل را بايد با نگرش صحيح و منطق كافي حل و فصل كرد. مشكلي اگر باشه، با حوصله و احترام متقابل بايد از بين برد نه با زدن و كوفتن و انتقام گرفتن چونكه اين اعمال منجر به سلسله پي آمد هاي مشابه ميشه و مسايل و معضلات همچنان به قوت خودش باقي ميمونه. آقا گفتيم و گفتيم و گفتيم، او هم نه گذاشت و نه برداشت ، پاسخ داد اگر به اين چيزهايي كه ميگي معتقدي، پس چرا به حسن آقا اعتراض نميكني؟ گفتم حسن آقا؟ حسن آقا چرا؟ گفت برو اهداف سياسي حسن آقا رو بخون بعد بيا با من دعوا كن. گفتم مگر چي نوشته؟ گفت نوشته كه ميخواد بزنه به بيضه ها. از بالا بگير بيا پايين. به بيضه همه ميخواد بزنه. خواستم شماتتش كنم. گفت بگير و بخون. آقا هوش از سرم پريد. آخه حسن اقا جون اين چه نوع داشتن اهداف سياسي هست؟ اين چه نوع برخورد با مسايل است؟ جدا‎ كه گلي به گوشه جمالت. زبون همه رو رومون دراز كردي. ميگفت مثل اينه كه بين شما با بقيه هيچ فرقي نيست. با مسايلتان با ديد باز و واسع نمينگريد. شما هم داريد همش شعار ميديد. پاي عمل كه برسيد اهدافتون خيلي پايين قرار دارن مثلا ميگفت اهداف سياسي حسن آقا تخمي هستن. تازه خيلي چيزهاي ديگه هم گفت كه ميترسم اگر بهت بگم ناراحت بشي. حالا ديگه بايد باقالي را با كاميون ببريم.

امضاء

بيغرض

May 09, 2002

:: کسانی که CD قتلهای

:: کسانی که CD قتلهای زنجيره ای را به خارج فرستادند می خواستند مقدسات را زير سوال ببرند!!
اين سخنان گهربار از حلقوم دری نجف آبادی در آمده است، ايشان اشاره نمی فرمايند که کسانی که در اين CD ها اجرای نقش کرده اند، چکار با اسلام کرده اند؟ يا اينکه کسانی که خود قتلها را انجام دادند چه رابطه ای با اسلام ناب محمدی داشته اند و چه آسيبهايی به اسلام ناب محمدی زده اند. آقای دری نجف آبادی نمی دانند که اين قتلهايی که بدستور (فتوای)ايشان انجام شده تا ابد گريبان ايشان و رهبر عظيم الشان جمهوری اسلامی را خواهد گرفت.
آقای دری خان نجف آبادی در قسمت ديگری از همين مصاحبه که در روزنامه نوروز 19 ارديبهشت چاپ شده ايشان به آشکارا از دوگانگی در جمهوری اسلامی پرده برميدارن و ميفرمايند: " اينکه افراد را به طرفدار آقای خامنه ای و آقای خاتمی تقسيم کنند غلط است. اين کارها مال خانم رايس (مشاور امنيت ملی جرج بوش) است" .
آقای دری جان نجف آبادی به اين موضوع اشاره نمی فرمايند که تا نباشد چيزکی مردم نگويند چيزها.
پيروز باشيد

حسن آقا جان، جان مادرت

حسن آقا جان، جان مادرت شر اين جعفرآقا را از سر من يكي كم كن.
مردم از بس كه سئوالهاي بيخود و اضافي كرد. آخه هرچي باشه تقصير تو شد كه اين بابا را رو گردن من بيچاره انداختي و اسير او كردي. مرد حسابي چرا رفتي بهش گفتي كه چون وقت نداري بهتره كه اون همه سئوالهاشو پهلوي من مطرح كنه؟ آخه بابا مگه من فيلسوفم؟ مگه استادم؟ مگه بحرالعلومم؟من خوشحالم اگه روز شب شه و ما يك لقمه نون توي اين روزگار وانفسا و اوضاع واويلا براي زن وبچه مون ببريم خونه كه هي بهمون نق نزنند.ولي چون تو بهش قول داده بودي، منهم براي آخرين مرتبه سعي خودمو ميكنم وبه اندازه فهمم چيزي را كه خواسته براش تفسير ميكنم، بشرطيكه واقعاُ بار آخرتون باشه. نگاه ببين چي آورده. خونه خراب كتاب مثنوي هفتاد من ميآورد كمتر ميبود. نميدونم اين آشغالها رو از دكان كدوم بقالي ميخره؟ من تفسيرم رو زير هر كدام از اين قوانين مينويسم ، ديگه قبول تفسير يا ردش با خودتونه .

اعلاميه جهاني حقوق بشر

ماده 1
تمام افراد بشر آزاد زاده ميشوند و از لحاظ حيثيت ، كرامت و حقوق با هم برابرند. همگي داراي عقل و وجدان هستند وبايد با يكديگر با روحيه برادرانه رفتار كنند.
تفسير ماده
مگر آنهايي كه زن دنيا ميآيند، آنها بجاي برادرانه بايد خواهرانه رفتار كنند و حقوق مقوق هم يوخدي.

ماده 2
هركس ميتواند بي هيچ گونه تمايزي، بخصوص از حيث نـزادي ، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگري و همچنين منشاء ملي يا اجتماعي، ثروت، ولادت يا هر وضعيت ديگر از تمام آزاديهاي ذكر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد.
نگهش دار كه تفسير دارم
اين كه چيز جديدي نيست، ما خودمون توي اين مملكت آدمهايي را داريم كه منشاء ملي و اجتماعيشان از جاي ديگه هست ولي ثروت و حقوقشان در اين مملكت از همه برابرتر هست.
برو ببينم دنبال ماده رو تعريف كن، تا ببينم اين شب جمعه اي كي از دستت خلاص ميشم.

دنباله ماده 2
بعلاوه نبايد هيچ تبعيضي بعمل آيد كه مبتني بر وضع سياسي، قضايي يا بين المللي كشور يا سرزميني باشد كه شخص به آن تعلق دارد،خواه اين كشور يا سرزمين مسقل، تحت قيموميت يا غير خود مختار باشد يا حاكميت آن به شكلي محدود شده باشد.
تفسير بقيه ماده
ما كه هيچي نفهميديم. جمله هاش خيلي سكته داشت ولي يكجورهايي مثل اينكه تعلق داشتن به سرزمين و كشور جزو شرط وشروط بود. به اون كشور تعلق نداشته باشي، مثل اينكه وضعت خرابه. حسن آقا جون به اين مظفر بگو براي بچه اش توي خارج بنويسه حالا كه يك غلطي كرده رفته پناهنده شده، پس لااقل هي دم از برابري و برادري نزنه كه طبق ماده دوم مثل اينكه چندان حق و حقوقي هم نداره.

ماده 3
هر فردي حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد.
تفسير ماده
مگر اوني كه از اول هيچ حقي نداشته.

