« March 2002 | Main | May 2002 »

April 30, 2002

سام اليکم نامه تازه آقای

سام اليکم
نامه تازه آقای سازگارا رو ديديد؟ اگر نديديد حتمآ برين اونو بخونين بعد بيايد اينجا اينو بخونين. اين آقا يا خيلی با شهامت هست يا اينکه آنقدر از جون خودش سير شده که دل به دريا زده و داره ميخواد استوره بشه يا اينکه رهبر بهش درگوشی گفته برو اين حرفها رو بنويس تا مردم خيال کنن که تو ايران هم دمکراسی راه افتاده. ميدونيد چيه من اصلآ باور نمی کنم که يکنفر از اين حرفها تو ايرون بزنه و نندازندش زندون، من حق ميدهم به اونهايی که به اينگونه صحبتها شک می کنن. يک روز برای اينکه يک بدبخت به رهبر ميگه بالای چيشت ابرو هست، بايد سالها بره زندون و يکی ديگه هر فحش خواهر و مادری خواست به رهبر ميده آب از آب هم تکون نمی خوره. ماجرای آقای قابل رو که يادتون هست، يارو فقط با کنايه و اشاره آدرس داده بود که اين مشکلات زير سرکی هست، گرفتن بردن معلوم هم نيست چه بسرش آوردند. جلل خالق!! ولی خوب هرچه باشه امثال من از هرگونه فهش و بدو بيراه به رهبر حمايت کامل ميکنيم و اون رو به فال نيک ميگيريم. حالا هم من به شما پيشنهاد ميکنم همه با هم يک مقدار فحش خواهر و مادر به اين رهبر بدين شايد فرجی شد. برای ملت. ای آقا صحبت و گفتگو يا بقول اين بچه آخوندهای امروزی گفتمان که دردی رو از اين ملت بدبخت دوا نمی کنه. در اين روزگار وا نفسا بايد همچون شجريان که اوائل انقلاب ميخوند تفنگم را بده تا ره گشايم سر داد تا بلکه يکنفر با غيرت تفنگ به دست ريشه اين جرسومه های ناپاکی و ضد ايرانی رو از اين آب و خاک برای هميشه پاک کند.
پايند باشيد

April 28, 2002

نهضت آزادی ايران را به

نهضت آزادی ايران را به کجا ميبرد؟
چند نکته در مورد نهضت آزادی تامل برانگيز است:
نکته اول اينکه همين ها بودند که در آغاز انقلاب سکاندار کشتی پر تلاطم ايران بودند(دولت موقت) ، چه شد و چه کردند که اين مملکت را بدست آخوندها انداختند جای هيچ گونه بحث و جدلی ندارد. اينک پس از اينهمه مکافات و زجر تازه ملت دوباره شايد به همان نقطه ای رسيده که قبل از انقلاب رسيده بود، ايا در اين شرايط مجددآ به اين نهضت اعتماد کردن درست است؟
نکته دوم اينکه چه چيزی پشت پرده سياست اتفاق افتاد که آقای دکتر يزدی درست چند روز قبل از دستگيری اعضای نهضت آزادی برای مداوا به آمريکا رفتند!؟ و اينک درست بعد از آزاد شدن ملی مذهبی ها با سلام و صلوات به ايران باز گشته اند؟ آيا نه اينکه بعد از مذاکره با آمريکا و قرار و مدارهای پشت پرده به ايران آمدند و درست در همين موقع است که نيروهای معروف به ملی مذهبی آزاد ميشوند!!؟؟ آيا اين مذاکرات پشته پرده ای که همه حرفش را ميزنند و دولتيان سعی در مخفی نگاه داشتن آن را دارند و مرتبآ بغلط به ملت آدرس قبرس و يا جاهای ديگر را ميدهند، بوسيله آقای دکتر ابراهيم يزدی انجام نشده است؟ چه چيزی پشت پرده سياست اتفاق افتاده که ملت بدبخت هميشه در صحنه نامحرم است و نبايد بداند؟
غرض از مطرح کردن اين سوالات نه برای زير سوال بردن آقايان است بله کوششی است برای شفاف سازی جو آلوده سياسی ايران ، باشد که همه مردان سياست ملت را محرم بدانند و قبل از مذاکره از ملت اجازه گرفته و بعد مذاکره کنند.
پيروز باشيد

April 27, 2002

شعبده بازی اين مذهب اسلام

شعبده بازی
اين مذهب اسلام هم دست همه مذاهب رو از پشت بسته، شايد ميپرسيد چرا، دليل داره جان من گوش کن تا ببينی چرا.
آقا يا خانمی بنام اشکانی از لوسانجلس (چه مرکزی بهتر از لوسانجلس برای مسلمانان) نامه ای برای حضرت آيت الله منتظری نوشته اند و از ايشان استفسار کرده اند:
حضرت آيت الله منتظری باتوجه به اينکه خطبه های نماز جمعه دو رکعت از نماز ظهر به حساب مي آيد، اگر چنانچه خطيب جمعه در خطبه ها مرتکب توهين، دروغ، فحاشی، افترا به مسلمان ديگر، بردن کلمات رکيک، تمسخر و يا امثالهم که در شرع مقدس حرام يا مکروه باشد ) که در بعضی موارد حتی ديه، زندان و يا تعزير واجب است، آيا برای احتياط قضای نماز ظهر جمعه واجب است يا خير؟

نگفتم جان من شعبده بازی از اين بهتر، درست مثل برنامه های گلی شو در تلوزيون جمهوری اسلامی "اگر عمه ای از طبقه دوم به پائين بيفتد و برادر زاده در آن زير خوابيده باشد و بر حسب اتفاق فلان خانم برود سر نيزه برادر زاده، آيا زنا انجام شده يا زنای محسنه. والا از من ميپرسيد ميگويم " گوشتی به گوشتی خورده آبگوشتی هم پيش کش آشپز" حالا چه فرق ميکند که محسنه باشد يا غير محسنه. ببين ملت بدبخت رو منتر چی چی کردن ها. فلان فانی به فلان جوی فلانی رفت و چه و چه. اولآ اگر خدايی بود که آنقدر "خيلی می بخشيد ها" کسش خل نشده بود که اين همه عراجيف سر هم کنه. اگر هم که خدايی نيست که فبها، بگذاريد هر کس خواست هر کس رو بکنه به من و شما چه ربطی داره.
دليل اينکه اين مطلبل رو آوردم اين هست که اين اواخر بر تعداد اينگونه نامه ها به آيت الله منتظری زياد شده و به يک طريقی ميخوان ما ملت رو به اين باور برسونن که اين مذهبی که آخوندهای رژيم به ما نشون ميدند مذهب واقعی نيست و زمينه سازی کنن تا اين دکان داران دروغ و تزوير بعد از سقوط اين رژيم هم بتوانند به دکان داری سابق ادامه دهند. والا دروغ چرا تا قبر آ آ آ ، از اين مسائل بوی شديد انگليس مياد، البته اميدوارم بعضی از روشن فکرها به ما اين اتحام رو نزنن که ما پارانويا شديم ها.
همه با هم : مرگ بر شعبده باز
شادکام باشيد