ماده 4
هيچ كس را نبايد در بردگي يا بندگي نگاه ذاشت. بردگي و داد وستد بردگان به هر شكلي كه باشد ممنوع است.
تفسير ماده
والله ما هم موافقيم. داد و ستد پيكان سودش خيلي هم بيشتره. از اين ميخري و 500000 تا ميزاري روش به دومي ميفروشي بعبارت روزي يكدونه با كسر آخرهاي هفته ميشه ماهي 11 ميليون كسب حلال.

ماده 5
هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاري ظالمانه و ضد انساني يا تحقير آميز قرار گيرد.
تفسير ماده
فهميدي حسن آقا؟ حالا هي اين بابا جعفر آقا رو بفرست سراغ من تا با اين سئوالهاش منو، ظالمانه شكنجه روحي كنه.

ماده 6
هركس حق دارد كه شخصيت حقوقي اش در همه جا به رسميت شناخته شود.
تفسير ماده
مگر معلمها كه شخصيت حقوقيشان به رسميت شناخته ميشه ولي خود حقوقشان نه.

ماده 7
همه در برابر قانون مساوي هستند و حق دارند بي هيچ تبعيضي از حمايت يكسان قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضي كه ناقض اعلاميه حاضر باشد و بر ضد هر تحريكي كه براي چنين تبعيضي بعمل آيد از حمايت يكسان قانون بهره مند گردند.
تفسير ماده
لابد روساي جمهور و مجالس ممالك هم بايد ضامن اجراي آن باشند. خيلي ممنون، ما از حقمان داوطلبانه گذشتيم.

ماده 8
در برابر اعمالي كه به حقوق اساسي فرد تجاوز كنند (حقوقي كه قانون اساسي يا قوانين ديگر براي او برسميت شناخته است) هر شخصي حق مراجعه موءثر به دادگاههاي ملي صالح را دارد.
تفسير ماده
ولي فرد بايد اول از زندان بيرون بياد بعدش اگر حال و حوصله داشت از اين كارها بكنه.

ماده 9
هيچ كس را نبايد خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد كرد.
تفسير ماده
بجز در بعضي موارد.

ماده 10
هرشخص با مساوات كامل حق دارد كه دعوايش در دادگاهي مستقل و بيطرف، منصفانه و علني رسيدگي شود و چنين دادگاهي در باره حقوق و الزامات وي يا هر اتهام جزايي كه به او زده شده باشد، تصميم بگيرد.
تفسير ماده
جان من، اين تن بميره راست ميگي؟

ماده 11
(1) هر شخصي كه به بزهكاري متهم شده باشد، بيگناه محسوب ميشود تا هنگاميكه در جريان محاكمه اي علني كه در آن تمام تضمين هاي لازم براي دفاع او تاءمين شده باشد، مجرم بودن او بگونه قانوني محرز گردد.
تفسير (1)
فكر ميكنند كه نوبرشو آوردند. بعضي ها هستند كه حتي بعد از محرز شدن مسئله هنوز بيگناه محسوب ميشن.

(2) هيچ كس براي انجام دادن يا انجام ندادن عملي كه در موقع ارتكاب آن به موجب حقوق ملي يا بين المللي جرم شناخته نميشده است، محكوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتي شديدتر از مجازاتي كه در موقع ارتكاب به آن تعلق ميگرفت، درباره كسي اعمال نخواهد شد.
تفسير (2)
پس تمامي افراد القاعده و طالبان تا پيش از آمدن رسمي كرزاي راحت و بيدردسر برن خونه. چون بموجب حقوق مليشان همگي داشتند انجام وظيفه ميكردند. نازيهاي آلمان بعد از جنگ را هم بيخود انداختند زندان چون اونها هم داشتند بنحو احسن انجام وظيفه ميكردن.


حسن آقا جون آروم باش و حرف نزن كه مثل اينه كه اين جعفر آقا را خواب برد و ما هم از شر تفسير اجباري خلاص شديم. ولي ميدونم، ميدونم كه تا چرتش پاره شد و بيدار شد بازم يقه منو ميچسبه كه بقيه اش را هم تفسير كن. آخه هيچكس ديواري از ديوار ما كوتاهتر پيدا نكرده.


بيغرض

اهداف حسن آقا حسن

اهداف حسن آقا
حسن آقا همچون ديگر ايرانيان هميشه قبل از شروع کار اهداف خود را مشخص نکرده و معمولآ کاری را شروع و بعد از مدتی اهداف را مشخص ميکند. بخاطر پايبندی به اين پديده شوم امروز صبح هنگام بيداری (ساعت 6 صبح)، حسن آقا تصميم به نوشتن اين بيانيه گرفت تا اهداف خود را بطور شفاف در اختيار حضار محترم قرار دهد.

اهداف حسن آقا بطور اخص سياسی ميباشند. اين اهداف از جزئی شروع و به هدف اصلی ختم ميشود، حسن آقا سعی خواهد کرد اخبارروزانه را بطور مستمر مطالعه و تحليلهای خود را به خوانندگان ارائه دهد. اخبار و واقايع را به بخشهای مهم و غير مهم تفکيک نموده و بطورکلی تحليل های مهم را به ملت شهيد پرور معرفی نمايد. حسن آقا متعهد ميشود که اين تحليلها بطور مستقيم وبدون پرده پوشی باشد ومستقيمآ بیضه اسلام را هدف قرار دهد.

حسن آقا چون تر و خشک را با هم نميسوزاند در نتيجه حملات خود را بطور مستقيم و بدون واسطه به ترتيب اهميت به بيضه : آقايان رفسنجانی، رهبر معظم ايت الله خامنه ای ، مصباح يزدی معروف به تمساح يزدی، مشکينی، جنتی، کارکنان و سران سازمان جاسوسی دولت فخيمه مقيم ايران حبيب الله عسکر اولادی مسلمان، محمد کاظم انبارلويی، اسدالله بادامچيان، حميد رضا ترقی، حسن غفوری فرد.
در ضمن چون رهبر جمهوری اسلامی فاقد بيضه ميباشد، حسن آقا تصميم به وارد کردن ضربه به بيضه اشخاصی مينمايد که بجای بيضه رهبر در جمهوری اسلامی از آنها استفاده ميشود، اين افراد بترتيب اهميت عبارتند از علی فلاحيان، دری نجف آبادی، اعمه جمعه و شنبه و ديگر روزهای هفته، سران سپاه اسلام بترتيب درجه.
حسن آقا پس از خاتمه نبرد با گروهای راست در جمهوری اسلامی و سرنگون کردن آنها سرنيزه انتقام خود را بطرف بيضه اصلاح طلبان هدف گرفته و اين کار را تا نابودی کامل بيضه اسلام و اعراب و جايگزين کردن بيضه ايرانی بجای آن ادامه خواهد داد.
چو ايران نباشد تن من مباد
            بر اين بوم و بر زنده يک تن مباد
همه روی يکسر بجنگ آوريم
            جهان بر بد انديش تنگ آوريم
زبهر بر و بوم و پيوند خويش
            زن و کودک و خرد و فرزند خويش
همه سر بسر تن بکشتن دهيم
            از آن به که کشور بدشمن دهيم

May 08, 2002

حسن آقا جون نشد. د

حسن آقا جون نشد. د نشد د. آمدي كه نسازي. آخه قربون اون قدت برم قرار نشده بود كه هرچه دستت رسيد زرتي توي اين صفحه چاپ كني كه. طبق اصل سوم قانون وب بند هشتم نظريات آشغال مصوبه همون روزي كه لب حوض نشسته بوديم و تخمه ميشكونديم كه بعدش هم همه مون رودل گرفتيم درست همون روزي كه بچه جعفر آقا آمد شيريني را كه دست خواهرش بود بقاپه ودر ره ولي پاش سر خورد با سر تالاپي افتاد توي حوض خونه ، يادت مياد؟ همگي گفتيم كه فقط چيزهايي رو توي اين سايت چاپ ميكنيم كه به كسي برنخوره، به كسي فشار نياره، از دنياي واقعيات چندان دور نباشه. حالا وب را باز ميكنم، چي ميبينم؟ نامه اين بابا رو بنام دورنگر.
آخه نوكرتم اين مزخرفات چيه كه توي مغز مردم ميچپوني؟ اين خيالات خام و سئوالات بي معنا چيه كه از خواننده ميكنيد. قريب به 7000 ساله كه توي اين مملكت هروقت يك بابايي به بچه اش گفته يك ليوان آب بده ببينيم، بچه پريده و فرزي براي ابوي آب آورده. حالا چي شده كه تا به بچه اين دورنگر رسيد آب تموم شد؟
حشكسالي كه چيز تازه اي توي اين مملكت نيست . همونطور هم كه ميبيني ماشا الله نسل اندر نسل با مقاومت رستمي از پشتش برامديم. با وجود اين همه خشكسالي پرتقال كاشتيم اين هوا، خيار بعمل آورديم دو قد. حالا به اون پسره كه رسيد آسمون خسيد؟
اين درست همونه كه قبلاُ ازش صحبت كردم. توقعات مردم را ميبرن بالا تا سروصداي مردم در بياد. من ميدونم كه اين جريانات از كجا آب ميخوره. من ميدونم كه اين ككها از كجا توي تنبون مردم افتاده. چه خواب و خيالهايي براي اين مردم و اين مملكت كشيدند، من خبر دارم. ميخوان دستمون رو بدن زير آسياب، ميخوان خزانه مان را خالي كنند. ميخوان روزگارمون رو سياه كنند، بعدش هم آينه بدن دستمون. ميگيد نه ؟ پس بفرماين، همچين لازم هم نيست دور بريم، توي همين منطقه خودمون يك نگاهي بكنيم كافي هست.

همه اين جريانات از اونجا شروع شد كه اين كشور همسايه مان آمد و يكي از اون سدهاي آبي عجيب و غريب درست كرد توي دهن مردم انداخت كه هاي هوي بگيريد ببنديد مردم بدانيد و آگاه باشيد كه ما ديگه مشكلات آبي خودمون را درست كرديم، حل كرديم، ديگه آيندگان ما مسئلهء آبي نخواهند داشت. فلان قدر زمين ديگه از بركت سدهاي ما زير كشت ميرن. بهمان قدر شغل و كار توليد ميشه. كار كه توليد بشه، بزهكاري و تبهكاري در جامعه كم ميشه. مردم روي زميني كه زندگي و كار ميكنند، وابسته و دلبسته به اون خاك و كار ميشن. ولي اينها همه هيچ كه اين دوتا كشور بغليمون هم كاملا وابسته به ما ميشن. بگيم بمير، ميگن چشم، بگيم بخواب ميگن چشم. ديگه ال ميكنيم و بل ميكنيم. از اون طرف هم توي تمام رسانه هاي معتبر دنيا اعلام كردند كه ايهالناس جنگ آينده دنيا براي مواد سوختي نيست بلكه براي تقسيم آبه كه يكعده مثل شمربن زي الجوشن و خولي سرش مينشينند و آب رو ميبندند و ديگران هم لهله زده ،هلاك ميشن و يا اينكه تن به خفت و خواري شمر و خولي ميدن. تا اينجا رو داشته باش حسن آقا جون كه يادم به يك چيز ديگه افتاد و اگر همين حالا برات تعريف نكنم ، يادم ميره و تو هم مستفيذ نميشي.

جوون تر كه بوديم بعد از گرفتن ديپلم دبيرستان، بايد كه به خدمت سربازي ميرفتيم. وقتش كه رسيد ، ريختنمون توي اتوبوس كهنه وبردنمون بطرف پادگان آموزشي. پادگان كجا؟ وسط كوير، اونور دنيا. جايي كه شبهاش تنمون از سرما مثل دم كنده شده مارمولك ميلرزيد و روزهاش عرق از هفت بند تنمون سرازير ميشد. بعد از 14 ساعت ماشين روني بالاخره رسيديم به پادگان مشهور. هنوز پامون را بيرون نگذاشته بوديم كه يك سرباز قديمي اون زلفهايي را كه با خون دل آراسته كرده بوديم، اون كاكلهايي را با خون جگر با گلاب شسته بوديم، نمره يك زد و دلش هم به رحم نيامد. يك سرباز ديگه ايستاده بود ميون يك تلنبار لباس ارتشي و بدون اينكه نگاه بكنه بطرف هركدام از ما كه دورش جمع شده بوديم يك دست لباس ارتشي مي انداخت. بنا به بخت هركسي يك چيزي گيرش ميامد. اوني كه هيكل سام نريمان را داشت با قنداق بچه ميديدي از بس كه لباسش تنگ و كوچك بود، يكنفر ديگه هم كه هيكلش يك كم مثل من رشيد بودو چنان لباسي گيرش ميامد كه شش رج دور كمرش پيچيده ميشد، آخر سر هم سربازي را كه بايد از مرزهاي مملكت دفاع بكند، به هيبتي مي انداخت كه گويي بسته چاي احمد پيش روتون ايستاده.
خود سرباخانه گردانها و گروهانهاي مختلف داشت و هر گروهاني براي خود آسايشگاه و آبخوري جداگانه اي را شامل بود. گروهان ما هم داراي چنين آبخوري بود فقط با اين تفاوت كه آبخوري ما حكم منبع اصلي گردان را داشت كه از آنجا آب به گروهانهاي ديگه هم تقسيم ميشد. دوستي داشتم كه از كودكي و دوران دبستان با هم بوديم و اتفاقاُ در سربازي هم با هم افتاده بوديم. زماني بر اثر خشكسالي و يا اينكه نميدونم درست چه اتفاق ديگه اي افتاده بود، آب پادگان قطع شد، بطوريكه سربازان گروهانهاي ديگه به منبع ما مراجعه ميكردند و آب بر ميداشتند. فرمانده گروهان ما كه نميخواست سربازان خودش تشنه باشند، تصميم گرفت كه آب را بر روي سربازان گروهانهاي ديگه ببنده وبراي اينكار ميخواست كه چند نفر را ماءمور مراقبت از منبع نمايد. درست در همين هنگام من و دوستم را كه از آسايشگاه بيرون ميآمديم صدا زد و مسئوليت را به ما و چند نفر ديگه سپرد. اين دوست من كه ذاتاُ انسان خوش قلب و آرامي بود و هميشه سعي داشت تا رعايت حال ديگران را تا حد مقدور بكنه به محض گرفتن دستور فانوسقه را از كمر جدا كرد و مثل قرقي پريد بالاي منبع آب و با فانوسقه هركس را كه از جانش سير ميشد و جراءت نزديك شدن به منبع را ميكرد، نوازش ميداد. آقا چشمتون روز بد نبينه كه اين شعر فردوسي جلو چشمم مجسم ميشد كه :
دريد و بريد و شكست وببست
               يلان را سر و سينه و پا و دست