April 25, 2002

استقلال آزادی جمهوری از قرار

استقلال آزادی جمهوری
از قرار معلوم چنين بنظر ميرسد که گروهای در گير، (چپ و راست) در جمهوری ولايت باهم به رقابت سختی افتاده اند، تا هرچه زود تر با آمريکا که تا امروز جهان خوار ميناميدندش، دست دوستی و مودت بدهند . بيست و چهار سال پيش ملت ايران تصميم گرفت يک بار ديگر بخت خود را برای استقلال کامل از قدرتهای استعماری آزمايش کند. با شعار آزادی استغلال و جمهوريت به ميدان آمد، تاشايد آن آرزوی ديرينه خود را برآورده کند. دريغا که بازهم در همان چاله ای افتاد که بيست و پنج سال قبل از آن افتاده بود. دوباره در دام همان عنکبوتهائی افتاد که 1300 سال قبل تر از آن بدام افتاده بود. و اينک پس از بيست و سه سال و اندی زجر و فقر و فلاکت مجددآ به همان نقطه ای از استقلال رسيده (اگر نخواهيم بگوئيم عقبتر) که در رژيم گذشته رسيده بود. چرا!!؟؟ برای اينکه از فرهنگ ايرانيت خود فاصله گرفته و خود را به فرهنگ بيگانه بيشتر مانوس ميبيند تا با فرهنگ ايرانيت. برای اينکه قبل از انکه خود را ايرانی بداند، خود را مسلمان ميداند، برای اينکه در مملکتی که يک سيد ارزشش از يک عامی بيشتر است. باسخنی ديگر سيد (متولد شده از يک عرب) بر يک ايرانی ارجحيت دارد. خب در چنين مملکتی رويای استقلال خواب و خيالی بيش نيست، سرابي است در دور دست، نقطه ايست غير قابل دسترسی. باشد که روزی ايرانيت ما بر اسلاميتمان ارجح شود. پيروز باشيد

April 21, 2002

امروز برای اولين بار يا

امروز برای اولين بار يا شايد هم دومين بار است که تصميم به پاسخگوئی و يا جوابيه کسی ميدهم. حسن آقا معمولآ از اين غلت ها نميکند، چون استطاعت (استطاعت با ت بدون دسته هست یا ت با دسته؟ )فارسی نويسی من خوب نيست يا به زبان علمی من dyslectic هستم ولی خوب جهنم اينبار را استثناء قائل ميشوم و اين کار را ميکنم.
دوست عزيز و ارجمند آقا و يا خانم آبريزگاه در وب لاگ آبريزگاه از حسن آقای گل انتقاد، که چه عرض کنم، به در گفتن که تخته بشنود فرمودند. گرچه اين دوست عزيز با انکار و وو... فرموه اند که نظرمبارکشون به اين حقير نيست، ولی با کنايه و اشاره فهمانده اند که بعضِی ها بخوانيد بنده (حسن آقا) استعداد نام گذاری روی وب لاگ خود را نداشته ام. دوست عزيز در دنيای شير تو شير(خرتوخر) امروزی ، چباک که اسم وب لاگ من حسن آقا باشد يا حسين آقا ، گرچه خود را پايبند به اسامی و القاب و اينخور چيزها نميدانم ولی بابت روشن شدن اذهان وب لاگيستها توضيح ميدهم که:
M علت انتخاب اين اسم آن است (آن بود) که يک شباهتی به اسامی اسلامی داشته باشد (چرا؟) بکسی ربطی ندارد.
M مخصوصآ پسوند آقای آن برای اين بود که ما از آقازادهها يک سرگردن که چه عرض کنيم، يک قدوقامت بلندتر هستيم و اينجور وصله هاهم به ما نمی چسبه.
Mدر ضمن اين اسم حسن آقا نيست در حقيقت حسين آقا هست، ولی هنگامی که بصورت لهجه لاتی طهرانی خوانده شود تبديل ميشود به حُسن آقا(حُسن آقا بچه شيراز ) .
Mدر اوان جوانی (زمانی که حسن آقا طهران خدمت وظيفه بود) ما هروقت به کسی تعنه ای ميزديم آخر آنهم بطور اتوماتيک ميگفتيم "حُسن آقا هستم" چرا اين هم بکسی ربطی نداره.
Mدر ضمن من هرچی دنبال اين "او" خودمون گشتم پيدا نکردم، گفتم ال الله نوشتم حسن آقا فکر کردم، خوب مردم ميشناسند اين حُسن آقا رو، ولی از قرار معلوم عده ای نميشناسند.
جوابيه زيادی دراز شد ، شما خودتون باقيماندش رو حدس بزننين.
روزگارتون شاد و خرم باشه
حُسن آقا

April 18, 2002

سعيد حنايی، قاتلی بيمار يا

سعيد حنايی، قاتلی بيمار يا دست پرورده يکی از آخوندهای بيمار؟
سعيد حنايی حتی تا آخرين ساعات زندگيش به اين اميد بود، يا بهتر بگوئيم بر اين باور بود که انگار قرار نيست اعدام شود. از گزارشی که بوسيله خبرنگارانی که در زندان وکيل آباد حضور داشتند، چنين بر ميآيد که نامبرده درست تا روز قبل از اعدام هنوز از اين موضوع که بقرار است اعدام شود بيخبر بوده!! چرا؟ آيا نه برای اينکه او خود را درپناه افرادی ميپنداشته، که قادرند در آخرين لحظه ها او را نجات دهند!؟ شايد از نظر من و شما اين باور احمقانه بنظر آيد، ولی برای کسی که شايد با افرادی از رژيم در تماس بوده اين باورها بی منطق نباشد . به او قول داده بودند که تو در پناه مائی، هيچ کس قادر نيست ترا مواخذه کند، تئوری خوببِست نه؟ اين را هم از يکی از خبرنگارانی که در محل حضور داشته بشنويد:
برای چند لحظه سکوت بر زندان وکيل آباد حکمفرما می شود تا اينکه نعره های مردی سکوت را ميشکند. حنايی فرياد ميکشد، فحش می دهد. زمين و زمان را بباد دشنام ميگيرد. از ميان بريده بريده حرفهايش می شنوم: زنا و سرقت را بمن بستند، آبرويم را بردند ... سکوت ... ديگر هيچ گاه صدای فرياد او بلند نخواهد شد. در را باز ميکنند. جمعيت هراسان وارد ميشوند. سعيد حنايی با چشمانی باز آويزان بر چوبه دار آرام گرفته است. چرا سعيد حنايی چند روز قبل از اعدام اينهمه آرام است!؟ و حتی حاضر نيست از گناه خود پشيمان باشد! نه برای اينکه پشتش به چيزی يا بهتر بگوئيم کسی محکم است!؟ و درست در لحظه ايکه برای اعدام ميبرندش ناگهان به التماس می افتد و اظهار ندامت ميکند!؟ چون تازه دريافته که فريبش داده اند، و آنهايی که در اولين روزهای دستگيری از او حرف ميزدند و حمايتش ميکردند ديگر حمايتش نميکنند. چون ديگر او مهره ای سوخته است، چون او ديگر تاريخ مصرفش تمام شده. او همچون هزاران هزار سربازگمنام امام زمان، تازمانی سرباز امام خامنه ای و امام زمان هستند که قابل مصرف باشند. حنايی تاريخ مصرفش تمام شده. ولی هنوز آقايان سرخ پوش، سبز پوش و سياه پوش از اينگونه سربازان پياده نظام امام زمانی فراوان دارند که فدای اميال خويش کنند. شايد سوال شود خوب برای چه او را به اينکار واداشتند تا بعد او را اعدام کنند. جواب و تئوری من اينچنين است:
1 . بخاطر وضع نابسامان اجتمائی، فحشاء در مملکت رو به افزون است و ملاها جز اينگونه راه چاره ها راهی را نه بلدند و نه مايلند به انجام آن، پس بهترين راه از نظر آنها اعمال زور و ترور است.
2 . علت دوم ايجاد رعب و وحشت است. در جامعه ای که وحشت حکمفرما باشدهيچ کس جرات نافرمانی را نخواهد داشت.
در پايان سخنی با سربازان امام زمان: بخود آييد تا دير نشده که عاقبت سربازان امام زمان "خامنه ای و شرکا همين است".

April 17, 2002

درود بر همگیميگن تو مملکت

درود بر همگی
ميگن تو مملکت داره اصلاحات ميشه، مردم رو رنگ کردن، من از اولش هم ميگفتم اينا امکان نداره آدم بشن، روفقا ميگفتن يک کمی مدارا کن داره درست ميشه. هی رو گفتيم کاکو اينا دستشون کجه دست کج که راست نميشه، هی ميگفتند چرا ملت راستش ميکنه. حالو نگاه کنيد شيش هف سال ملت علاف کردن حالو بفرمائيد. ميپرسن مگه دوباره چطور شده که حسن آقا جوش اوورده ، چطو شده هيچی، کاکو تاحالو خودشون ميدزديدن کم بود حالو دارن با جورج جونيور هم مذاکره ميکنن تا بتونن چند سال ديگه هم بدوزدند، درضمن فراموش نشه که جورچ بوش جونيور نماينده شرکتهای نفتی هست و اين يعنی آقايون آمريکائی که در زمان شاه ميدزديدند يک پولی هم به ملت ميدادن بخور نمير حالو ميان ميدوزدند،اگر چيزی هم بدن به ملت بدبخت نميدن، ميدن به آخوند مفت خور، ميدن به آخوند دزد. ميگين نه ميگم گر صبر کنی حسنی زغوره حلوا سازد، خواهيم ديد. ميگن آقای رسمآ جانی و آقای رهبر يکدست، دوتا مامور فرستادن به آمريکا که با اونا آشتی کنن بگن بابا ناراحت نشين بياين با هم بخوريم. کوفت بخورن اين ملت هم به جيگر آخوندا زهر ميکنه اين پولارو هم به جيگر جورج بوش جونيور و هم دوکون داروی نفتی. تا فرستی ديگر پيروز و سرفراز باشيد.

April 16, 2002

درود برهمگی روی نت امروز

درود برهمگی
روی نت امروز دوباره مطلبی رو خوندم که مثل تمام نکاتی که در اين جمهوری تراژی کميک روی ميدهد نتنها تنفر آور است بلکه تمسخر آور هم هست و معمولآ اگر کسی يک کمی اهل بخيه باشه از خنده رودبر ميشه ميگيت نه تماشاکنيد.
جناب آقای مزروعی در مجلس سوالی را ترح کرده که آقای شمخانی وزير مربوطه به او پاسخ قانع کننده ای بدهد، مزروعی ميپرسد " در ارديبهشت ماه سال گذشته نشريه‌اي به عنوان (صبح صادق) زير نظر اداره سياسي ستاد نمايندگي ولي فقيه در ساوه با آرم سپاه منتشر مي‌شود و مجوز قانوني ندارد. در شهريور ماه سال گذشته با ارسال نامه‌اي به وزير محترم دفاع درخواست كردم كه با توجه به اين كه نشريه فوق‌الذكر به راحتي و آساني مي‌تواند مجوز دريافت كند، براي اين مهم اقدام نمايد؛ اما تاكنون اين اقدام صورت نگرفته است و كماكان بدون مجوز منتشر مي‌شود. اگر اين نشريه، بولتن داخلي سپاه است، چرا براي برخي از نمايندگان مجلس ارسال مي‌شود."
پاسخ آقارا بخوانيم و بخنديم:
با تشكر از آقاي مزروعي كه از سپاهيان قديم محسوب مي‌شود و اين فرصت در اختيار من گذاشته‌ شد تا خدمت برادران و خواهران برسم؛ اما حيف كه در اين شرايط حساس اين سوال مطرح مي‌شود و به جاي اينكه سوال ازمن در رابطه با فلسطين و ادبيات برخي از افراد كه با لحن و زبان “بوش“ و “پاول“ نسبت به مواضع ايران در برابر آمريكا صورت مي‌گيرد باشد، اين سوال مطرح مي‌شود.
ما شنيده بوديم که آخوند جماعت زود به سحرای کربلاميزنند ولی نشنيده بوديم که به سحرای فلسطين بزنن که خوشوقتانه اين را هم از صدقه سر اين بچه آخوند شنيديم. نه فکر نکنيد که موضوع به همينجا ختم ميشود، خير باقيمانده اش را گوش کنيم. حاج آقا درياداردر دنباله ميفرمايند: سپاه يك نهاد فرهنگي است و انتشار اين نشريه در سلسله مراتب فرماندهي سپاه صورت نمي‌گيرد؛ بلكه زير نظر نهاد نمايندگي ولي فقيه در سپاه اين كار انجام مي‌شود. طبق قانون مطبوعات تعريفي از نيروهاي مسلح براي دريافت مجوز انتشار نشريه وجود ندارد و از طرفي هم نيروهاي مسلح و سازمان عقيدتي سياسي آن در لايحه بودجه داراي رديف‌هاي خاصي هستند و طبق قانون ديوان محاسبات، نيروهاي مسلح اجازه انتشار دارند. ميفرمايند سپاه يک نهاد فرهنگی است، خوب پس حتمآ ايشان هم يا رقاص هستند يا هنرپيشه سينما که شدند وزير اين نهاد فرهنگی، يا اينکه توی اون مملکت آنقدر شيرتو شير هست که وزير ترابری ميره صبح به صبح تربار ميخره برای تربارفروشهای مملکت. باقيمانده رو نمينويسم ميترسم که يک بيچاره ای که مشکل قلبی داره از زور خنده سنگ کپ بکنه بعد من مسول خواهم بود.
شب و روزتون خرم باشه

April 14, 2002

درود به همگی :: داشتم

درود به همگی :: داشتم دوباره شعر ميخوندم رسيدم به اين شعر شاملو دلم نيومد باديگرون تقسيمش نکنم، اين هم شعر:


چراغي به دستم چراغي در برابرم .
من به جنگ سياهي ميروم .
گهواره هاي خستگي
از كشاكش رفت و آمدها
باز ايستاده اند،
و خورشيدي از اعماق
كهكشان هاي خاكستر شده را روشن ميكند.

فريادهاي عاصي آذرخش-
هنگامي كه تگرگ
در بطن بيقرار ابر
نطفه مي بندد.

و درد خاموش وار تاك -
هنگامي كه غوره خرد
در انتهاي شاخسار طولاني پيچ پيچ جوانه
ميزند.