چي شد كه اينو تعريف كردم؟ خودم هم يادم نمياد. آها موضوع تقسيم آب بود. آها آها دوباره يادم آمد. اصلا ما چرا آب مملكت خودمون را عادلانه و منطقي تقسيم و تنظيم نكنيم؟ چرا جهت بازسازي و احيا و مرمت منابع آبي خودمون برنامه ريزي و سرمايه گذاري نكنيم؟ تا كي كشت ديمي؟ تا كي به اميد ريزش بارون نشستن؟ بايد كارهاي عملي تر و آينده نگرتري انجام بديم. نه اينكه تصميم به فروش آب كارون را به كويتي ها بگيريم. تا حالا عراقيها چشم به نفت خوزستان دوخته بودند، حالا كويتي ها را با مزه آب كارون آشنا ميكنيم تا در حمله آتي عراق به ايران متحدشون بشن. ا چي شد؟ خراب شد كه؟ فكر ميكنم كه اين بچه تخم سگ دورنگر حق داشت كه نگران آينده باشه.
كره خر چه غلطها ميكنه. حسابي خيتمون كرد.

حسن جان مبادا چاپش كني كه حسابي آبرمون ميره.

بيغرض

بنيان مرد زنده باد

بنيان مرد زنده باد بنيان
نروژی ها زمانی که پادشاهشون ميميره، توی اخبار موقعی که ميخوان اين مطلب رو بگن اول ميگن "پادشاه مرد زنده باد پادشاه"، اين جمله منوبه خنده می انداخت، چرا چون منطق من اينه که وقتی پادشاه مرده ديگه زنده باد بری چی چيه!؟ تااينکه زن حسن آقا اين توضيح رو به من دادکه منظور اينه که بچه پادشاه که از اون لحظه پادشاه ميشه زنده باد. روزنامه بنيان که شايد در اين اواخر پرخواننده ترين روزنامه ايران شده (بود)، بخاطر شکايت يک جوجه هفته نامه دانشجوئی به همان نام که بخاطر تشابح اسمی از بنيان "روزنامه" شکايت کرده بسته شد. تا اينجوی قضيه که خيلی با آداب و رسوم دمکراسی سازگاری کامل داره، پس مرض اين ملت چی چيه که اينبار هم داد و بيداد راه انداختند؟

اول سخن اينکه اين ملت دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ ... پشت هر چيزی رو يک چيزه ديگه ميبينن، خوب تا اندازه ای هم حق دارن تو مملکتی که درعرض يکسال و اندی 80 روزنامه بزرگ وکوچيک بسته شده، خوب بايد هم پشت همه چيز يی چيز ديگه ی باشه که مردم نميبينن.
دوم اينکه کسانی که پشت اين قضيه هستند (منظور روزنامه بنيان هست) مگر مغز خر خوردن که فکر اينجور مشکلات رو نکردند، طبق گفته سردبير بنيا (هفته نامه دانشجويی چاپ شهر رضا) " ما از هنگام انتشار « روزنامه بنيان» نسبت به عمل مسوولان آن معترض بوديم واگر آقايان کمی نسبت به اين مساله تامل ميکردند، کار به اينجا نمی کشيد." گرچه من (حسن آقا) منظور سردبير اين يکی رو (هفته نامه بنيان) را در مورد "و اگر آقايان کمی نسبت به اين مساله تامل ميکردند" رو نميفهمم، چانچه کسی ميفهمه حسن آقا را هم تفهيم اتهام کنه .
ميبخشيد در جمله بالا حسن آقا بخاطر سرگيجه اشتباهآ بجای "شير فهم کردن" فعل "تفهيم اتهام کردن" رو بکار برد که مظور همان شير فهم کردن است.

پيروز باشيد

مزرعهء سبزفلك ديدم وداس


مزرعهء سبزفلك ديدم وداس مه نو
                     يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم اي بخت بخسبيدي و خورشيد دميد
                     گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو


بچه كه بودم ، مرغهاي خانگي را در حياط خانه به هنگام آب خوردن تماشا ميكردم كه پس از نوشيدن آب براي راحتتر پايين دادن آنچه كه نوشيده بودند ، سر خود را بطرف آسمان بالا ميگرفتند. مادرم ميگفت كه آنها دارند شكر آن چيزي را ميكنند كه در اختيارشان قرار گرفته و حيات آنها را تضمين ميكند. ميپرسيدم اگر آنها آب نداشته باشند چه؟ چگونه در صدد يافتن آب ميباشند؟ پاسخ ميداد كه براي اينكار ما آدميان وجود داريم تا وسايل راحتي آنها را فراهم آوريم. آنزمان پاسخ قانع كننده اي برايم ميبود گرچه همزمان اين پرسش را نيز برايم پيش ميآورد كه اگر ما براي آسايش آنها هستيم پس چرا آنها را كشته وتناول مينماييم ؟ ولي اين پرسش را هيچگاه مطرح نميكردم علي الخصوص كه ميدانستم كه براي كودكي كه گرسنه ميشود ، بسيار هم غذايي خوشمزه هستند و با وجود اين دلم برايشان ميسوخت.

كودكان امروزي با مسايل با ديد انتقادي بيشتري نگاه ميكنند تا ما در زمان كودكيمان واين سير تكاملي بشريت است ، تا انسانها را به پيش ببرد وگرنه هميشه در جاي خود درجا ميزديم. تجاربي را كه ما كسب كرده ايم ، منطقي است كه اگر فرزندانمان مورد استفاده قرار دهند. زايداتش را بزدايند و از موارد مثبتش استفاده مفيد بعمل آورند تا خساراتي را كه ما محتملاُ با شيوه زندگي بخصوص و در شرايط مخصوص خودمان متحمل گشتيم دوباره تجربه و درك نكنند وگرنه از جامعه بشري عقب ميمانند و اين نيز درست ميباشد كه هرچيز الزاماُ نيازي به تجديد شدن و جايگزين ندارد تا آنكه زمانش فرارسد و يا اينكه وجود آن تواءم با بهمراه آوردن مشكلات مخصوص بخود بوده باشد كه انجام اصلاحاتي را لازم مينمايد. پندارم كه همه نيز بر اين امر مقر ميباشند.

با اين مقدمه چيني ميخواستم راستش چيز ديگري را تعريف كنم و پرسش خود را طرح نمايم.