فرياد من همه گريز از درد بود
چرا كه من در وحشت انگيزترين شب ها آفتاب را به دعايي
نوميدوار طلب مي كرده ام


تو از خورشيد ها آمده اي از سپيده دم ها آمده اي
تو از آئينه ها و ابريشم ها آمده اي

در خلئي كه نه خدا بود و نه آتش ،نگاه و اعتماد تو را به
دعايي نوميدوار طلب كرده بودم .

جرياني جدي
در فاصله دو مرگ
در تهي ميان دو تنهايي-
(نگاه و اعتماد تو بدين گونه است !)

شادي تو بي رحم است و بزرگوار
نفست در دستان خالي من ترانه و سبزي است

من بر مي خيزم !

چراغي در دست ،چراغي در دلم .
زنگار روحم را صيقل مي زنم .
آئينه اي برابر آئينه ات مي گذارم
تا از تو
ابديتي بسازم .
احمد شاملو
يادش در دلهای ما زنده است
پيروز باشيد

روزگاری شده ايندوران، حتمآ از

روزگاری شده ايندوران، حتمآ از خودتون ميپرسيد چخبر شده؟ حتمآ شماهم ديديدش اين خبر رو ولی اشکال نداره من دوباره اينجا هم ميارمش چون اين مضحکترین خبری هست که توی اين هفته خوندم البته شايد دوميش باشه اوليش اونی بود که جناب آقای روحانی و جناب آقای لاريجانی ، روحانی همون کسی که با مکفارلند مذاکره کرد، البته بدستور شاه اکبر، حتمآ ايندفعه هم بدستور همون ماره طناز بناست که اين کار رو بکنه البته ميگن بدستوره رئيس جمهوربرای اينکه مردم صداشون درنياد. و اينهم اون خبری که با خوندنش از خنده نفسم گرفت.
آيت الله خامنه اي درگذشت دكتر سحابي را تسليت گفت
آيت الله علي خامنه اي با صدور پيامي درگذشت دكتر "يدالله سحابي " را به خاندان وبازماندگان ايشان تسليت گفت .
متن كامل اين پيام كه شنبه شب در اختيارايرنا قرار گرفت به شرح ذيل است :
بسم الله الرحمن الرحيم
درگذشت مرحوم مبرور آقاي دكتر يدالله سحابي رحمه الله عليه را به همه فرزندان محترم و به خاندان گرامي ايشان تسليت مي گويم .
اين شخصيت كهن سال علمي فرهنگي و سياسي سال هاي درازي را با مجاهدت و جديت به تلاشي صادقانه در راه آنچه بدان باور داشت مصروف كرد.
همت اصلي او گماشته شده بود اولا بر زدودن تهمت ناسازگاري دين و علم كه انگيزه هاي منحرفي موجب طرح مكرر آن از سوي عناصري مي گشت و نيز برمردود شمردن پندار جدائي دين از سياست .
در بخش هايي از سال هاي متمادي اين مجاهدت طولاني وي به شيوه هاي فرهنگي و دربخش هاي ديگري به شيوه هاي سياسي روي مي آورد. و سال ها زندان در رژيم ستم شاهي هزينه ي اين اقدام بااهميت بود.
مرحوم دكتر سحابي مردي باايمان باحقيقت خوش روحيه و مقاوم بود. در دوران نظام جمهوري اسلامي پس از مقطعي كه وي از قواي مجريه و مقننه خارج شد اختلاف برخي از ديدگاه هايش با مسئولان كشور وي را به وادي بي انصافي و غرؤورزي سوق نداد. اومردي ديندار و متعبد و درست كردار بود.
از خداي متعال مسئلت مي كنم كه رحمت و فضل خود را بر روح او ارزاني فرمايد و دورانی را که او در آن بسر می برد برای او دوران آسايش و برخورداری از مغفرت الهی قرار دهد.
بمنه و کرمه
سيدعلی خامنه ای
81.01.24

مرتيکه اول ميده پسرشو بندازن زندان بعد هم تسليت ميگه ، رو که نيست سنگ پای قزوينی هست. حالا قهميدين بری چيچی نزديک بود از خنده نفسم ببره.
اگه يادتون باشه تو نوشته پريروزم راجع به رقاصه و طريقه آخوندشدن رو که براتون گفتم حالا حتمآ بهتر باورتون ميشه که حق با من بود. جرسومه های دوروئی و نيرنگ.
تا بعد روزتون خوش

April 13, 2002

سلام يک چيزی رو من

سلام
يک چيزی رو من نميفهمم، همه ما ايرونی ها داد. بيداد ميکنيم که آمريکا دشمن ماست و فلان، ولی از هر کی ميپرسی اينروزا چيکار ميخوی بوکنی ميگه قصد دارم برم آمريکا. همه شدن ممل آمريکايی، سابق بر اين يک ممل آمريکايی داشتيم ، امروز روز به برکت رژيم آخوندی همه شدن ممل آمريکايی، بری اونوی که جوونتر از ما هستن بگم که ممل آمريکوی شخصيت يک فيلمی بود که بهروز وثوقی در زمان های قديم بازی کرده بود. اين آقا ممل خيلی آرزو داشت بره آمريکا، همه برنامه های زندگيش تا اونجوی که بخاطرم مياد دور اين موضوع چرخ ميزد. شايد ميپرسيد چرو يکدفعه به اين موضوع پرداختم والا دليلش اينه که يی کاکوی ما داريم که تو ايران زندگی ميکنه و بری خودش هم يک کسی هست، شرکت ISP داره و خلاصه توی مملکت کورا يک چشم داره اونم سيا ، ولی خوشی بدلش زده ميخواد بره آمريکا.
او ميگه ديگه خسته شده از بس که با آخوند سروکله زده، ميگه تو ايرون اگر ميخوی کار وبارت خوب باشه بايه کفش دوزه شپش باشی چون تو ايرون در حال حاضر فقط آخوند شپشو دستش به همجو بنده، و هر کی يک کمی تروتميز باشه و يک کيلو نيم شپش تو کر ليفه ی تونبونش نباشه ول لش. ميگه اگه ميخوی خوب زندگی کنی يا بايد با خونه واده آخوند ازدواج کنی يا آفتابه کش يی آخوند باشی وگرنه بی خيال ، جول پلاستو جمع کن برو توی يک کشور ديگه.
خوب راست ميگه تازگی ها که خود حضرت تمسباح يزدی هم که همين رو فرمودند به همون طريقی که شاهنشاه آری از مهر فرمودند، بيو پاسپورتت رو بيگير و برو. اروو ننش.
ميگن يک شبی توی يک عروسی يک يارو همراه گروه ارکستر قر ميداده و ملت هی رو پولش ميدادند. يکی از مهمونا پيش خودش فکر ميکنه که بد کاری هم نيست اگه بچه من هم همين کار رو بوکونه وضع مالی ماهم خوب ميشه، ميره از سردسته ارکستر پرسو جو ميشه که چطوری ميتونه پسرش رو رقاس کنه تا بتونه اونم پول دراره از اينکار. حاجی آقا ارکستر چی بعد از آزمايش پسر طرف بهش ميگه، رفيق جون ببين اين پسر تو يک کمی کم رو هست بری رقاسی بايد يک کمی پررو تر باشه. پدر ميپرسه خب چکار کنم که اين پررو بشه. يارو بهش ميگه بايد يک هفته بفرسيش کون بده تا پررو بشه بعد بيارش من درسش بدم.
پدر پسرش رو ميبره ميده تحويل يک کونده خونه بری کون دادن بعد از يک هفته ميره بياردش پيش خودش فکر ميکنه بهتره يک هفته ديگه بگذارم کون بده تا پرو تر بشه و حتمآ رقاس بهتری هم ميشه.
بعد از دوهفته پسر رو ميبره پيش آقا معلم بری تدريس رقاسی معلم رقاسی يارو رو ازمايش ميکنه و به پدر ميگه ببين رفيق جون اين بچه شما زيادی از حد پررو شده ديگه بدرد رقاسی نميخوره وقتی يکی به اين درجه از پزوئی رسيد تنها کاری که ميتونه بکنه اينه که آخوند بشه بهتره تو اونو ببری حوضه علميه برای درس آخوندی.
والو از قرار معلوم اين آخوندهائی که ما ميبينيم حد اقل 3 هفته کون دادن يا شايد دروغ چرا تا قبر آ، آ، آ، بيشتر داده باشن.
شب همگی بخير

April 09, 2002

امشب ميخوام يه شعر بدم

امشب ميخوام يه شعر بدم خدمتتون، البته نه شعر خودم چون من شاعر نيستم ولی شعر سهراب سپهری

قايقي خواهم ساخت خواهم ،
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ كسي نيست كه در بيشه عشق

قهرمانان را بيدار كند
قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد ،
هم چنان خواهم راند
نه به آبي ها دل خواهم بست
نه به دريا ،پرياني كه سر از آب به در مي آرند
و در آن تابش تنهايي ماهي گيران
مي فشانند فسون از سر گيسوهاشان
هم چنان خواهم راند
هم چنان خواهم خواند:
دور بايد شد ،دور
پشت درياها شهري است
كه در پنجره ها رو به تجلي باز است
بام ها جاي كبوترهايي است
كه به فواره ي هوش بشري مي نگرند
دست هر كودك ده ساله شهر،شاخه ي معرفتي است
مردم شهر به يك چينه چنان مي نگرند
كه به يك شعله ،به يك خواب لطيف
خاك ،موسيقي احساس ترا مي شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد
پشت درياها شهري است
كه در ان وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است
شاعران وارث اب و خرد و روشني اند.
سهراب سپهري

April 08, 2002

ارتباطات و اطلاعات چند وقت

ارتباطات و اطلاعات
چند وقت پيش روی نت درحال خواندن اخبار بودم ، خبری را خواندم از شيراز درمورد يک درگيری بين مردم و نيروهای حکومتی، در اين درگيری يکنفر کشته شده بود و چندنفر دستگير.
تا اينجای خبر خيلی عادی است، در يک گوشه دنيا درگيری پيش ميآيد و شايد هم يک نفر يا چند نفر کشته، زخمی و يا دستگير شوند. نکته جالب اين خبر در اين بود که من اين خبر را تغريبآ 2 ساعت بعد از رخ دادن خبر 1000 ها کيلومتر دور تر در ناف اروپا بدست ميآوردم، جالب تر اينکه همزمان موفق شدم با يکی از دوستان که در شيراز زندگی ميکند، روی نت بوسيله MS Messenger در مورد اين خبر از او سوال کنم . بيچاره دوستم گمان ميکرد که دستش انداخته ام! زمانی که از او اطلاعات بيشتری خواستم. مجبور شدم بيشتر توضيح بدهم و کل واقعه را برايش تعريف کنم .
سالها پيش در دانشگاه درسی داشتيم بنام "ارتباطات و اطلاعات" از نکات تئوريکی که در اين درس خوب به خاطرم مانده اين است که اطلاعات منشع و ريشه قدرت و ثروت است . چنانچه اين تئوری را بپزيريم، درميابيم که چرا دوست من در شهری که محل واقع شدن خبر است، از دسترسی به آن خبر عاجز است در صورتی که همين خبر در سرتاسر دنيا منتشر شده است.
بدون دليل و بی پايه نيست زمانی که رژيم قصد دارد به هر وسيله که شده از آگاهی ملت جلوگيری کند، چون حکومتگران بخوبی از اين تئوری آگاهی دارند، بهمين خاطر است که قدرتمدارند و ملت بدون قدرت. يکی از جنبه های اين مقوله را ميتوان در بگيرو ببندهای رژيم که در مورد خبرنگاران و روزنامه نگاران انجام ميشود ديد.
گرچه رژيم جمهوری اسلامی و سردمداران آن از اين موضوع غافل اند که، امروزه با داشتن يک دوربين عکاسی ديجيتال و يک کامپيوتر متصل به اينترنت، همه قادرند اخبار را به هرکجای دنيا که مايل باشند ارسال کنند، و در اين دنيای ارتباطات، رژيمی چون جمهوری اسلامی جائی برای زيستن ندارد. و بهمين دليل است که اين "جمهوری" تمام کوشش خود را بر اين متمرکز کرده که اينترنت که همانا شاهرگ ارتباطات امروز است را قطع نمايد.

باز هم يک خبر ديگر

باز هم يک خبر ديگر که احتياج به کمی بازنگری دارد، باز هم مجبور خواهم شد همان سبک را که در خبر قبل بکار بردم در اين خبر هم بکار ببرم

نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در قالب طرحي روزهاي تعطيــل رسمي كشـور را كاهش مي دهند(نمايندگان مجلس يا رهبر عضيم الشأ ن). دكتر محمدعلي كوزه گر نماينده مردم شهريار در مجلس شوراي اسلامي ديروز در گفت و گويي با خبرنگار روزنامه آسيا با تاكيد بر اين كه ايران از نظر فراواني تعطيلات در دنيا مقام اول را دارد گفت: كشور ما بدون شك تعطيل ترين كشور دنيا محسوب مي شود(خوب اين هم از برکات داشتن رهبر ترياکی است ). دكتر كوزه گر با اشاره به اين كه روزهاي تعطيل ايرانيان بر اساس مسائل ملي، رخدادهاي مذهبي و حوادث انقلابي است گفت: نمايندگان در طرحي كه تهيه مي كنند نسبت به اين تعطيلات بازنگري خواهند كرد و روزهاي تعطيل ملي، مذهبي و انقلابي(بخوانيد فقط ملی) را كاهش خواهند داد. وي با اشاره به سخنان مقام معظم رهبري درباره طولاني بودن تعطيلات آغاز سال در كشور در نماز جمعه تهران، اين موضع گيري مقام رهبري را بسيار درست و به جا دانست و افزود: با توجه به اين موضع گيري مقام رهبري ( نگفتم مچ دزد گير افتاد ) طرح كاهش روزهاي تعطيل در كشور در ابتداي سال جاري تهيه و در مجلس مطرح خواهد شد. نماينده مردم شهريار همچنين به تهيه اين طرح در سال گذشته اشاره كرد وگفت: تعدادي از نمايندگان در سال 80 اين طرح را تهيه كردند اما به علت اختلاف نظر آنها پي گيري آن متوقف شد. وي افزود: تعدادي از نمايندگان نسبت به حذف روزهاي تعطيل مذهبي در نظر داشتند، (نگفتم تصميم دارن از اينطريق جلو شادی مردم رو بگيرن و مليت رو در ايرانيان بکشند و عربيت را جايگزين آن کنند) برخي معتقد بودند روزهاي تعطيل ملي و باستاني بايد كم شود ( اين برخی منظور همان اعراب هستند ) و برخي ديگر موافق حذف روزهايي بودند كه بر اساس رويدادهاي انقلابي (اين برخی که تعدادشان هم زياد نيست ايرانی و اهورائی هستند ) و سالگردها تعطيل است. نماينده مردم شهريار با اشاره به اين كه در طرحي كه امسال تهيه مي شود نمايندگان سعي خواهند كرد به يك اتفاق نظر برسند و از تمامي روزهاي تعطيل ملي، مذهبي و انقلابي بكاهند پيش بيني كرد بررسي و تصويب اين طرح در نيمه نخست سال جاري به اتمام برسد. دكتر كوزه گر همچنين به ضررهاي اقتصادي و مالي كه اين تعطيلات به كشور وارد مي كند اشاره كرد و گفت: با توجه به اين كه تعطيلات پايان هفته ما با تعطيلات اكثر كشورهاي دنيا همزمان نيست، اين مورد نيز باعث وقفه در فعاليت هاي اقتصادي، بازرگاني و تجاري شده و عملا مبادلات كشور با دنيا متوقف مي شود كه بايد در اين خصوص نيز تجديدنظر به عمل آيد (خدا از زبانتان بشنود اين همه تعتيلی و سينه زنی را از ماه رمضان و صفر محرم برداريد تا مملکت درست شه).
روزنامه آسيا 18 فروردين

امروز خبری را از روزنامه

امروز خبری را از روزنامه آسيا 18 فروردين خواندم که خود خبر چندان چيز مهمی نبود، ولی از لابلای خبر چيزی به مغزم خطور کرد که شايد جالب باشد، آن را نوشت. تفسيرها که از خودم هست در پرانتز قرار دارند:
يك عضو هيات رئيسه مجلس شوراي اسلامي از وزارت مسكن و شهرسازي به دليل "عمل نكردن به تعهدات خودبراي تكميل ساختمان جديد مجلس " انتقاد كرد. قرار بود جلسات علني مجلس شوراي اسلامي از ابتداي سال 81 در ساختمان بهارستان تشكيل شود ولي تكميل نشدن ساختمان مذكور،اين كار را به تاخير انداخت . محمد رضا تابش كه ديروز در جمع اعضاي هيات رييسه و كاركنان مجلس سخن مي گفت ، افزود: روز 23اسفند 1379درمراسم افتتاحيه ساختمان جديد، اشكالات سيستم صوتي سالن اصلي مجلس مشخص شد(بخوانيد عده ای در سيستمهای صوتی مجلس دستکاری کرده اند تا بعد ها بتوانند از آن استفاده های مورد نظرشان را ببرند) .جاي سوال است كه چرا تا به حال نسبت به رفع اين نواقص اقدام نشده است ؟ به گفته وي ، بيش از 4 ميليون دلار اعتبار ارزي از سوي وزارت مسكن دراختيار شركت سروش وابسته به سازمان صدا و سيما (اينهم دم خروس حالا يا نمايندگان ملت خرند يا آنها ملت را خر فرض کرده اند) قرارگرفته تابه سيستم صوتي سالن اصلي سامان داده شود(سامان داده شده، حتمآ زياده از حد سامان داده اند) ولي تاكنون كاري انجام نشده است . نماينده مردم اردكان تاكيدكرد": من اين مساله را كم توجهي(شمابخوانيد توجه بيش از حد) ، مسووليت گريزي و ناكارآمدي دستگاه هاي مربوطه مي دانم. وقــــتي كه با مجلس اين گونه برخورد مي شود، واي به حال مردم". وي در بخش ديگري از سخنان خود، محورهاي برنامه مجلس در زمينه اداري را تشريح كرد وگفت : در وهله نخست ،بايدساختاراداري مجلس متحول و اصلاح شود. اين كار بايدمتناسب با وظايف خطير نمايندگان ، مقتضيات زمان و انتظارات جامعه از مجلس صورت گيرد. تابش اضافه كرد:بايد برنامه ريزي جامعي براي استفاده از فن آوري اطلاعات به عمل آيد(بعمل آمده فقط طوری بعمل آمده که بنفع از ما بهتران باشد) تا نمايندگان و كميسيون هاي تخصصي ، امكان دستيابي به موقع به اطلاعات را داشته باشند(متمعنآ امکان دستيابی به اطلاعات فراهم شده فقط برای سازمان صدا وسيما ملک خصوصی آقای لاريجانی). وي بر لزوم آموزش كاركنان مجلس براي كاربري سيستم هاي ساختمان جديد مجلس و نيز آموزش عام آنها و همچنين كاهش هزينه ها نيز تاكيد كرد.

April 07, 2002

درود به همه چند روزی

درود به همه
چند روزی هست که از ايران بوی بدی به مشامم ميرسه، با تحولاتی که پيش اومده بنظر ميرسه که آقايون ( امام امت و اکبر شاه ) تصميمهای بدی برای ملت گرفتن، البته اگر ملت هوشيار باشه حيچ قلتی نميتونن بکنن.
ميدونين اين اواخر اين مکار تر از روباه و خطرناکتر از مار هاشمی خيلی زرت و پرت ميکنه از قرار معلوم ميخواد سکان کشتی رو در دست بگيره، زهی خيال باطل، ملت بيدارتر از اونی هست که اين روباه مکار خيال کرده.
اين جوانهای امروزی مثل زمان ما نيستن که بشه تشنه بردشون سرچشمه و تشنه برشون گردوند، اينها خيلی بيدار تر از ما هستند. و اين اکبر شاه هم اون اکبر شاه سابق نيست حالا ديگه ترياکی شده و بری هر نطق 5 دقيقه ای بايد حداقل يک مثغال ترياک بکشه تا بتونه حرف بزنه، اون يکی هم که از اين بهتر نيست. باور کنيد که من دارم اميدوار ميشم به مملکت و جواناش . اگه دقت کرده باشيد اين اواخر ديگه خبری از خاتمی ملعون هم نيست، حتمآ مانوورش رو که بايد ميداد داد و ديگه از اون هم کاری ساخته نيست. از قرار معلوم اين جمهوری که چه عرض کنم بايد گفت اين پادشاهی هم بهتر از اون پادشاهی قبليمون نبود و خيلی هم بدتر بود، ولی ديگه تموم هست، اين رژيم بيشتر به يک دونده ی دو 100 متر ميمونه که 500 متر بلکه 5000 متر دويده، اثلآ کسی فکرش رو نميکرد اينها بتونن بدوند، حالا ديگه به نفس نفس افتادن.
ديگه پيزيشون رو زمين ميکشه ، ديگه بوی مردار از همه جاشون به مشام ميرسه.
امسال وقتی سال تحويل شد درست مثل اينکه به من ثابت شده بود که امسال سال آخر اين خر های دجال هست ، و اينا بهار 82 رو نخواهند ديد.
به اميد اون روز.