چندي پيش بهنگام تشنگي از فرزندم كه مشغول بازي كردن بود درخواست ليواني آب براي نوشيدن كردم. چيزي نگذشت كه اين خواهش مرا برآورده و متقابلاُ از من پرسيد كه آيا بر اين امر واقفم كه او نيز اگر بنوبه خود در آينده در چنين حالتي قرار گيرد قدرت مطرح كردن چنين درخواستي را از فرزند خود نخواهد داشت؟ تعجب زده و كنجكاو خواستار توضيح بيشتر شدم زيرا كه ميدانستم او چنين مسايلي را بي هيچگونه دليل و فكري مطرح نميكند. پاسخ داد خيلي ساده ، بخاطر مي آوري كه كشور ما چندين سال پي در پي دچار خشكسالي و كمبود آب بود بگونه اي كه همه ما بطور مستقيم يا غيرمستقيم از آن متظرر گشتيم؟ گفتم بلي. گفت و بزرگسالان هر كدام بگونه اي بنا به توان فكري خود چاره اي انديشيده بودند كه چگونه بر اين مشكل پيروز گرديم؟ گفتم درست است هر كس سعي بر آن داشت تا بوسع توان فكري خود درد را چاره اي يابد. پرسيد امسال حال چنين نبود و باران به اندازه كافي باريد. گفتم بلي. پرسيد از آنهمه نظر و چاره جويي چه ماند و خشكسالي بعدي را كه در اين گوشه دنيا كم هم اتفاق نمي افتد چه پيشگشيري كرديم و چه در نظر داريم؟ آيا اين حدس من درست است كه با اين چاره انديشي و دورنگري كه ما داريم و اين افزايش نفوس و اينكه هر چه را تجربتاُ تا بحال از دست داديم جبران كردن نتوانستيم، من نتوانم همان را از فرزندم مطالبه كنم كه تو از فرزندت كردي؟ ترسم كه خود در عذاب باشد بي آبي باشد.

امضا،

دورنگر

May 07, 2002

من معمولآ دو سه ساعتی

من معمولآ دو سه ساعتی روزانه پشت اين ابو قراضه مينشينم تا از اوضاع دنيا وبخصوص ايران باخبر بشم. اوايل وقتی به کامپيوتر رو ی آوردم بيشتر برای فرار از سياست بود، اين برميگرده به اواخر سالهای 80 (ميلادی) زمانی که جمهوری لجن در اوج بکش بکش همفکران من بود، باورکنيد نه بخاطر ترس از اين آدم خورها بود نه. بيشتر بخاطر اين بود که وقتی همين اصلاح طلب های امروزی سر برادران و خواهران من را در ايران ميبريدند، خيلی از هموطنها کنار خيابان نظاره گر اين فجايع بودند. اين اعمال برای عده ای شده بود تفريح، يادم مياد در دهه 60 شمسی هنگامی که جرثغيل های ولايت وحشت گردن جوانان غيور وطنم را ميفشردند تا ديگر از کسی نفسی در نيايد، خيلی از هم وطن های من کنار خيابان برای تماشا ساعتها منتطرشروع برنامه بودند. در آن شرايط و آن دوران همگی اخته شده بوديم، همگی بي روح شده بوديم. همگی احساس شرم ميکرديم. ولی امروز چرا؟ در خبرها خواندم که باز جمعيتی در دونقطه در شهر شعر و گل سرخ "شيراز" برای تماشای بريدن دست دزدان جمع شده اند، منبع خبر خبرنگار قدس در شيراز. يادتان هست زمانی که بچه بوديم، هرگاه ختنه سوران يک پسربچه بيچاره بود چگونه از فرط شادی زنها کل ميزدند و مردها سوت. به گمان نگارنده ما همگی نياز به روانکاوی داريم تا شايد مشکلات روانی خود را بيابيم و از اين بيماری نجات. سری به اين وب لاگ بزنيد شايد با من هم عقيده شويد.

ياد آن زمان كه چندي از شور انقلابي
هرگز نبود يكدم در ديده خواب ما را

« تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد»
گفتيم و از مسلسل آمد جواب ما را

برديم ماديان ر ا از بهر فحل دادن
برعكس آرزوها شد مستجاب ما را

كوني و كله‌قندي داديم و بازگشتيم
ديگر نماند وامي از هيچ باب ما را

گر انقلاب اين است باري به ما بگوييد
ما انقلاب كرديم يا انقلاب ما را .





مهدي اخوان ثالث

May 05, 2002

نامه در نبسته به شيطان

نامه در نبسته به شيطان رجيم
اين دوست عزيز و محترم شيطان رجيم هم گندشو در آورده، اي آقا اگه نميتونی شيطون باشی بده به همون خدای ارحم الراحمين ما يک عالمه شيطون و شيطونک سراغ داريم، کليد بارگاه شيطانی رو بده ما ميديم تحويل. اينجوری که نشد بارگاه اداره کردن، ملت فريب خورده بدبخت مثل من هرروز کارمون شده رفتن در درگاه (بارگاه) جنابعالی هر روز هم نااميد برميگرديم. قربانت گردم باور کن يک شيطان شاخ داری پيداکردم که هم رابطه با بالا بالاها داره هم کار کن هست، شما الآن دوماه و اندی هست که رفتی مرخصی نه خبری نه چيزی ملت معطل موندن.
خلاصه اين آخرين اخطار هست وگرنه ما انقلاب ميکنيم ها بعد نيوی تو تلوزيون گريه و زاری بکنی که والا صدای انقلاب رو نشنيديم. خود دانی.