گوش بر زنگ کاروان صداش
دل بر آوای نفز او بسته ست.
قوقولی قو! براين ره تاريک
کيست کو مانده ؟ کيست کو خسته ست ؟


خوب بخوابيت من هم برم بخوابم ساعت 12 و نيمه.

April 04, 2002

امروز خسته و درمانده هستم

امروز خسته و درمانده هستم چون دوباره سر کار مجبور شدم از جهان سوم دفاع کنم ميدونيد اين اروپائی ها البته بعضی هاشون گمان ميکنن که عالم فقط بری اينا ساخته شده و ديگرون بايد برن بميرن، از طرف ديگر بخاطر کارهائی که در جنگ دوم سر یهودی ها آوردند بانی اين شده که حالا اينه اين جهودا هرکاری دلشون بخواد ميتونن تو دنيا بکنن و هيچکس هم حق نداره چيزيشون بگه.
حتی اگر اينها بلائی که سر اين بدبخت فلسطينی ها ميارن دست کمی از هيتلر و دارو دسته اش نداره فقط گيرم شارون از اون چاقتره و زشت تر وگرنه هردوتاشون اگه يک سايز بودن ميشود ببنديشون به درشکه بجای خر حيف خر که حيوانيست نجيب و بهتره آزاد بگرده.



قوقولی قو! زخطه ی پيدا
مي گريزد نهان شبکور
چون پليدی دروج کز در صبح
به نواهای روز گردد دور.

April 03, 2002

پندی از ديگران امشب

پندی از ديگران
امشب طبق معمول نشسته بودم اخبار ساعت هفت شب تلوزيون نروژ را ميديدم. از مطالبی که در اخبار بود يکی از همه بيشتر مرا تحت تاثير قرار داد، بهمين خاطر تصميم گرفتم آنرا به عرض خوانندگان اين وب لاگ هم بگذارم.
مطلب از اينقرا بود:
19 نفر نوجوانی که بنا هست در اين بهار، با برگذاری مراسمی بنام konfirmasjon خود را وارد دنيای بزرگسالان بکنند، بجای برگذاری جشنی برای خود، اقدام به برگذاری ميهمانی کرده بودند و در اين ميهمانی از سران مملکت نروژ ( نخست وزير، چندتن از وزرا ، شهردار و مديران شرکتهای بزرگ) و همچنين از بيخانمانها و افراد بی بزاعت دعوت به عمل آورده بودند.
آنان اين عمل خود را بعنوان يک وظيفه برا ی گوشزد کردن مشکلات اجتماع به قدرتمندان و سران مملکت عنوان کرده اند، تا شايد دست اندرکاران حرفه و سياست با ديدن اين قشر از جامعه شايد فکری به روز و احوال اين جماعت کنند. جالب تر آنکه حتی يکنفر از افراد دعوت شده از شرکت در اين گردهم آيی خوداری نکرده بو . بعد از ديدن اين فيلم خبری مدام اين سوال در مغز معيوب من مطرح ميشود، که گمان ميکنی آيا اگر در ايران خودمان جوانان آن آب و خاک دست به چنين عمل انسان دوستانه ای ميزدند آيا سران رژيم حکومت اسلامی هم حاظر ميشدند بر سر سفره ای بنشينند که مستضعفان بر سر آن نشسته اند. جواب اين معما را به خانندگان اين مطلب واگذار ميکنم.

April 01, 2002

این هم زندگینامه سیاوش پورزند،

این هم زندگینامه سیاوش پورزند، مطلب از سايت همبستگی نت گرفته شده

سيامك پورزند با پسرخاله خود زنده ياد "احمد شاملو" انتشار نشريه "كتاب هفته كيهان" را به ثبت رسانيد
و اين نشريه تا زمان توقيف چند سال فعاليت داشت
* سيامك پورزند مديريت برگزاري اولين فستيوال فيلمهاي ايراني و فيلمهاي برگزيده كشورهاي خارجي زير نظر اداره كل هنرهاي زيباي كشور و دانشگاه تهران را عهده دار بود
* پورزند متجاوز از 15 سال عضويت هيأت تحريريه و شوراي دبيران و سردبيري سرويس هاي گزارش اجتماعي ـ فرهنگي روزنامه كيهان را به عهده داشت
* سيامك پورزند در سال 1969 با شماره 2137 به عضويت يأت بين المللي جايزه اسكار درآمد
* بعد از انقلاب سيامك پورزند سمت سردبيري چندين نشريه از جمله: مجله علمي و فرهنگي "شفا" ، "فضيلت" و "پيام آبادگران" كه نشريه مهم مهندسان راه و ساختمان ايران است را به عهده داشت

سيامك پورزند متولد 1310، متأهل، داراي سه فرزند ، آزاده و بنفشه * (كه ساكن آمريكا هستند) و(ليلي ساكن كانادا)، همسر مهرانگيز كار حقوقدان و از فعالان حقوق بشر و طرفدار حقوق زن در ايران ، كه در حال حاضر براي مداواي بيماري خود در آمريكا به سر ميبرد، است.

پدر سيامك از نظامي هاي عاليرتبه و از مبارزان فعال انقلاب مشروطيت ايران بوده و دوستدار فرهنگ و هنر ايران.

سيامك پورزند روزنامه نگاري است با متجاوز از پنجاه سال سابقه خدمت در رسانه هاي جمعي بويژه مطبوعات. كارشناس ارشد امور انتشاات هنري و روابط عمومي وزارت آموزش و پرورش، داراي تأليفات متعدد و تحصيلات عالي تخصصي.

سيامك پورزند در سال 1331 كار خود را با روزنامه معتبر "باختر امروز" به مديريت زنده ياد دكتر سيدحسين فاطمي شروع كرد . كار وي در اين روزنامه به عنوان محقق و خبرنگار امور شهري ، فرهنگي، هنري و پارلماني تا روز 28 مرداد 1333 ادامه داشت و از آن تاريخ به علت دگرگون شدن اوضاع مملكت تا اواسط 1333 فراري ، مخفي ، بازداشت و غيرفعال بود. پس از عادي شدن اوضاع ، سيامك پورزند براي انتشار يك نشريه هنري اقدام نمود. نظر به اينكه مادر آقاي پورزند و خاله ايشان كه مادر زنده ياد "احمد شاملو" بود، سالهاي نوجواني خود را در خارج از كشور گذرانده و به تحصيل، مطالعه و آموزش در امور هنري و منجمله هنرهاي نمايشي همت گمارده بودند، پس از بازگشت به وطن با تمام موانع، آموخته هاي خود را در اختيار عموم بويژه فرزندان خودشان قرار دادند و بر اين اساس در پائيز سال 1333 انتشار مجله هفتگي "پيك سينما" با مديريت سيامك پورزند شروع به كار نمود و نويسندگان بزرگي چون دكتر پرويز خانلري ، سعيد نفيسي، اسماعيل مهرتاش، علي اصغر گرمسيري، محمود عنايت، فريدون رهنما، دكتر هوشنگ كاووسي، نصرت كريمي و بسياري ديگر با اين مجله همكاري داشتند. مديريت برگزاري اولين فستيوال فيلم هاي ايراني و فيلم هاي برگزيده كشورهاي خارجي در اسفند 1333 و ارديبهشت 1334 به طور رسمي، با سيامك پورزند بود كه زيرنظر رئيس دانشگاه تهران و رئيس وقت اداره كل هنرهاي زيباي كشور نيز قرار داشت.