مريد بی جيره ومواجب
حسن آقا مفلوک

آقا من ديگه با كسي

آقا من ديگه با كسي درد دل نميكنم. اصلا ديگه با كسي حرف نميزنم. شما را به خدا اگرشما جاي من ميبوديد چكار ميكرديد؟ مي پرسيد چه شده؟ بفرما ييد پس بگذاريد اول تعريف كنم بعد سعي كنيد كه آرامم كنيد . بعد توقع داشته باشيد كه فشار خونم بالا نرود. بعد به من بگوييد كه بر اعصابم مسلط باشم. همين حسن اقا را كه مي بينيد از همه نا مطمئن تر است. خاطرتان هست كه ديروز گفتگويي را كه با يكي از همزبانان افغاني در مورد توقعات منطقه اي از ايران را داشتم برايتان تعريف كردم. حسن آقا صبح خروس خوان تلفن كرده كه پاشو پاشو بيغرض از تو يكي ديگه توقع نداشتم كه چنين ياوه گو باشي. مرد حسابي اگر بازنت دعوا داري چرا پاي بقيه را به ميان ميكشي؟ خواب آلوده و منگ پرسيدم حسن جان چه شده است؟ كسي با كسي دعوا داشته و نام مرا در ميان آورده؟ گفت اخه چرا مزخرف ميگويي چه كسي با ديگري دعوا داشته است؟ چرا رد گم ميكني؟ گفتم حسن جان د نگو د. تو ديگه چرا؟ ساليان سال است كه هر كس با ديگري خورده حسابي داشته ما هم به ميان كشيده شديم ميگويي نه ؟ ميگويم پس ماجراي كدورت بين دو كشور سوريه و عراق چه بود؟ مگر اين دو را با هم خصومتي ديرين نبود؟ مگر اين ما نبوديم كه يكزمان غافل شديم و پايمان به ميان كشيده شد و براي پشتيباني از سوريه هفت سال آزگار نفت سرمايه امروز و فرداي خود را رايگان تحويل آنها داديم و شماتتها و دورويه بازيهاي آنها را تحويل گرفتيم. دلمان خوش بود كه در مشاجرات منطقه اي ياريمان ميدهند و د يد يم كه عملا نكردند . روزي كه پاي منافع خودشان به ميان آمد اصلا به ياد نياوردند كه چه عهد و پيمانها كه با ما نبسته بودند.
گو از اينكه اگر هم در پيشبرد انديشه هاي نابخردانه اي كه در نظر داشتيم ما را ياري ميدادند وضعمان خيلي هم از اين كه هست بدتر ميشد و درجهان امروزي منزوي تر از اكنون نشسته و فكر فردا ميكرديم و دعاي باران. مگر اول انقلاب نور بخش خودمان نبود كه تازه پس از بيرون كردن شاه هنوز گرد و غبار انقلاب را از چهره برنگرفته بوديم كه از گوشه ديگر خاورميانه برايمان ميهمان رسيد. پس از آمد ن همين ياسر عرفاتي كه بعدها او را خاين به مصالح فلسطينيها خوانديم سرور وشادماني كرديم و از شدت شعف افزون بر نقدينه هايي كه به او بخشيديم 500 فقره زره پوش چيفتن ناقابل هم سرراهي تهيه كرده و به او سپرديم به اين اميد كه نيرو گيرد و از ما در گوشه ديگر خاورميانه حمايت كند. نه تنها نكرد و در تمامي جلسات كشورهاي اسلامي و كشورهاي عربي كوس بيچارگي و بيگناهي عراق را در مقابل ما به صدا درآورد به كنار بلكه در يك حمله اسراييل به جنوب لبنان همهء تانكها را از دست داد.
ولي باز هم شكر خدا چندي بعد همه 500 تانك را از اسراييليها پس گرفتيم البته بصورت مخفي و از طريق دلالان اسلحه و پرداختن سه برابره قيمت اصلي براي چيزي كه يكبار پيشتراز آن خريده بوديم ولي اين چيز ديگري ميباشد و اصلا هم به من و تو مربوط نيست. فضول را بردند جهنم گفت هيزمش تر است. به من چه به تو چه؟ مملكت صاحب دارد. وكيل دارد كه در مجلسش از حقوق ملت دفاع ميكند. وزير دارد كه با اداره كردن امور و سنجيد ن عواقب مسايل آينده ملت و مملكت را تاء مين ميكند. و نميدانم چرا بياد اين شعر افتادم:

دويدم و دويدم سر كوهي رسيدم
دو تا خاتوني ديدم يكيش بمن تانك داد يكييش بمن تير داد
تير و خودم خوردم تانك و دادم به ياسر
ياسر به من بيلاخ داد بيلا خو داد م يا سعي كردم بدم اصلا نميدونم.

حواس آدمو پرت ميكنند. قافيه كار از دستم در رفت. صبح سحر آدمو از خواب بيدار ميكنند صد تا بد وبيراه بار آدم ميكنند بعدش هم توقع دارند كه قافيه شعر از دست آدم در نره. اصلا از خير تعريف كردن آنچه از خاطرم رد شده بود گذ شتم.
بهر حال حسن آقا گقت همين حرفها را ميزني كه نه تنها در سطح جهاني بلكه حتي در منطقه هم برايمان دوستي نمانده. گفتم ممكن است واضحتر بگويي كه درچه موردي صحبت ميكني؟ گفت حالا ديگه مرا هم مسخره ميكني؟ اول آن لاطايلات را ميگويي و بعد ش هم خودت را به كوچه علي چپ ميزني؟ . گفتم تو بميري نميدانم راجع به چه صحبت ميكني. گفت خودت بميري. گفتم چشم مرگ حق است ولي بگو ببينم دردت از كجاست؟ گفت در نامه ديروزي كه نوشته بودي به مردم افغان اهانت كرده بودي. گفتم كي؟ گفت تو. گفتم نه. گفت بله و بله را با چنان تابي گفت كه 5 دقيقه تمام بلكه بيشتر هم گوشهايم نفير ميكشيد ندبعععععععععععععععععلله اينجوري گفت. آنهم براي كسي كه تازه از خواب بيدار شده بود. گفتم اجازه براي توضيح هست؟ گفت بفرماين. ولي بفرماين رو يك جوري گفت. پس از تشكر فراوان گفتم اولا روي صحبت من با مردم افغانستان نبود بلكه با يكنفر مشخص با مفكوره مشخص بود كه سعي برآن داشت تخم لقي را در دهان همه بشكناند. يك عده را متوقع به چيزي نمايد و طرف ديگر را مقيد اخلاقي به انجام كاري نمايد كه از ابتدا به اين صورت مايل به انجامش نبوده.
بسط و گسترش همين شيوه فكري است كه سبب ميشود مملكتي خود را نيم ميليارد دلار مقيد براي كمك با بازسازي كشورديگر كند بدون اينكه نظارتي مستقيم بر نحوه و شيوه بازسازي داشته باشد. و احتمال چنين كمكهايي است كشور سوم را بفكرايجاد ارتش 300000 هزار نفري در مملكتي مي اندازد كه ظرفيت و تمايل جنگي ان بيشتر از تمايلات همزيستي مسالمت آميزش ميباشد. وجود چنين ارتشي منافع چه كس و چه گروه را تا،مين ميكند؟ مخارجش از كجا مي آيد؟ چه چيز را بايد به گرو بنهند تا چنين ارتشي را متحمل توانند شد؟ روي سخن من به اين افراد بود و نه شخص ديگري.
گفت نه. گفتم بله. گفت نه. گفتم اصلا ميداني رفيق من بيغرض ديگر به شماگوشزد نميكند. ديگه براي شما دلسوزي نميكند. قصد من جلوگيري از نشر افكار مسموم با عواقب وخيم بود حالا تو اگر گوش نميكني به جهنم. من امر به معروف ونهي از منكر خود را كردم، تو اگر عمل نكني فرداي آخرت كه مو را زخيك ماست شما بيرون مبكشند، از شما خواهند پرسيد كه مگه ما به شما عقل براي فكر كردن نداده بود يم؟ مگر گوش براي شنيد ن نداده بود يم؟ فكر كرديد اينها رو براي قشنگي به شما داده بوديم يا براي استفاده؟ فكر كردين كه اينها براي اشانتيون هستند؟ بعد ش هم ميگيرند بخاطر نسنجيدن عواقب اعمالي كه انجام داد يد و بيخيال از هر چيزي وعده و وعيد به اين و آن داديد آنهم به خرج كسان ديگر، آخرش چوب توي آستينتون ميكنند. چونكه هر چي باشه جوجه رو آخر پاييز ميشمرند ولي به من چه؟
بععععععععععلله

امضاء
بيغرض

تازگی ها يکی با ما

تازگی ها يکی با ما شريک شده توی اين شيره خونه "حسن آقا" اسمشو بهتون نميگم فقط همينو بگم که هم ولايتی هست، مثل يک خرس هم پشمالوه.
برام نوشته بود يا بهتر بگم تهديد کرده بود که، اصلآ خودتون بخونيد:
حسن جان قربان آنجات ، جواب اتهاماتي را كه به من مفلوك وارد كرده بودي دادم
بنا بر اصل قوانين مطبوعات و بند پنجم قانون مزخرفات لطفا جواب ما را هم چاپ كن
كه شب جمعه اي اصلا و ابدا وقت چانه زدن اضافي را ندارم. .روزگار به كامتان،
خوشي به آنجاتان.


امضا
بيغرض

May 04, 2002

در بحبوحه انقلاب شاه مفلوک

در بحبوحه انقلاب شاه مفلوک از در درماندگی پيشنهادی به خمينی سردسته دزدان داد که شايد از نظر عده ای خيلی ساده لوحانه مينمود، پيشنهاد از اينقرا بود که خمينی به قم برود و همچون پاپ حکومتی برای خود در قم داير کند. چيزی را که در آنزمان شاه به مخيله اش خطور نکرده بود اين بود که ملای طمع کار بيشتر از اينها ميخواست.
شايد اگر همراه اين پيشنهاد مثلآ پيشنهاد يک بودجه هنگفت را هم برای ملايان ميداد مورد قبول واقع ميشد( دروغ چرا !! از ديد شما چه پنهان اخوند جماعت کار که بلد نيست بکنه، پس بايد سهم امام و خمس و ذکات برسد تا اينها بتوانند زندگی بکنند) و هم ملت از شر اين مفتخوران خلاصی ميافت و هم شاه ميتوانست به حکومت منفور خود ادامه دهد. شايد سوال کنيد خوب اين وسط چه چيزی نسيب ملت بدبخت ميشد؟ جواب اينکه چيزی که نسيب ملت ميشد يک ملکت بدون آخوند و اجتناب از يک جنگ فرسايشی که مملکت را به نابودی کشيد و وجهه بين لملی که از دست داديم در اين 23 .
چنانچه ضرر و زيان اين 23 سال را محاسبه کنيم ميبينيم که ملت مفلوک باز هم برنده اين بده و بستان شده بود و به احتمال قريب به يقين در مدت اين 23 سال با رشت فکری که ميکرد ميتوانست در يک حرکت هم شاه را برکنار کند هم ملا را .
افسوس که نشد.

May 03, 2002

اينهم ادامه مطلب آيت الله

اينهم ادامه مطلب آيت الله امير محبيان: مصاحبه محبيان با گويا
حضرتش در قصمتی ديگر از افاضات خود ميفرمايند:
به هرصورت موضوع سياست، فعاليت انسان است و همه ابعاد وجودی انسان را نميشود شناخت. جامعه ايرانی هم مشتمل بر همين انسان هاست و در عين حال اينها روابطی با هم دارند که در نقاطی، همديگر را قطع کرده و شرايط جديدی ايجاد مي کند. بنظر من الان شرايطی مهيا شده که ما بتوانيم با نگاه حداقلی به قضايا بنگريم و اين البته نه از موضع ضعف نظام، بلکه از موضع اقتدار نظام می تواند باشد.

يکی نيست از اين آقا بپرسد که برادر جان چطور ملت ايران به شما اعتماد کند، وقتی شما 23 سال وقت لازم داشتيد تا درک کنيد ( هيچ ضمانتی در کار نيست که حالا هم درک کرده باشيد!) که جامعه ايران از انسانهای مختلف تشکيل شده است. شما بعد از آن همه سر بريدن و خون ريزی تازه به اين نتيجه رسيده ايد درصورتی که اکثر ايرانيان سالهاست به اين نتيجه رسيده اند، بيخود نيست نيروهای شما در جامعه بعنوان نيروهای عقب افتاده شناخته ميشوند. باز در آخر جملاتتان در بالا از موضع قدرت رژيم صحبت ميکنيد، ايکاش حداقل خودتان به اين باور رسيده بوديد که رژيم از موضع قدرت اين عقب نشينی ها را ميکند. آقای محبيان ادامه ميدهند:
... همه جريانات و گروها نقاط اشتراک را بيابند. و آن قالبی که ميتواند اين روابط را شکل دهد و اقتدار نظام را حفظ کند، قانون است، قانون اساسی است که ميتواند مورد وفاق همه باشدبه مثابه يک ميثاق ملی.

اولا شما از ملت سوال کنيد ببينيد ملت ميخواهد با شما وفاق داشته باشد؟ بنده گمان نميکنم، درضمن باز شما حرف از حفظ اقتدار نظام را ميزنيد، درست در همين جاست که ملت با شما و امثال شما وفاق نداشته، ندارد و نخواهد داشت، آنهم وفاق ملی، از چه زمان شما تا اين درجه ملی گرا شده ايد. شما هنوز از روی حسادت در تخريب (مصدق )خورشيد اسمان مليت اين ملت از هيچ کوششی دريغ نميکنيد، خواهشمندم حرف مليت و ملی گرايی را به رخ ملت ايران نکشيد. ملت بخوبی آگاه است که مليت و فرهنگ از نظر شما هما عربيت است و نه ايرانيت.
درمورد قانون اساسی هم که ديگر حرفش را نزنيد، قانونی که با حيله و نيرنگ بخورد ملت داده شد و مجددآ با حيله و نيرنگ تغير داده شد تا راه را برای شعبده بازی های شعبده بازانی چون شما را فراخ تر کند، بدرد اين ملت نميخورد و آن را به شما و ديگر ملايان مجانآ پيشکش ميکند. در نوشته شما مدام حرف از ايران ،ايرانيت، مليت و اينگونه لغات بچشم ميخورد، عجب آنکه اگر نوشته های شما و اشخاصی از قماش شمارا قبلا ميخوانديم فقط صحبت از اسلام و امام و مملکت اسلامی و شهادت و و و اينگونه لغات بچشم ميخورد چه شده اسلام فراموش شد حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله فراموش شد يا همان گونه که در قسمت اول اين نوشته نوشتم شما تابع حزب باد هستيد. هر طرف منافع باشد به هما طرف هم شما روانيد.
باقيمانده سخنان گهربار ملا امير محبيان را در روزهای آتی ميخوانيد.
پيروز باشيد

اين هم مطلبی از يک

اين هم مطلبی از يک دوست (بی غرض):