همكاري موثر و مستقيم در انتشار مجله هفتگي "ستاره سينما" كه متجاوز از 20 سال دوام داشت و چند بار در زمانهاي مختلف به سردبيري آن نشريه همت گمارد، همكاري مستقيم و موثر با نشريه هنر و سينما با مديريت دكتر هوشنگ كاووسي، نويسندگي در زمينه هاي گوناگون و سردبيري مجلات مهر ايران، روشنفكر، سپيد و سياه، اطلاعات ماهانه، اطلاعات جوانان، بامشاد، خوشه، فردوسي، نگين، اميد ايران، رودكي و تأتر و سينما، متجاوز از 15 سال عضويت هيأت تحريريه و شوراي دبيران روزنامه كيهان و سردبير سرويس هاي گزارش، اجتماعي، فرهنگي از ديگر فعاليتهاي مطبوعاتي پورزند بوده و در تمام اين مدت با داشتن مسئوليت هاي سنگين مختلف، مديريت حساس روابط عمومي بسيار فعال و موثر موسسه بزرگ كيهان را نيز به عهده داشت.

پورزند با همفكري و همراهي با پسرخاله خود "احمد شاملو" در طراحي و عملي ساختن انتشار نشريه ارزنده "كتاب هفته كيهان" همت گمارد و مديريت اجرايي و روابط عمومي و هنري آن را به عهده گرفت كه اين نشريه تا زمان توقيف چند سال فعال بود. او همچنين با همفكري و همراهي چند تن از روزنامه نگاران، نويسندگان، مترجمان و هنرمندان معتبر كشور و همچنين گروهي از فروشندگان باسابقه و شريف مطبوعات براي برنامه ريزي و به وجود آوردن سنديكاي نويسندگان، خبرنگاران، مترجمان و عكاسان مطبوعات كشور در سال 1339 و سنديكاي هنرمندان و متخصصان تأتر و سينما در سال 1340 و اتحاديه فروشندگان جرايد در همان سال نقش موثر داشت و از اعضاي منتخب هيأت مديره سنديكاي نويسندگان بود. فراهم ساختن امكانات سفر اولين، دومين و سومين گروه از خوانندگان و نوازندگان معروف ايراني به خارج از كشور در سالهاي 1341 تا 1344، و همچنين ترتيب دادن امكانات اولين و دومين سري از فيلمهاي باارزش ايراني به خارج از كشور به منظور نمايش در مجامع معتبر فرهنگي آمريكا و چند كشور اروپايي و آسيايي و همچنين در محافل ويژه اي براي هموطنان دور از وطن از تلاشهاي فرهنگي ديگر پورزند بوده است. وي همچنين كوشش نمود براي فراهم ساختن امكانات به منظور اينكه در انجمن روزنامه نگاران خارجي مقيم آمريكا و هاليوود، پرونده اي به عنوان ايران و ايرانيان به طور رسمي مفتوح شود و بر همين اساس توفيق يافت براي اولين بار وارد پرونده مذكور شود و از كارت و مزاياي اين عضويت بهره مند گردد و در سال 1969 با شماره 2137 به عضويت هيأت بين المللي جايزه اسكار درآيد.

همكاري مستقيم براي ترتيب يافتن جشنواره سينمايي "سپاس" و جشنواره بين المللي فيلم ايران در تهران و قبول عضويت در هيأت هاي اصلي برگزاركننده، تدريس در مدارس عالي و اردوهاي فرهنگي در سراسر كشور پيرامون موارد مطبوعاتي، روابط عمومي و هنرهاي نمايشي ، كوشش و همكاري موثر جهت ترتيب يافتن سينمارها و ميزگردهاي هنرهاي نمايشي در مدارس عالي، دانشگاه ها، مطبوعات و راديو و تلويزيون از فعاليتهاي خستگي ناپذير سيامك پورزند به شمار ميرود.

بعد از انقلاب سيامك پورزند همكاريهاي ديرينه خود را با مطبوعات بويژه كيهان از دست داد و چند سالي در وضعيت نامساعد به سر برد تا اينكه در سالهاي بعد در شرايطي مساعد قرار گرفت و در نتيجه توانست با نشريات مختلف ارتباط برقرار كرده و با آنها همكاري نمايد؛ از جمله با مجله "گزارش فيلم" و به همين جهت توفيق يافت كه از چند سال پيش در جشنواره هاي تأتر و سينماي بعد از انقلاب شركت كند و طي سالهاي اخير علاوه بر فعاليت مذكور سردبير چند مجله معتبر و موفق بوده كه از آن جمله عبارتند از مجله علمي، فرهنگي و پزشكي "شفا" مجله اجتماعي فرهنگي و هنري "فضيلت" و نشريه علمي و خبري "پيام آبادگران" كه نشريه مهم انجمن مهندسان راه و ساختمان ايران است.

سيامك پورزند تا قبل از بازداشت در انجمن مهندسان راه و ساختمان ايران به عنوان سردبير و در مجموعه فرهنگي و هنري تهران به عنوان مدير اجرايي و مشاور امور فرهنگي و هنري فعاليت داشت. پورزند از 6 ماه قبل از بازداشت با صرف وقت زياد و كوشش هاي مداوم سعي نمود كه مجموعه را فعال كند و موجبات حضور و رفت وآمد جوانان آگاه و فرهنگ دوست را به آن مجموعه فراهم سازد و برپايه همين هدف بود كه از فعالان حقوق زن و حقوق بشر و تشكل هاي مستقل دعوت كرد تا از سالن ها و امكانات مجموعه در جهت تأمين نظرات خود استفاده كنند كه ايجاد كتابخانه و يك پاتوق فرهنگي به مسئوليت خانم شهلا لاهيجي از آن جمله اند.

امروز باز دوباره اين اسرائيلی

امروز باز دوباره اين اسرائيلی های بدتر از هيتلر به قتل و عام ملت بدبخت فلسطينی مبادرت کردند و ملت بی غيرت دنيا با خيالی آسوده اين اخبار را نظاره گراند. اين عکس خود گويای فجايع شارون همکار گوبلز و هيتلر است.
[کودک فلسطينی]
مرگ بر شارون و همايت کنندگان فاشيستش.
تنها شعر التيامبخش اين فجايع است خصوصآ از شاملو
کدام هادثه مرا از کوچه های شاد کودکيم
به اين غربت عزيم تنهائي در اين شهر آهنی شهر بی ترحم کشاند
اينک من اين مهاجر شرجی زده ی جنوب مهربان چگونه بخود باز گردم
که مسيح همچون من دوباره بخود باز نميگردد

من نميدانم در چه کسی تکرار ميشوم
تکرارم کدام زخم عميق مردمی را التيام ميبخشد
که خود نبخشيده

قلبم بوسعت دريائی شده است
دريا دلان کيانند
چشمانم بينای رازهای درون
وعشق معجزه وار حقيقتی مرا تمام پوشانده
پرواز پرواز پرواز





شمارشگر