قديميهايي كه كمي هم بقول معروف سرشان به تنشان مي ارزيد ميگفقتند كه محاوره انسانها را به يكديگر نزديكتر ميكند وسوء تفاهمات را از بين ميبرد. درست ميگفتند به خدا درست ميگفتند به پير درست ميگفتند به پيغمبر درست ميگفتند. شما شايد ندانيد كه گفتگو تاچه اندازه ما را بهم نزديك كرده وتفاهم را زياد ميكند.
ميگوييد نه بفرما اين هم مثال حي و حاضر. چندي پيش با يكي از همزبانان افغاني گفتگو بود كه اي با با اگر ما بتوانيم سدهاي شك و ترديد را در بين خود ازميان برداريم و با در نظر گرفتن امكانات خود و ديگران برنامه هاي همكاري منطقه اي را به اجرا دراوريم هيچ نيازي به حظور ديگران در منطقه نداريم.
ديدم الحق راست ميگويد ولي از انجا كه حس شك ما ايرانيها كمي هم قويتر از د يگر احساساتمان هست ازاو خواستار توضيح بيشتر شدم. گفتم ما ايرانيها ميگوييم دمت گرم ولي ممكن است بيشتر تشريح كني كه براي ما هم معلوم شود كه سطح توقعات منطقه اي از ما تا بكجا ميباشد؟ اين پرسش اورا بيشتر به وجد اورد و گفت نميداني كه چه اندازه منتظر شدم تا گوش شنوا در منطقه پيدا كنم كم كم داشتم نااميد ميشدم اي خدا را صد هزار مرتبه شكر كه پيش از مرگ به ارزوي ديرينه خود رسيدم اين جملات او مرا نيز سرشار از سرور و شادماني كرد به طوري كه چيزي نمانده بود كه از شدت شعف گريه كنم . گفتم اي دوست تو نيز به همكاريهاي منطقه اي براي پيشبرد مسايل و حل معضلات مانند من معتقدي ؟ او بنوبه خود گفت اي حرارت به انت (به لهجه، افغاني يعني دم تو نيز گرم اين را بعدها فهميدم) گفتم بگو بگو كه چه ميخواهي؟
گفت تو خود فكر كن چرا ما نتوانيم به سان اتحاديه اروپا كه باپشت سر گذاشتن مخاصمات چند ين قرنه خود وبا ايجاد زمينه هاي همكاري به جاي افروختن تنور كينه تبديل به قدرتي براي خود شده اند و ميروند كه كوس برابري با ايالات متحده بزنند ما نتوانيم از عهده اين مهم براييم ومنطقه خود را به بهشتي براي كليه احاد ونفوسش تبديل نكنيم؟ گفتم اخر شرايط ما و انها با هم فرق ميكند گفت نه.
هرچه را كه انها دارن ما نيز داريم وحتي افزونتر از انها هم داريم مثلا، تو همين پاكستان را بنگر كه با داشتن اينهمه نفوس تا چه اندازه ميتواند كارخانجاتي را كه تركيه با( تخنيك لطفا بخوانيد تكنيك) و ايران با سرمايه خود با شراكت ما فراهم كرده اند از نظر نيروي كاري تغذيه كند؟ گفتم ايدوست صرنظر از مشكلات فراوان كه تحقيق چنين ارزوي بزرگي رابا شرايط فعلي دشوار و حتي غير قابل دسترسي ميكند ممكن است بگويي كه افغانها به چه گونه سهيم شدند؟ تو خود گفتي سرمايه از ايران گفتم خوب، گفتي تخنيك از تركيه ، گفتم خوب، گفتي نيروي كار ازموده و قابل اعتماد كه بناگاه سر از دستگاههاي جاسوسي در نياورد از پاكستان ،گفتم خوب ولي ممكن است بگويي مسـوءليت افغانها در اين اتحاديه چه چيز است؟ گفت خيلي مهم كاررا به عهده گرفته ايم گفتم چه چيز را گفت ما شريك هستيم چه مسـؤليتي از اين بزرگتر؟ گفتم نيك گفتي كه حرارت به انت .

May 02, 2002

ديروز با اکراه مطلب مصاحبه

ديروز با اکراه مطلب مصاحبه يکی از سوگولی های آخوند جماران نشين را در سايت گويا خواندم ، خواندن آنرا به همه شيفتگان ايرانزمين پيشنهاد ميکنم. غرض از نوشتن اين سطور بيشتر تحليلی از اوضاع سياسی ايران ويرانمان هست. گفته های سوگلی حرم نکات شايان توجهی بدست ميدهد.چند نکته قبل از شروع:
مطالب مصاحبه را فقط بطور کوتاه شده مياورم چون اصل مصاحبه در دسترس است . سخنان ايشان و خبرنگار اين گفتگو را برنگ آبی، واقعيات سياسی امروز ايران از نظر نگارنده و گوشزدها و کنايه هايم را برنگ مشکی خواهيد خواند، تا شايد به من مفلوک هم کمک کند تا اوضاع شيرتوشير سياسی ايران را کمی شفاف تر ببينم.
خبرنگار در مورد وفاق ملی پرسش ميکند....

جواب ايشان خيلی قشنگ و وقيحانه است ميفرمايند:
ابتدا عرض کنم که در سياست هيچ امر مطلقی وجود ندارد....
مسلمآ برای شما هيچ امری مطلق نيست شما از پيشکسوتان حزب باد هستيد، کسی در اين موضوع شکی ندارد. دليلش را ميتوان حتی در چهره شما ديد ، بيخود نيست که شما هم مثل خيلی ديگر از همفکرانتا صورتهای خود را سه تيغه کرده ايد و بر اين گمان و باور هستيد که ملت زجرکشيده کارهای شمارا فراموش خواهد کرد؟ وشما پس از اينهمه جولان دوباره ميتوانيد بدون پاسخگوئی به کار و زندگی خود مشغول شويد و حتی سهم سياسی خود راهم طلب کار هستيد. يادم هست هميشه زمانی که با پدرم بحث سياسی ميکردم به من ميگفت جان من خواهی ديد روزی خواهد رسيد که همه اين آخوندها ريشها را تراشيدند و در همين مملکت در گوشه ای با اين پول های دزدی "زندگی شرافتمندانه ای" را خواند گذراند. در دنباله صحبتهايتان ميفرمائيد:
به نظر ميرسد که مجموعه مسايل داخلی و خارجی، جمعآ شرايط مثبتی را مهيا کرده که نظام بتواند وارد يک مرحله جديدی از رفتار سياسی بشود ويک فرصتی را فراهم کند تا همه کسانی که مايلند انرژی و نيروی خودشان را در خدمت ايران قرار دهند....
ميگوئيد شرايط مثبتی ايجاد شده ، و لی من گمان نميکنم که از نظر شما اين شرايط مثبت باشد، اين را ميگويند قافيه باختن ( در مثل ها آمده است که "اگر قمارباز نگويد به تخمم تخمش ميترکد") به سخنی ديگر، چون بازی را باخته ميبينيد شرايط را مثبت ميخوانيد برای اينکه فلانتان نترکد، وگر نه اين شرايط به هيچ گونه هم باب ميل شما نميباشد.
متاسفانه اگر من بخواهم تمام گفته های ايشان را نکته نکته برسی کنم مثنوی هفتاد من ميشود، چون سخنان ايشان آنقدر دلپذير است که تمامش به دل من نشست و بهمين خاطر دنباله مطلب را در روزهای بعد خواهم نوشت.
آنهايی که در دوران انقلاب در خيابانها با سنگ بجنگ توپ و تانک ميرفتند و شب هنگام اخبار وقايع را از زبان رسانه های دولتی آنزمان شنيده اند، حرفهای مرا بهتر درک ميکنند. چون در آن دوران هم مدت زيادی تول کشيد تا مثلآ شاهنشاه پيام انقلاب را شنيدند، گرچه دير شنيدند. و بگمان من آقای محببِان و اربابانشان هم به همان مرض دچارند و باز هم به گمان من اينبار هم خيلی دير گوش کر خود را بکار انداخته اند.
پيروز باد صدای ملت